نقد فیلم های‌کپی

حضور مرتضی عقیلی و ابوالفضل پورعرب کنجکاوی مخاطب را برمی‌انگیزد اما ضعف متن اجازه درخشش کامل نمی‌دهد.

ایمان برین: اکران آنلاین «های کپی» در فضای پلتفرم‌ها، بار دیگر بحث قدیمی نسبت میان نوستالژی و کیفیت را به صدر گفت‌وگوهای سینمایی برگرداند. فیلمی که با تکیه بر نام‌هایی آشنا مثل مرتضی عقیلی و ابوالفضل پورعرب وارد میدان شده، در نگاه نخست وعده یک رجعت پرهیجان به حال‌وهوای سینمای عامه‌پسند دهه پنجاه را می‌دهد؛ وعده‌ای که در مسیر اجرا بارها زمین می‌خورد و به مقصدی کم‌رمق می‌رسد. داستان درباره دو رفیق قدیمی است که سال‌ها پیش در کنار زنی شریک زمینی بوده‌اند؛ زنی که مهاجرت کرده و اکنون فرزندش برای مطالبه سهم به ایران بازگشته است. همین بازگشت، جرقه‌ای می‌شود برای زنده شدن خاطرات، اختلاف‌ها و حساب‌های قدیمی. ایده‌ای که ظرفیت درام و حتی کمدی موقعیت دارد، در اجرا گرفتار سطحی‌نگری و شتاب‌زدگی شده است.

  فیلمنامه‌ای که از نفس می‌افتد

بزرگ‌ترین چالش «های کپی» از متن آغاز می‌شود. فیلمنامه علی اصغری در شروع، نشانه‌هایی از یک روایت قابل پیگیری دارد؛ معرفی شخصیت‌ها و گره اولیه تا حدی کنجکاوی‌برانگیز است. با این حال، هرچه جلوتر می‌رویم، روایت انسجام خود را از دست می‌دهد و به مجموعه‌ای از موقعیت‌های پراکنده بدل می‌شود. شوخی‌ها اغلب بر پایه یادآوری‌های سطحی از گذشته بنا شده‌اند و کمتر به خلق موقعیت تازه می‌رسند.فیلم تلاش دارد از موج کمدی‌های نوستالژیک بهره ببرد؛ همان فرمولی که در سال‌های اخیر بارها آزموده شده. حضور نشانه‌های آشنا از دهه پنجاه، از پوشش و موسیقی تا فضاهای کافه‌ای، بیش از آنکه در خدمت روایت باشد، حالتی تزئینی پیدا کرده است. نتیجه کار، اثری است که بیشتر به بازسازی ظاهری گذشته شبیه است تا بازآفرینی خلاقانه آن.

 

کارگردانی و اجرا؛ میان آماتوریسم و بی‌برنامگی

در سطح اجرا، ضعف‌ها آشــــکارتر می‌شوند. کارگردانی اکبر ثقفی فاقد آن دقت و ظرافتی است که چنین پروژه‌ای طلب می‌کند. طراحی صحنه، گریم و حتی انتخاب لوکیشن‌ها در بسیاری از لحظات به چشم می‌آیند، چون باورپذیر نیستند. گویی فیلم در مرز یک کار جدی و یک شوخی کش‌دار سرگردان مانده است. ریتم اثر نیز دچار نوسان است. سکانس‌هایی که می‌توانستند بار کمدی یا درام را پیش ببرند، یا بیش از حد کش می‌آیند یا ناگهان قطع می‌شوند. در برخی لحظات، فیلم به نمایش آیتم‌هایی شبیه می‌شود که ارتباط ارگانیکی با بدنه داستان ندارند. این پراکندگی، تماشاگر را از همراهی با قصه دور می‌کند.

بازیگران؛ نقطه روشن در دل تاریکی

با وجود همه این کاستی‌ها، بازیگران تا حدی بار فیلم را به دوش می‌کشند. مرتضی عقیلی، با وجود سال‌ها دوری، حضوری قابل توجه دارد. انرژی و تجربه او در برخی صحنه‌ها یادآور استانداردهای بالای بازیگری در نسل قدیم است. هرچند گاهی به سمت تکرار تیپ‌های آشنا می‌رود، اما همچنان جذابیتی در بازی‌اش دیده می‌شود که نمی‌توان نادیده گرفت.ابوالفضل پورعرب نیز بازی روان‌تری ارائه می‌دهد و در کنترل احساسات شخصیت موفق‌تر عمل می‌کند. آناهیتا درگاهی در نقش خود تلاش کرده از اغراق فاصله بگیرد و لحنی متعادل داشته باشد. در مجموع، بازیگران نشان می‌دهند که مشکل اصلی فیلم در سطح اجرا و متن است، نه توانایی‌های فردی.

«های کپی» نمونه‌ای از آثاری است که روی کاغذ می‌توانستند به تجربه‌ای سرگرم‌کننده و حتی موفق تبدیل شوند. ترکیب نوستالژی، بازیگران شناخته‌شده و یک داستان مبتنی بر گذشته، ظرفیت جذب مخاطب را داشت. با این حال، ضعف در فیلمنامه و اجرای کم‌دقت باعث شده این ظرفیت بالفعل نشود.اکران آنلاین فیلم فرصتی فراهم کرده تا مخاطبان بیشتری آن را ببینند و درباره‌اش قضاوت کنند. شاید همین دسترسی گسترده، بیش از هر چیز نشان دهد که تماشاگر امروز، حتی در مواجهه با خاطره و نوستالژی، کیفیت را مطالبه می‌کند. «های کپی» بیش از آنکه بازگشتی باشکوه باشد، هشداری است درباره خطر تکرار بی‌پشتوانه؛ تکراری که نام‌ها را خرج می‌کند، بی‌آنکه چیزی ماندگار به سینما اضافه کند

دیدگاهتان را بنویسید