پرونده تعرض به دخترخوانده

وکیل متهم درباره تجاوز گفت:«در تصاویر ضبط شده عدم مقاومت شاکی و سرک کشیدن مادرش به داخل اتاق مشهود است.»

                              پنج نکته که قربانی تجاوز جنسی باید بداند

فاطمه شیخ علیزاده: مدتی قبل زن جوانی به نام افسانه با مراجعه به مراجع قضایی، شکایتش را از همسر صیغه‌ای خود با ادعای تجاوز به دختر نوجوانش به ثبت رساند. این زن جوان در ثبت شکایت خود گفت:«مدتی قبل موقع خرید طلا با یک طلافروش ثروتمند آشنا شدم. من می‌خواستم مقداری طلا و پول بپردازم و یک تکه طلای ارزشمندتر خریداری کنم و طلافروش به بهانه معرفی کردن طلاجات مدل جدیدتر شماره من را گرفت. بعد از مدتی این مرد طلافروش به نام سهراب با من تماس گرفت و به من ابراز علاقه کرد چون در میان صحبت‌هایم متوجه شده بود که من مدتی قبل طلاق گرفته‌ام. من به او گفتم که تمایلی به برقراری رابطه با او ندارم چون علاوه بر اینکه او متاهل بود، حدود بیست سالی هم از من بزرگتر است اما او به شدت به من ابراز علاقه کرده و می‌گفت عاشق من شده است. برای همین من قبول کردم که همسر صیغه‌ای او شوم اما نمی‌دانستم که او نقشه شومی برای دختر من در سر دارد.»

‌ماجرا چه بود؟

این زن در ادامه شکایت خود گفت:«بعد از اینکه صیغه محرمیت بین من و سهراب جاری شد او هفته‌ای یکی دو بار به خانه من می‌آمد. او می‌دانست که من با دختر ۱۷ ساله‌ام زندگی می‌کنم و گاهی متوجه نگاه‌های سنگین او به دخترم می‌شدم اما نمی‌خواستم باور کنم که او نیت شومی در سر دارد. تا اینکه شب تولد دخترم به من زنگ زد و گفت می‌خواهد برای او هدیه بیاورد. آن شب سهراب به من و دخترم مشروب مسموم خوراند و زمانی که هر دو نفرمان بیهوش شدیم به دختر من تجاوز کرد.»

زن جوان در ادامه فیلم دوربین مداربسته داخل منزل خود را برای اثبات ادعای خود ضمیمه پرونده کرد که برقراری رابطه در آن به ضبط رسیده بود.به این ترتیب سهراب بازداشت شده و برای تحقیقات مقدماتی به شعبه نهم دادگاه کیفری یک استان تهران رفت.او در همان مراحل ابتدایی تحقیقات اتهام خود را منکر شد و گفت:«مادر و دختر برای من دام پهن کرده بودند تا از من اخاذی کنند.برای همین افسانه در خانه‌اش دوربین وصل کرده بود تا با ضبط تصاویر رابطه من و دخترش برایم پاپوش درست کند.»

در یکی از تصاویر دیده می‌شد که افسانه به داخل اتاق خواب سرک کشید و متوجه شد که سهراب با دخترش وارد رابطه شده است اما بی‌تفاوت به داخل هال رفت.بنابراین قاضی به او گفت که احتمال همدستی تو و سهراب وجود دارد و چه دلیلی داشت که در خانه‌ات دوربین وصل کنی که این زن گفت:«سهراب مقدار زیادی مشروب مسموم به من خورانده بود و من به شدت گیج بودم برای همین یادم نمی‌آید که آن شب چه گذشته است.در آن حال شاید در خانه راه رفته‌ام اما هوشیاری من در حدی نبود که متوجه وقایع اطرافم باشم. از سویی من پیش از اینکه همسر موقت سهراب شوم با یک دختر نوجوان به تنهایی زندگی می‌کردیم و برای امنیت خودم و فرزندم در همه جای خانه دوربین گذاشته بودم.» در حالی که دختر افسانه نیز اعلام کرد که از مادر خودش هیچ شکایتی ندارد، محاکمه سهراب انجام شد.

