پرونده قتل پارسا، جوانی که با ضربه چاقو جان باخت، یک سال است دستگاه قضایی را درگیر خود کرده؛ قتلی که ابتدا بهعنوان درگیری خیابانی و اقدام عمدی ثبت شد، اما با اعترافات متهم، شهادت شاهدان و تأیید وجود الکل در خون مقتول، مسیر پرونده را کاملاً تغییر داد. خانواده مقتول با دریافت چهار میلیارد تومان از قصاص گذشت کردند، اما رأی دیوان عالی نشان داد شاید اصلاً قتلی عمدی در کار نبوده و آراد، سرباز ۲۰ ساله، تنها برای نجات جان خود چاقو کشیده است. اکنون این پرونده در مرحلهای حساس قرار دارد؛ جایی میان حقیقت، اشتباهات انسانی و سرنوشت جوانی که ممکن است قربانی یک سوءتفاهم مرگبار شده باشد.
به گزارش سرمایه فردا، یک سال پیش رسیدگی به قتل مرد جوانی به نام پارسا با اعلام از سوی کادر درمان یکی از مراکز درمانی پاکدشت در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت. در حالی که در معاینات ابتدایی پزشکان مشخص شده بود پارسا با اصابت ضربه تیز و برنده مثل چاقو مجروح شده است، مشخص شد که اقدامات درمانی به دلیل جراحت عمیق برای معالجه او موثر نبوده و در نهایت این جوان به علت شوک ناشی از خونریزی به کام مرگ فرو رفت. به این ترتیب کارآگاهان پلیس به همراه تیم تشخیص هویت برای رازگشایی از ماجرا بالای سر جسد در سردخانه بیمارستان حاضر شدند.
هم زمان با تلاش کارآگاهان، تیم جنایی نیز تحقیقات خود را آغاز کردند و مشخص شد چند نفر از دوستان صمیمی پارسا او را به بیمارستان رسانده بودند.به این ترتیب یکی از آنها اولین کسی بود که هدف تحقیقات جنایی قرار گرفت و به ماموران گفت:«روز حادثه به همراه پارسا و چند نفر دیگر از دوستانمان سر کوچه ایستاده بودیم و گپ میزدیم که یکی از بچه محلها در حال عبور از آنجا با پارسا چشم در چشم شد و درگیر شدند. او در جریان درگیری ضربهای کاری به پارسا زد و از آنجا فرار کرد.»
دوست پارسا ادامه داد:«من این جوان را چند باری دیده بودم و چهرهاش را میشناختم اما اسمش را نمیدانم و آدرس خانهاش را بلد نیستم. فقط این را میدانم که سرباز است چون آن روز لباس پادگان بر تن داشت.»با اطلاعاتی که دوستان پارسا در اختیار ماموران قرار دادند تحقیقات محلی برای یافتن ردی از عامل جنایت آغاز شد و بنا بر مشخصاتی که پلیس در اختیار داشت مشخص شد عامل قتل جوانی به نام آراد است و به این ترتیب این جوان ۲۰ ساله به عنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد و به شرکت در درگیری مرگبار اعتراف کرد. به این ترتیب تحقیقات در پرونده تکمیل و با صدور کیفرخواست شمارش معکوس برای محاکمه آراد آغاز شد.
در حالی که خانواده آراد به شدت نگران وضعیت فرزند خود در زندان بودند، برای دلجویی از خانواده پارسا و جلب رضایت آنها اقدام کردند.
آنها با حالتی ملتمسانه و ابراز تاسف از جنایتی که رقم خورده بود از پدر و مادر پارسا خواستند که از قصاص آراد گذشت کنند.دل نگرانی و اضطراب آنها بابت جان فرزندشان به حدی زیاد بود که حتی منتظر رای دادگاه نماندند و بالاخره اولیای دم را راضی کردند با دریافت وجهالمصالحه چهار میلیارد تومانی از قصاص آراد گذشت کنند. به این ترتیب با اعلام گذشت اولیای دم، آراد تنها به لحاظ جنبه عمومی جرم در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفت.
در ابتدای جلسه رسیدگی متهم در دفاع از خود گفت:«من سرباز بودم و روز حادثه بعد از چند روزی که در پادگان بودم با شوق دیدار خانواده داشتم با عجله به سمت خانهمان میرفتم که سر خیابان به پارسا و دوستانش برخوردم. آنها مشروب خورده بودند و در عالم مستی بیجهت با من درگیر شدند. پارسا فریاد میزد و میگفت چرا به من نگاه کردی و رفتار آنها اینقدر برایم غافلگیرانه بود که حتی فرصت نداشتم حرف بزنم.
آنها با قمه به سمت من حمله کردند و من دستم را جلوی صورتم میگرفتم اما مجال فرار نداشتم. برای همین مجبور شدم با چاقو از خودم دفاع کنم که در جریان ضربههایی که میزدم یکی از آنها به پارسا وارد شده و سبب قتل او شد اما من قصد کشتن او را نداشتم و اصلا نمیخواستم به او ضربهای بزنم. من او را نمیشناختم و هیچ کینهای از او نداشتم که انگیزه رقم زدن جنایت از جانب من باشد.اگر او و دوستانش بیجهت به من پیله نمیکردند، هرگز این اتفاق رخ نمیداد.»
قضات دادگاه بعد از مشورت آراد به تحمل حبس محکوم کردند اما متهم به این رای اعتراض کرد. این در حالی بود که پزشکی قانونی وجود الکل در خون مقتول را تائید کرده بود.همچنین قضات دیوانعالی کشور بعد از بررسی محتویات پرونده رای صادر شده را نقض کرده و اظهار داشتند با توجه به کیفیت وقوع قتل به نظر میرسد اقدام متهم دفاع از خود بوده و مشمول مباشرت در قتل عمدی نمیشود. اتهام متهم باید با عنوان قتل شبه عمد بررسی شود که مجازات آن پرداخت دیه به نرخ دولتی است.
به این ترتیب مشخص شد که نیازی نبود خانواده آراد مبلغ سنگین وجهالمصالحه را بپردازند.با این وصف بار دیگر متهم محاکمه شد و این بار یک شاهد هم به دادگاه معرفی کرد.شاهد ماجرا در دادگاه گفت:«من در حال عبور از خیابان بودم که دیدم چند جوان به آراد حمله کردند.او هیچ راه فراری نداشت و برای دفاع از جان خودش چاقو کشید چون آن چند نفر همگی چاقو و قمه در دست داشتند.» به این ترتیب قضات دادگاه برای صدور رای بار دیگر وارد شور شدند.
پرونده دوم/مدتی قبل رسیدگی به قتل جوان افغان به نام حبیب با اعلام از سوی کادر درمان یکی از بیمارستانهای پاکدشت در دستور کار کارآگاهان پلیس آگاهی تهران قرار گرفت و بهاینترتیب تیم جنایی به همراه بازپرس ویژه قتل و همچنین تیم تشخیص هویت برای رازگشایی از ماجرا در سردخانه بیمارستان بالای سر جسد حبیب حاضر شدند و تحقیقات خود را آغاز کردند.
در بررسیهای ابتدایی مشخص شد که دایی حبیب ساعتی قبل از اینکه او به کام مرگ فرو رود او را به بیمارستان رسانده بود و از همان لحظه تلاش کادر درمان برای نجات جان حبیب آغاز شد؛ اما شدت خونریزی این جوان به حدی زیاد بود که سرانجام اقدامات معالجه و درمان موثر واقع نشد و او جان خود را از دست داد. بهاینترتیب اولین کسی که هدف تحقیقات جنایی قرار گرفت دایی حبیب بود.
دایی حبیب در نخستین تحقیقات به مأموران جنایی گفت: «ظهر روز حادثه بود که خواهرزادهام به خانه من آمد. پدر و مادر او در افغانستان زندگی میکنند و بهجز من کسی را ندارد. او در محل کارش سکونت دارد؛ اما گاهی که اوقات فراغت پیدا میکرد به من سر میزد و با هم تفریح میکردیم و حال هوایی عوض میکرد.»
این فرد ادامه داد:«وقتی روز حادثه حبیب به خانه من آمد گفت حالم خوب نیست و نیاز دارم کسی مراقبم باشد برای همین به من مراجعه کرده بود. او زخم عمیقی داشت و من از او علت را پرسیدم که گفت با یک جوان در نزدیکی محل کارش درگیر شده است. به او گفتم چرا به بیمارستان نرفتی و او گفت؛ چون هزینه درمان زیاد میشود. من به او اصرار کردم که به مرکز درمانی برویم؛ اما او میگفت با استراحت و بستن زخمش خوب میشود. تا اینکه آخر شب حال او وخیم شد و من دیگر به مقاومت او برای مراجعه به بیمارستان اعتنا نکردم و او را به بیمارستان رساندم؛ اما یک ساعت بعد دیگر کار از کار گذشت و خواهرزادهام فوت کرد.»
با اطلاعاتی که دایی حبیب در اختیار مأموران قرارداد مأموران به محلهای که درگیری در آن رخداده بود رفتند و در تحقیقات محلی مشخص شد فردی که حبیب با او درگیر شده بود جوانی هجدهساله به نام زکی بوده که او نیز افغان است.یکی از کسبه محل به مأموران گفت: «آن روز دیدم که چند جوان برای هم شاخوشانه میکشیدند. زکی و حبیب هم میان درگیری بودند؛ اما بعد مشغول کار شدم و متوجه نشدم که بین آنها چه اتفاقی افتاد.»
در ادامه ماجرا یکی از دوستان زکی شناسایی شد و در مواجهه با مأموران گفت: «روز حادثه من و زکی به همراه یکی دیگر از دوستانمان سر کوچه ایستاده بودیم که یک جوان ناشناس بیجهت به ما پیله کرد. ما بعداً فهمیدیم که آن جوان حبیب نام دارد و به زکی میگفت چرا اینجا ایستادهای و چرا به من نگاه کردی. اما وقتی دید که ما سه نفر هستیم دور شد و بعد از آن دیگر متوجه نشدم که باز هم با زکی درگیر شد یا نه و اصلاً نمیدانم بین آنها چه اتفاقی افتاد.»
بهاینترتیب زکی بهعنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت و خیلی سریع توسط مأموران پلیس شناسایی و بازداشت شد. او از همان ابتدا به شرکت در نزاع منجر به قتل اعتراف کرد؛ اما ادعا کرد در دفاع از خودش اقدام به درگیری کرده بود.با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست پرونده برای رسیدگی به شعبه پنجم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و متهم پای میز محاکمه رفت.
در ابتدای جلسه رسیدگی وکیل اولیای دم به وکالت از آنها تقاضای قصاص زکی را کرد. سپس متهم برای دفاع از خود پای میز محاکمه رفت و گفت: «من اتهام قتل عمد را قبول ندارم چون نمیخواستم حبیب را بکشم و فقط برای دفاع از خودم مجبور شدم به او یک ضربه بزنم.»
او ادامه داد: «روز حادثه به همراه دو نفر از دوستانم سر کوچه ایستاده بودم که یکدفعه حبیب سمت من آمد و گفت چرا به من بد نگاه میکنی؟ من گفتم برو رد کارت؛ دنبال دردسر نگرد. اما او شاخوشانه کشید و گفت حق نداری اینجا بایستی. وقتی دوستانم هواخواه من شدند او رفت اما گفت حقت را کف دستت میگذارم.»
در فاز دوم درگیری کار این چند جوان به چاقوکشی رسید: «یکی دو ساعت بعد درحالیکه دوستانم به خانهشان رفته بودند حبیب با یکی از دوستانش دوباره سروکلهشان پیدا شد. او به سمت من حمله کرد و با کمک دوستش من را روی زمین کشیدند و به کوچه پشتی بردند. آنها میخواستند در یک مکان خلوت به من تجاوز کنند و سعی داشتند لباسم را در بیاورند. حبیب چاقو هم در دست داشت و میخواست با تهدید چاقو به هدفش برسد. برای همین من هم مجبور شدم از خودم دفاع کنم و با چاقو ضربهای به حبیب زدم و از آنجا متواری شدم. اما ضربهای که من زدم اصلاً عمیق نبود.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شده و با درخواست اولیای دم زکی به قصاص محکوم شد؛ اما قضات دیوان عالی کشور باتوجهبه ادعای متهم مبنی بر دفاع مشروع رای صادر شده را نقض کرده و متهم بار دیگر پای میز محاکمه رفت. متهم در دفاع خود این بار نیز ادعای دفاع مشروع کرد و وکیل او در دفاع از متهم گفت:
«دایی مقتول او را دیر به بیمارستان رسانده و زمان طلایی درمان ازدسترفته بود. آنچه موردتوجه قرار نگرفته این است که در نظریه پزشکی قانونی سهم تأخیر معالجه در وقوع مرگ مشخص نشده است. ضربه موکل من عمیق نبوده و خونریزی ناشی از دیر رساندن به بیمارستان در فوت مقتول موثر بوده است.» قضات دادگاه برای صدور رای وارد شور شدند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا