
شهرت، جایگزین دانش نیست و محبوبیت نمیتواند معیار اعتبار تحلیلهای تخصصی باشد، این موضوع را برخی سلبریتی ها نمیدانند.
مهسا قویقلب: با تغییر فضای رسانهای جهان و اضافه شدن فضای مجازی به رسانههای جمعی سنتی مانند تلویزیون و سینما، طی چند سال اخیر شاهد پدیده جدید و نگرانکنندهای هستیم که در آن ورود سلبریتیها به حوزههای تخصصی افزایش چشمگیری یافته است. بررسی تاریخ یک یا دو دهه اخیر رسانهها نشان میدهد که فضای مجازی و رسانهها مملو از حضور چهرههای مشهوری است که بدون داشتن پیشزمینه علمی یا تخصص مربوطه در مورد موضوعات حساس اظهارنظر میکنند. این روند زمانی خطرناک میشود که مخاطب، شهرت فرد را با تخصص او اشتباه بگیرد و سخنان یک بازیگر یا ورزشکار را به عنوان نظر یک متخصص بپذیرد. این پدیده، گرچه در ظاهر نشانه «آزادی بیان» تلقی میشود اما در بطن خود تبعات بسیاری را برای خانواده، سبک زندگی و تربیت نسل نوجوان و حتی سلامت شهروندان دارد؛ پیامدهایی که کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.
برای درک عمق این موضوع، میتوان به نمونههای عینی بسیاری اشاره کرد. یکی از این موارد اقدام «مهناز افشار»، بازیگر برای معرفی یک آمپول برای جلوگیری از سوءمصرف مواد مخدر در چند سال اخیر بود. این اقدام که در ابتدا با استقبال برخی همراه بود، اما به سرعت با واکنش تند انجمن داروسازان و وزارت بهداشت مواجه و این دارو ممنوع اعلام شد. این اتفاق نشان داد که وقتی یک چهره مشهور بدون مشورت با متخصصان حوزه سلامت، دست به توصیه پزشکی میزند، چه ریسکهای بزرگی برای جامعه ایجاد میکند و چگونه ممکن است مسیر زندگی و حرفهای خود را به دلیل این جسارتهای غیرتخصصی به خطر بیندازد. در موردی دیگر، شاهد بودیم که یکی از بازیگران تنها با بازنشر توییتی از یک حساب کاربری جعلی که از تصویر یک روحانی سوءاستفاده کرده بود، مورد نقدهای شدید قرار گرفت و حتی تا پای میز محاکمه کشیده شد تا مشخص شود که عدم تفکر انتقادی سلبریتیها در فضای مجازی میتواند پیامدهای قانونی سنگینی داشته باشد.
الهام حمیدی بازیگر سینما و تلویزیون هم یکی دیگر از سلبریتیهایی است که هر از چند گاهی پستهایش در فضای مجازی حاشیهساز میشود. درست مثل پست دو سال قبل وی در صفحه اینستاگرام که در آن نوشته بود: اخیرا خیلی بحث توهینهای کامنتی به شخصیتها تو رسانه توسط افراد مختلف مطرح شده. گفتم بد نیست بگم من هم تحمیل سکوت رو دو جا دیدم:یکبار وقتی فوتبالیستهامون تو جام جهانی – قبل- حق شادی بعد از گل نداشتن و یکبار هم وقتی بازیگرامون بعد شرکت تو جشنواره فجر کلی فحش خوردند. پستی که آن زمان با حاشیههای زیادی همراه شد. همچنین خانم بازیگری که چند وقتی است در حوزه لاغری و زیبایی در فضای مجازی از تجربههای شخصی خود میگوید و توصیههایی برای لاغری ارائه میدهد با نقدهای جدی همراه شده است یا خانم بازیگری که طی چند روز گذشته در مورد بازی تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی نقدهای تندی را داشته و با واکنشهای تند طرفداران دو آتشه و حتی معمولی فوتبال همراه بوده است، از دیگر نمونههای این روند ناخوشایند است.
