سال ۱۳۸۳، مجلس هفتم در لجبازی با دولت وقت، طرح «تثبیت قیمتها» را به قانون تبدیل کرد. نتیجه امروز این تصمیم، فاجعهبار است؛ برق در میان تمام حاملهای انرژی، کمترین افزایش قیمت را داشته و هر سال بر شکاف میان درآمد و هزینه وزارت نیرو افزوده شده است. اکنون ایران در یک طوفان تمامعیار انرژی گرفتار شده؛ طوفانی که بیرونآمدن از آن نیاز به تصمیمهای سخت و پرهزینه دارد، اما هیچکس برای حل آن تلاش نمیکند.
—
علیرضا کلاهی: روزگاری نه چندان دور، انرژی ارزان و فراوان به عنوان یکی از مهمترین برگهای برنده ایران در رقابتهای منطقهای معرفی میشد. اما امروز، همان «مزیت رقابتی» به یک «نقطه ضعف راهبردی» تبدیل شده است. ایران با کمبود مطلق انرژی – اعم از برق و گاز – مواجه است.
ماجرا از کجا شروع شد؟ علیرضا کلاهی، کارشناس حوزه انرژی، ریشه بحران را در تصمیمی میداند که در اسفند ۱۳۸۳ گرفته شد. مجلس هفتم در لجبازی با دولت وقت، طرح «تثبیت قیمتها» را به قانون تبدیل کرد. نتیجه این سنگ بنای کج، امروز به صورت یک آمار تلخ خود را نشان میدهد: در میان تمام حاملهای انرژی، برق کمترین افزایش قیمت را طی این سالها داشته است.
در حالی که بنزین، گازوئیل و حتی خدمات مخابراتی سالهاست قیمتشان جهشهای پیدرپی داشته، برق تقریباً روی همان نرخهای یارانهای باقی مانده است. نتیجه طبیعی این اتفاق، افزایش سالانه شکاف میان درآمدها و هزینههای وزارت نیروست.
پنج میلیارد دلار در سال؛ هزینه سربهسر نگه داشتن تولید و مصرف
ابعاد این بحران چنان عظیم است که ارقام آن نفسگیر به نظر میرسد. بر اساس محاسبات کارشناسی، در خوشبینانهترین حالت، سالانه پنج میلیارد دلار سرمایهگذاری لازم است تا تنها بتوان نیروگاههایی احداث کرد که تولید و مصرف را سربهسر نگه دارد. این یعنی فقط ایستادگی در جای خود، نه پیشرفت.
اما فرض کنید این سرمایه عظیم هم تأمین شود. سوال اصلی اینجاست: سوخت این نیروگاهها را از کجا میآوریم؟ بحران گاز نیز به اندازه بحران برق جدی است و در بسیاری از روزهای سرد سال، نیروگاهها با کمبود سوخت مواجه هستند. شبکه فوق توزیع و توزیع نیز هرکدام نیازمند هزینههای جداگانه و سرسامآوری است.
کلاهی معتقد است ما در حوزه انرژی به طور کل «در یک طوفان درگیر و گرفتار هستیم» و بیرونآمدن از این طوفان نیاز به تصمیمهایی دارد که شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران فعلاً آماده پذیرش آنها نیست.
یک سوال بیجواب؛ برق، خدمت اجتماعی است یا کالای تجاری؟
ریشه اصلی بحران را باید در یک سوال بیجواب جستجو کرد: آیا برق یک خدمت اجتماعی است یا یک کالای تجاری؟ متأسفانه نظام حکمرانی اقتصادی ایران هیچوقت به یک تصمیم مشخص در این مورد نرسیده است.
اگر برق یک خدمت اجتماعی است و باید با قیمت یارانهای در اختیار شهروندان قرار گیرد، دولت باید از ابتدا بودجه لازم برای این کار را در نظر میگرفت. بودجهای که هیچوقت به اندازه کافی تخصیص نیافته است.
اما تصمیمهای بد به همین جا ختم نشد. برق مانند اغلب کالاهای یارانهای، چندنرخی شد. همزمان، تلاش شد به تمام نقاط کشور – حتی روستاهای کمجمعیت – هم برق و هم گاز برده شود. نتیجه؟ افزایش تلفات شبکه، و هزینههای سرسامآور برای ایجاد زیرساخت دوگانه در مناطقی که نیازی به آن نبود.
رکورد تولید ۵ هزار مگاواتی؛ توان هست اما بودجه نیست
ایران روزگاری رکورد تولید سالانه پنج هزار مگاوات را ثبت کرده بود. یعنی توان فنی وجود دارد. اما امروز بودجهای برای این کار نیست. و بدتر از آن، اگر هم بودجهای باشد، سوخت کافی برای نیروگاهها قابل تأمین نیست.
وقتی گاز نباشد، چاره چیست؟ نیروگاهها مجبور میشوند به سراغ سوختهای جایگزین مانند مازوت بروند. سوختی با دو ویژگی وحشتناک: هم هزینه بسیار بالاتری دارد، هم آلودگیاش کشنده است. آلودگی ناشی از سوزاندن مازوت در زمستانهای اخیر، چندین بار شهرهای بزرگ ایران را در وضعیت اضطرار قرار داده است.
انرژیهای پاک؛ راه حل فراموششده
تنها مسیر خروج از این بحران، دو گام مشخص دارد: گام اول، کاهش آهنگ رشد مصرف برق. گام دوم، افزایش تولید با استفاده از انرژیهای پاک و تجدیدپذیر مانند خورشید و باد؛ انرژیهایی که به سوخت نیاز ندارند.
اما مشکل اصلی اینجاست: بخش خصوصی اعتماد خود را به دولت از دست داده است. با وجود اینکه دولت با قیمت تضمینی مناسبی برق را خریداری میکند (که ساخت نیروگاه را از نظر اقتصادی توجیهپذیر میکند)، باز هم انگیزهای برای سرمایهگذاری وجود ندارد. چون سرمایهگذار اطمینان ندارد که پولش را به موقع دریافت کند یا اصلاً دریافت کند.
معمای رمزارزها؛ قطع برق، راه حل نیست
یکی از نمونههای بارز تصمیمگیری نادرست، برخورد با مزارع تولید رمزارز است. قطع برق این مزارع فقط باعث میشود آنها به جایگاههای زیرزمینی و مخفیانه کوچ کنند، به محلهایی که برق رایگان یا بسیار ارزان دارند. اینجاست که نظارت به کلی از دست خارج میشود.
وزارت نیرو میتوانست برق را با نرخ بینالمللی به این مزارع بفروشد. آنها نیز با توجه به بازدهی بالای تولید رمزارز، انگیزه زیادی برای تأمین برق مورد نیاز خود داشتند. حتی میتوانستند در کنار مصرف، به تولید برق نیز بپردازند و در خدمت شبکه ملی قرار بگیرند. اما این فرصت نیز از دست رفت.
نتیجهگیری؛ معادله چندمجهولی بدون حل کننده
ناترازی انرژی در ایران حالا به یک معادله چندمجهولی تبدیل شده است که کسی برای حل آن هیچ تلاشی نمیکند. با بالارفتن دما در تابستان و افزایش مصرف شهری، زیرساختهای فرسوده انتقال و توزیع ممکن است هر لحظه دچار خسارتهای جدی شوند.
اصلاح ساختار برق کشور دو نیاز جدی دارد: منابع مالی و زمان. بدون منابع مالی کافی و بدون بازه زمانی حداقل دو ساله، نمیتوان تحولی جدی در ساختار صنعت برق ایجاد کرد. مهمتر از همه، اعتماد و اطمینان بخش خصوصی باید بازیابی و احیا شود. تا وقتی سرمایهگذار مطمئن نباشد پولش برمیگردد، هیچ نیروگاه خورشیدی و بادی ساخته نخواهد شد.
طوفان انرژی در راه است. سوال اینجاست: آیا تصمیمگیران حاضرند قبل از فرا رسیدن طوفان، دست به عمل بزنند؟ یا باز هم منتظر میمانند تا خاموشیهای گسترده و اعتراضات عمومی، آنها را مجبور به تصمیمگیری کند؟