در دادگاه

در ابتدای جلسه رسیدگی دختر افسانه شکایت خود را مطرح کرد و گفت:«ناپدری‌ام در شب تولد من را با مشروب مسموم بیهوش کرده و مورد تجاوز قرار داد. من چند ساعت بعد از رفتن او از خانه‌مان فهمیدم چه بلایی بر سرم آمده و برای همین از او شکایت دارم.» سپس سهراب پای میز محاکمه رفت و در دفاع از خود گفت:«من اتهامم را قبول ندارم. افسانه و دخترش برایم دام پهن کردند.» او سپس ادامه داد: «مدتی قبل افسانه به بهانه تعویض طلا به مغازه‌ام آمد و شماره‌اش را به من داد تا برای او عکس طلاجات جدید را بفرستم. او شروع کرد به چت کردن با من و می‌گفت زن بی‌پناه و تنهایی است. به پیشنهاد خودش او را صیغه کردم و از همان ابتدا به او گفتم که من متاهلم و نباید به‌هیچ عنوان همسرم و فرزندانم از این موضوع بویی ببرند.

افسانه این شرط را قبول کرد اما مدتی که گذشت شروع کرد به بهانه گیری و می‌گفت باید همسرت را طلاق بدهی و با من ازدواج کنی. او به شدت من را تحت فشار قرار داده بود و وقتی دید که نمی‌تواند از سمت من به خواسته‌اش برسد سراغ همسرم رفت و همه چیز را به او گفت و آبرویم را برد. او به همسرم گفت من جای تو باشم طلاق می‌گیرم چون سهراب عاشق من شده است اما همسرم به او گفت حق نداری به جای من تصمیم بگیری. وقتی افسانه دید که با مراجعه به همسرم هم نتوانسته به هدفش برسد و نقشه‌اش نقش برآب شد؛ دسیسه دیگری با همدستی دخترش طراحی کرد.»

سهراب ادامه داد:«رابطه من و افسانه شکرآب شده بود و به دلیل مراجعه او به همسرم دیگر سراغش را نمی‌گرفتم تا اینکه به من زنگ زد و گفت برای دخترم تولد گرفته‌ام و می‌خواهم تو هم در این جشن شرکت کنی. گفتم که نمی‌آیم اما او گفت دخترم از اینکه رابطه ما خراب شده چیزی نمی‌داند و اگر روز تولدش این موضوع را متوجه شود، ضربه روحی بدی می‌خورد. افسانه از من خواست که فقط همین یک شب به خانه‌اش بروم تا در فرصت مناسب موضوع را به دخترش بگوید.من هم از سر دلسوزی برای دخترش قبول کردم اما زمانی که به خانه‌شان رسیدم دیدم که اصلا جشنی در کار نیست و به جز من و افسانه و دخترش مهمان دیگری حضور نداشت. حتی بعدا فهمیدم تولد دختر افسانه در آن تاریخ نبوده و به من دروغ گفته بودند.»

متهم ادامه داد:«آن شب افسانه پشت سر هم برای من مشروب می‌ریخت. بعد چند بار به من پیشنهاد داد که با دخترش وارد رابطه شوم اما من در ابتدا قبول نمی‌کردم. او مدام زیرگوش من می‌خواند که با دخترش به اتاق بروم و بالاخره زمانی که من به‌شدت مست شده و از حال طبیعی خودم خارج شده بودم؛ با دختر افسانه وارد رابطه شدم اما او اصلا ناراضی نبود و هیچ مقاومتی نکرد. بعدا فهمیدم که افسانه در خانه دوربین کار گذاشته بود تا با وارد کردن چنین اتهامی از من اخاذی کند.»

وکیل متهم نیز گفت:«در تصاویر ضبط شده عدم مقاومت شاکی و سرک کشیدن مادرش به داخل اتاق مشهود است.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.

دیدگاهتان را بنویسید