در برنامههای تلویزیونی پربیننده نیز این الگو به شدت دیده میشود. به طور خاص، یکی از سرشناسترین چهرههای طنز کشور در برنامه اختصاصیاش، هر از چندگاهی در مونولوگها و صحبتهایش یا در صفحات شخصی خود، اظهارنظرهایی از همه رنگ ارائه میدهد. او از مباحث روانشناسی و رفتارشناسی مردم و فرهنگ اجتماعی گرفته تا تربیت، سبک زندگی و حتی چالشهای اقتصادی، سیاسی و ورزشی را تحلیل میکند. تحلیلهایی که توسط جامعهشناسان و روانشناسان به دلیل عامیانه بودن و فقدان پشتوانه پژوهشی مورد نقد قرار گرفتهاند اما به هر حال نشاندهنده جسارت سلبریتیها در ورود به قلمرو متخصصان است.
این تداخل تخصص و شهرت در دنیای مجریان تلویزیونی نیز به چشم میخورد. برای مثال، مجری و بازیگر خانمی که در مصاحبههای رسانهای به نقد مسائل اجتماعی، اخلاقی و دینی میپردازد، با واکنش تند کارشناسان حوزه دین مواجه شده است؛ چرا که از نظر متخصصان، یک مجری تلویزیون نمیتواند در جایگاه یک کارشناس اجتماعی یا دینی قرار بگیرد و در حوزههای حساس دست به نقدهای چالشی بزند. این رویه کارشناسی اما فقط مختص هنرمندان نیست و در دنیای ورزش نیز به شدت دیده میشود. یکی از ورزشکاران و وزنهبرداران نامدار کشور نیز، بدون داشتن مدرک علمی در برنامههای تلویزیونی و فضای مجازی چند باری درباره تغذیه عمومی و سلامت همگانی اظهارنظر کرده است. موضوعی که موجب شد تا متخصصان پزشکی ورزشی تاکید کنند که قهرمان بودن در یک رشته ورزشی، هرگز ملاک مناسبی برای کارشناسی در حوزه سلامت نیست و توصیههای سلامت نیازمند پشتوانه علمی دقیق است.
تاریخ فضای مجازی یک دهه اخیر پر است از این اظهار نظرها. در مثالی دیگر میتوان از اظهارنظر هادی چوپان درباره مکملهای غذایی نام برد که در رسانهها بازتاب پیدا کرد. به گفته او مکملها باید در زندگی ورزشکاران و حتی مردم مورد توجه قرار گیرد. این درحالی بود که متخصصان تغذیه معمولاً تاکید میکنند مکملها باید بر اساس نیاز فرد، شرایط جسمی، آزمایشها و نظر متخصص مصرف شوند و مصرف عمومی آنها برای همه افراد توصیه نمیشود.
در سطح تحلیلهای عامیانهتر و کلانتر، بازیگرانی حضور دارند که سالهاست مانند یک جامعه شناس به تحلیل ریشههای آسیبهای اجتماعی، فقر و مبانی سیاسی و فرهنگی میپردازند. این چهرهها با داشتن دهها هزار دنبالکننده، تبدیل به الگویی شدهاند که مخاطبانشان به تقلید از آنها، نقدها را در فضای مجازی منتشر میکنند. این روند گاهی به اشتباهات بزرگی منجر میشود؛ مانند چند سال قبل که انتشار عکسی از یک شهید مفقودالاثر توسط یکی از این بازیگران که ادعا کرد تصویر پس از بارندگیهای آن سال کشف شده است، حاشیه ساز شد.
ادعایی که به سرعت توسط مقامات رسمی تکذیب و مشخص شد که عکس مربوط به دو سال قبل بوده است. این نمونه بارز نشان میدهد که چگونه نفوذ سلبریتیها میتواند منجر به انتشار اطلاعات غلط در سطح وسیع شود. این جریان تا جایی پیش رفته که حتی سلبریتیهای خارجنشین هم تلاش میکنند تا از این قافله جا نمانند. مثالی از این جریان یکی از فوتبالیستهای سرشناس ایرانی (ع – ک) است که چند سالی است در خارج زندگی میکند و در حوزههای اقتصادی و سیاسی و … و مدیریت کشور اظهارنظرهایی تند میکند، بدون آنکه پشتوانهای علمی یا تخصصی در این رشتهها داشته باشد. اظهارنظرهایی که گاها به جنجالهایی در سطح جامعه منجر میشود.
نمونه دیگر مربوط میشود به یک مجری پرحاشیه که در زمان کرونا درباره کارایی واکسن برکت اظهارنظر کرده بود، در حالی که حتی در آن زمان بسیاری از همکارانش به صحبتهای او واکنش نشان داده و از او انتقاد کردند.
البته در این میان، هر اظهارنظری هم بدون هزینه نیست. گاهی این مسیر به دادگاه ختم میشود. در دی ماه سال ۱۴۰۲، دادستانی تهران علیه هفت چهره مشهور فضای مجازی و همچنین دادسرای عمومی و انقلاب تهران علیه صادق زیباکلام، استاد دانشگاه، به خاطر اظهارنظر درباره انفجارهای ۱۳ دی در کرمان اعلام جرم کرد. در مقابل این موج، چهرههایی مثل مرجانه گلچین، بازیگر هستند که با این روند مخالفاند. او در مصاحبههایش تاکید کرده است که نباید به عنوان یک چهره شناخته شده در هر زمینهای اظهارنظر کرد و خودش هم اظهارنظرهایش را محدود به موارد شخصی و عمومی کرده است. این رویکرد در واقع پاسخی به همان چالش اصلی است که نباید شهرت را با تخصص اشتباه گرفت.
این رویه اما فقط محدود به داخل کشور نیست و نمونههای خارجی آن نیز نشان میدهد که این پدیده یک بیماری جهانی است. به عنوان مثال جنی مککارتی که در حوزه بازیگری و مدلینگ فعالیت میکند، در برنامههایی مثل اپرا وینفری ادعا کرد که واکسنها باعث اوتیسم در کودکان میشوند. این اظهارنظر به دلیل شهرت او بازتاب گستردهای یافت و بسیاری از والدین را ترساند، اما پژوهشهای گسترده پزشکی و اپیدمیولوژی تمام ادعاهای او را رد کردند. این دقیقا همان نفوذ سلبریتی در گسترش شبه علم است که میتواند سلامت یک نسل را به خطر بیندازد. همچنین کانیه وست، موسیقیدان مشهور، در سال ۲۰۱۸ در مصاحبهای اظهارنظری درباره بردهداری کرد که از نظر مورخان و فعالان اجتماعی کاملا رد شد و به عنوان یک نگاه نادرست به تاریخ شناخته شد. این نشان میدهد که در هر جای دنیا، وقتی یک هنرمند بدون پیشزمینه علمی در مورد تاریخ یا پزشکی سخن میگوید، نتیجه آن فقط جنجال و گمراهی است.
این نفوذ باعث شده تا به اعتقاد بسیاری از کارشناسان سلبریتی امروز فقط یک بازیگر یا ورزشکار نباشد بلکه او یک «رسانه شخصی» زنده است. محمدعلی الستی،جامعهشناس ارتباطات واستاد دانشگاه ازاین وضعیت به عنوان مصداقی از «جابهجایی مرجعیت» نام میبرد. بهگفته او، ما با نوعی سوگیری شناختی بهنام جابهجایی مرجعیت مواجه هستیم که طی آن فرد بهجای اعتماد به متخصصان معتبر که شایستگی و اعتبار ارائه طریق، آموزش و مشاوره در حوزهای مشخص را دارند، به اشخاصی مراجعه و اعتماد میکند که صاحب شهرت، آنهم در زمینهای متفاوت هستند. ریشه اصلی این اختلال فراصنعتی، که از عوارض عصر اطلاعات و ارتباطات یا به عبارتی دقیقتر از پیامدهای انقلاب رسانهای بهشمارمیآید، انحراف در کارکرد اطلاعرسانی و تبلیغات از طریق پوشش رسانهای است.
اما چرا برخی چهرهها و سلبریتیها به خودشان اجازه میدهند تا در همه حوزهها اظهارنظر کارشناسی کنند؟ به اعتقاد کارشناسان ریشه این رفتار را میتوان در سه بخش مهم خلاصه کرد. دلیل اول این است که شبکههای اجتماعی به محتوای احساسی، جنجالی و قطبیشده پاداش میدهند و اظهارنظرهای تند، غیرکارشناسی و هیجانی، بیشتر دیده میشوند. سلبریتیها بهخوبی این قاعده را میشناسند و آگاهانه یا ناآگاهانه در این مسیر حرکت میکنند.
دلیل دوم به پدیدهای به نام«توهمدانایی» مربوط می شود؛ یعنی شهرت طولانی مدت، بهتدریج این تصور را ایجاد میکند که «من چون موفقم، پس میفهمم». این توهم دانایی، فرد را به اظهارنظر درباره موضوعاتی سوق میدهد که هیچ ارتباطی با تخصص او ندارد. سومین دلیل اما «سکوت کارشناسان و متخصصان» است. واقعیت این است که در بسیاری از موارد، کارشناسان واقعی یا کمتر دیده میشوند یا زبان رسانهای ندارند. این خلأ، میدان را برای چهرههای مشهور باز میگذارد تا در آن عرصهها به عنوان کارشناس اظهارنظر کنند!
مصطفی آب روشن، جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعی با بیان این مطلب به «هفت صبح» میگوید: این رفتار، نه نشانه آگاهی است و نه دلیل بر بلوغ فکری؛ بلکه بیشتر نوعی توهم صلاحیت است که شهرت به برخی چهرهها القا میکند. باید با صراحت گفت که صدای خوش، چهره جذاب، یا توانایی بازی در یک نقش، هیچکدام سندِ فهم فلسفه، جامعه، تاریخ یا روانشناسی نیست. کسی که در یک حوزه تخصص دارد، لزوماً در حوزهای دیگر صاحبنظر نیست؛ و دقیقاً مشکل از آنجا آغاز میشود که رسانهها و مخاطبان، این مرز بدیهی را فراموش میکنند.
به اعتقاد آب روشن واقعیت این است که بخشی از این مشکل از خود سلبریتیها آغاز میشود و بخشی دیگر از رسانههایی که از آنان متفکر میسازند. این اقدام رسانهها، ترویج عامیانهترین شکلِ «سطحینگری» است. وقتی تلویزیون از هنرپیشهای که تخصصش در بازنمایی است، پرسشهای هستیشناسانه و فلسفی میپرسد، در واقع در حال کالاییسازیِ فلسفه و دانش است. این نوع مصاحبهها، مرز میان تأمل شخصی و تحلیل فلسفی را از بین میبرند.
به گفته وی، سلبریتی کمکم میآموزد که برای دیدهشدن بیشتر، باید در هر موضوعی حرف بزند؛ حتی اگر حرفش نه بر دانش استوار باشد و نه بر مسئولیت. این چرخه معیوب، یک پیام خطرناک به جامعه میدهد مبنی بر این که کافی است مشهور باشی تا در همهچیز معتبر به نظر برسی. حال آنکه جامعه سالم دقیقاً برعکس عمل میکند و هر کس را در جای خود میسنجد، نه بر اساس هیاهو و شهرت، بلکه بر اساس دانش، تجربه و صلاحیت به او مینگرد.
آب روشن بر این نکته تاکید میکند که باید به صراحت اعلام کرد که شهرت، جایگزین دانش نیست؛ محبوبیت، معادل تخصص نیست و ژست روشنفکری، هیچگاه بهجای مطالعه و فهم نمینشیند. زمان آن رسیده است که هم رسانهها و هم مخاطبان از این سادهانگاری خطرناک فاصله بگیرند. احترام به هنر، یک چیز است؛ واگذاری مرجعیت فکری به اهل شهرت، چیز دیگری است و این دومی، خطایی است که باید بیپرده و بیملاحظه دربارهاش هشدار داد.
در نهایت میتوان گفت که شهرت در دنیای امروز به یک قدرت تبدیل شده است. یک بازیگر یا ورزشکار میتواند با یک پیام کوتاه میلیونها نفر را تحت تاثیر قرار دهد. این قدرت اگر در مسیر خیرخواهانه و آگاهانه باشد، مفید است؛ اما وقتی جایگزین تخصص شود، پیامدهای پیچیدهای دارد. مسئله این نیست که افراد مشهور حق ندارند درباره جامعه سخن بگویند، بلکه چالش اینجاست که جامعه به دلیل جذابیت یک فرد، سخنان او را هم تراز نظر یک متخصص میبیند. تا زمانی که تفاوت میان شناخته شدن و صاحب نظر بودن برای مخاطب روشن نشود، ما با ترویج شبه علم، تصمیمات مالی غلط و گمراهی اجتماعی روبهرو خواهیم بود. راه حل این مشکل در گروی آگاهی عمومی است تا مردم یاد بگیرند که برای درمان به پزشک، برای تحلیل سیاسی به تحلیلگر و برای مسائل حقوقی به حقوقدان مراجعه کنند، نه به کسی که صرفاً چهرهاش در تلویزیون یا اینستاگرام زیاد دیده شده است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا