پس از پنج ماه توقف، کنسرتها بازگشتهاند اما گرانی بلیت، موسیقی زنده را از دسترس بخشی از طبقه متوسط دور میکند.
فاطمه برزویی: حتما شما هم دلتان برای آن لحظههای ناب تنگ شده است؛ لحظههایی که در میان جمعیتی همصدا، با خواننده محبوبتان همراه میشوید و از ته دل ترانههای خاطرهانگیز را زمزمه میکنید. نزدیک به پنج ماه بود که از شنیدن زنده صدای خوانندگان محبوبمان محروم مانده بودیم؛ پنج ماهی که سالنهای کنسرت در سکوت فرو رفته بودند و جای موسیقی زنده را اخبار، نگرانیها و روزهای پراسترس گرفته بود. نزدیک به پنج ماه، سنگینترین سکوت ممکن بر صحنههای موسیقی کشور سایه افکنده بود.
پس از ناآرامیها، رخدادهای تلخ دیماه ۱۴۰۴ و غبار سنگین جنگ تحمیلی سوم، آخرین نتها در هوا معلق ماندند و جای خود را به خاموشیای دادند که با خبرهای روز و دغدغههای جمعی شکسته میشد. در این میان، سالنهایی که روزگاری با نور، صدا و تشویقهای پرشور جان میگرفتند، در انتظار بازگشت روزهای بهتر ماندند. اما هر سکوتی، هرچقدر هم طولانی، سرانجام به پایان میرسد. با اعلام آتشبس در اوایل اردیبهشتماه و وزیدن نسیم آرامش نسبی، امید بار دیگر در میان اهالی موسیقی و دوستداران هنر جوانه زد. صحنهها غبارروبی شدند، نورافکنها دوباره روشن و سالنها آماده شدند تا بار دیگر میزبان هنرمندان و مخاطبانی باشند که ماهها چشمانتظار شنیدن موسیقی زنده بودند. البته در تمام آن روزهای دشوار، موسیقی هرگز به طور کامل خاموش نشد.
چهلویکمین جشنواره موسیقی فجر در بهمنماه، هرچند با محدودیتها و در قالبی متفاوت، تلاش کرد شعله این هنر را روشن نگه دارد. حتی در میانه روزهای جنگ نیز برخی هنرمندان متعهد، خیابانها را به صحنه اجرا تبدیل کردند و با برگزاری کنسرتهای رایگان، مرهمی بر روح خسته مردم گذاشتند؛ اجراهایی صمیمی که شاید روزی در حافظه فرهنگی این سرزمین، به عنوان صادقانهترین و مردمیترین کنسرتها ثبت شوند. اکنون، پس از ماهها انتظار، موسیقی بار دیگر به خانه اصلی خود بازگشته است؛ به سالنهایی که قرار است دوباره با صدای خوانندگان، همخوانی هزاران نفر و تشویقهای ممتد جان بگیرند. بازگشتی که برای بسیاری از مخاطبان از سرگیری یک برنامه هنری نیست و نشانهای از بازگشت زندگی به ریتم آشنای خود است.
اقتصاد هنر زیر آوار سکوت
اما این وقفه طولانی فقط به خاموشی صحنهها ختم نشد. پنج ماه تعطیلی کنسرتها، زخمی عمیق بر پیکر نحیف اقتصاد هنر، بهویژه صنعت موسیقی، بر جای گذاشت. موسیقی برای بسیاری فقط یک سرگرمی یا حتی صرفا یک علاقه شخصی نیست؛ یک حرفه است، یک صنعت گسترده و زنجیرهای از مشاغل که زندگی و معیشت هزاران نفر به تداوم آن گره خورده است. از خواننده و نوازندهای که زیر نور صحنه میایستد تا صدابردار، نورپرداز، عوامل فنی، مدیران اجرایی، نیروهای حراست سالن و حتی طراحان و مجریان تبلیغات شهری؛ همه و همه حلقههای یک زنجیره واحد هستند که با توقف اجراها، فشار سنگین یک بحران اقتصادی را بر دوش کشیدند.
شاید یکی از صریحترین روایتها از این روزهای دشوار را مصطفی راغب، خواننده موسیقی پاپ، بیان کرد. او در اردیبهشتماه، با انتشار یادداشتی در صفحه شخصی خود، تصویری روشن از شرایط فعالان این حوزه ترسیم کرد؛ روایتی از ماههایی که بسیاری از هنرمندان و عوامل پشتصحنه، بیآنکه دیده شوند با بیکاری و مشکلات معیشتی دستوپنجه نرم میکردند. راغب در بخشی از این یادداشت خطاب به همکارانش نوشت: «رفقای نازنینم، در این چهار ماه که میدونم چه شرایط سختی داشتید بهخاطر بیکاری، کسی حتی سراغ شما رو نگرفت… و بعضیها، البته بیشتر کسانی که خارج از کشور بودند، به همهمون فحاشی کردند و ناسزا گفتند که حق نداری بری اجرا. مانع از کسب درآمد و رزق و روزی ما شدند.» این سخنان، فقط گلایه یک خواننده نبود؛ بازتاب صدای بخش بزرگی از خانواده موسیقی بود که در ماههای گذشته، میان دغدغههای اجتماعی، فشارهای اقتصادی و آیندهای نامعلوم، روزگار دشواری را پشت سر گذاشتند. خانوادهای که اکنون امیدوار است با بازگشت تدریجی اجراهای زنده هم صحنههای موسیقی و هم چرخه اقتصادی این صنعت نیز دوباره جان بگیرد.
اولین نتها، اولین قدمها
در چنین فضایی، برداشتن اولین قدم، شجاعتی دوچندان میطلبید. این شجاعت را «کینگ رام» به خرج داد. کنسرت او به تهیهکنندگی سجاد افشاریان، از چهارم تا پانزدهم اردیبهشت در مجموعه تئاتر لبخند، رسما یخ سکوت را شکست. استقبال مخاطبان به قدری چشمگیر بود که نشان داد جامعه تا چه حد تشنه بازگشت به روال عادی زندگی فرهنگی است. موفقیت این اجرا که به شیراز و اجراهای مجدد در خردادماه نیز کشیده شد، راه را برای دیگران هموار کرد. پس از او، گروههای دیگری نیز جسارت به خرج دادند. ارکستر موسیقی ملی ایران که تمرینات خود را از فروردینماه آغاز کرده بود پس از اجرایی مناسبتی در سوگ اربعین شهادت آیتالله خامنهای، اولین کنسرت رسمی خود در سال جدید را دهم اردیبهشت، همزمان با روز ملی خلیج فارس، با عنوان «آن آبی ایرانی» در تالار وحدت به روی صحنه برد. گروههایی چون «بمرانی» و «او و دوستانش» نیز به تدریج به این جریان پیوستند و سالنهای کوچک و بزرگ، دوباره طعم میزبانی از موسیقی را چشیدند.
کم کم موسیقی از سبد فرهنگی خانواده خط میخورد
اما بازگشت کنسرتها با یک چالش بزرگ و قابل پیشبینی همراه بود: قیمت بلیت. تورم لگامگسیخته ناشی از دوران بحران و جنگ، هزینههای برگزاری یک اجرا را سر به فلک کشیده بود. از اجارهبهای سنگین سالنها گرفته تا دستمزد عوامل و هزینههای تجهیزات نور و صدا و تبلیغات، همگی تهیهکنندگان را در موقعیتی دشوار قرار داده است. نگاهی به سامانههای فروش بلیت، این واقعیت تلخ را به خوبی عیان میکند. کف قیمتها از حدود ۴۰۰ هزار تومان آغاز میشود( قیمتی برای نشستن روی تشک در سالنهای کوچک) و در اجراهای معمول پاپ تا حدود یک میلیون و ۷۵۰ هزار تومان نیز میرسد.
اما شاهکار این قیمتگذاریها، مربوط به فیلم-کنسرت «بازی تاجوتخت» است. بلیتی که با احتساب مالیات ارزش افزوده، مرز ۳ میلیون تومان را رد میکند (۳ میلیون و ۱۶۸ هزار تومان). این قیمتها، موسیقی را تا حدودی از سبد فرهنگی بخش بزرگی از طبقه متوسط که خود زیر فشار اقتصادی کمر خم کرده، حذف میکند. مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در اردیبهشتماه، تلویحا این افزایش قیمت را تایید کرده و گفته بود: «با توجه به شرایط اقتصادی کشور، بلیتها با قیمتهای گذشته دیگر مقرونبهصرفه نیست.» او البته وعده داد که تلاش میشود با کنترل هزینه سالنهای دولتی و حمایتهای دیگر، مانع افزایشهای غیرمتعارف شد. به گفته او، «افزایش نرخ بلیت تا سقف سه میلیون تومان نسبت به نرخ تورم، هزینه چندانی نیست»؛ جملهای که شاید برای سیاستگذاران منطقی به نظر برسد اما برای خانوادهای که با حقوق ماهانه خود دست و پنجه نرم میکند، روایتی کاملا متفاوت دارد.
تقویم خرداد: عطش اجرا در فرصتی کوتاه
با تمام این اما و اگرها، تقویم خردادماه حکایت از جنب و جوشی قابل توجه در صحنه موسیقی کشور دارد. نزدیکی ماههای محرم و صفر و توقف طبیعی اجراهای صحنهای در این ایام، باعث شده تا هنرمندان و تهیهکنندگان از این فرصت کوتاه دهروزه نهایت استفاده را ببرند. این هفته، صحنههای پایتخت و دیگر شهرها میزبان طیف متنوعی از اجراها خواهند بود. «کینگ رام» همچنان به اجراهای موفق خود ادامه میدهد. گروه «بمرانی» در سالن اریکه ایرانیان به روی صحنه میرود. علیرضا قربانی، خواننده پرمخاطب سالهای اخیر که کنسرتهایش همواره با استقبال گستردهای روبهرو میشود، فصل جدید اجراهای خود را از تبریز آغاز میکند؛ اتفاقی که میتواند نبض بازار را به خوبی نشان دهد. از اجراهای موسیقی محلی مانند «شب بوشهر» گروه دریادلان گرفته تا رسیتال پیانو فریدون ناصحی در تالار رودکی و کنسرت نوستالژیک ناصر چشمآذر در سالن میلاد، تنوع قابل توجهی در این فهرست کوتاه به چشم میخورد. این تکاپو نشان میدهد که هم هنرمندان و هم مخاطبان، دلتنگ این ارتباط دوسویه و جادویی هستند.
آیندهای در انتظار نتها
بازگشت کنسرتها پس از جنگ تحمیلی سوم، بیش از آنکه یک رویداد صرفا هنری باشد، یک نشانه اجتماعی مهم است؛ نشانهای از تلاش جامعه برای بازسازی روح و روان خود، برای بازگشت به زندگی و برای فریاد زدن این حقیقت که هنر، یک نیاز اساسی است و نه یک کالای تزئینی. با این حال، مسیر پیش رو هموار نیست. چالشهای اقتصادی، قدرت خرید مردم و قیمتگذاری بلیتها، بزرگترین مانع در این مسیر است. آیا حمایتهای دولتی و درایت تهیهکنندگان میتواند تعادلی میان بقای اقتصادی هنر و حق دسترسی عموم مردم به آن ایجاد کند؟ آیا ملودیها میتوانند بر صدای بلند چرتکههای اقتصادی غلبه کنند و موسیقی دوباره به جایگاه حقیقی خود به عنوان یک هنر فراگیر و مردمی بازگردد؟ پاسخ این سوالات، آینده موسیقی صحنهای ایران را در دوران پسابحران رقم خواهد زد. فعلا اما، چراغها روشن شده و اولین نتها نواخته شدهاند؛ و این، خود بزرگترین پیروزی است.