ریشه اختلاف آمریکا و ایران

ریشه اختلاف آمریکا و ایران

برداشت از ایران به‌عنوان یک دشمن، در ذهن نسل‌های خاصی از سیاستمداران آمریکایی عمیقا ریشه دوانده. اما تاریخ به صراحت ابعاد این اختلاف را روشن کرده است

به گزارش سرمایه فردا، جنگی که در ۲۸ فوریه آغاز شد، در خلأ شکل نگرفت. منازعه میان ایالات متحده و ایران ریشه‌ای چندده‌ ساله دارد و حاصل لایه‌هایی از بی‌اعتمادی تاریخی است. اگر تاریخ را در الک بریزیم، دست کم سه رخداد تاریخی میان ایران و آمریکا در الک می‌ماند؛ کودتای ۱۳۳۲، بحران گروگان‌گیری ۱۳۵۸ و مناقشه هسته‌‌ای. این ۳ رخداد، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دادن به سیاست‌ها، افکار عمومی و در نهایت مسیری داشته‌اند که به درگیری امروز انجامیده است.

برای بخش بزرگی از قرن بیستم، ایران و ایالات متحده روابطی نزدیک داشتند. پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز رقابت ژئوپلیتیک میان غرب به سرکردگی و جلوداری آمریکا و اتحاد شوروی، واشنگتن بر آن شد تا ایران را به یکی از مهم‌ترین متحدان خود در خاورمیانه تبدیل کند؛ کشوری که آن زمان در مرز جنوبی شوروی قرار داشت و می‌توانست سدی در برابر نفوذ کمونیسم در غرب آسیا باشد.

در این چارچوب، آمریکا از حکومت محمدرضا پهلوی، شاه ایران‌ حمایت می‌کرد؛ پادشاهی که تلاش داشت ایران را به یک دولت مدرن و همسو با غرب در منطقه تبدیل کند. همکاری‌های نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی میان تهران و واشنگتن در دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ به سرعت گسترش یافت و ایران به یکی از مهم‌ترین متحدان و البته خریداران سلاح‌های آمریکایی تبدیل شد.

اما در سال ۱۳۳۰، محمد مصدق، نخست‌وزیر منتخب ایران، صنعت نفت کشور را ملی اعلام کرد؛ اقدامی که کنترل شرکت‌های نفتی بریتانیایی و تا حدی منافع غرب بر منابع نفتی ایران را به چالش کشید. بحران نفتی ناشی از این تصمیم، تنش‌های سیاسی و اقتصادی شدیدی میان ایران و قدرت‌های غربی ایجاد کرد. دو سال بعد، در سال ۱۳۳۲، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و سازمان اطلاعات خارجی بریتانیا (ام‌آی۶) با همکاری شبکه‌ای از سیاستمداران، نظامیان و رسانه‌ها در ایران، عملیات سرنگونی دولت مصدق را سازماندهی کردند.

این کودتای نظامی که آبی سرد روی آتش آزادی‌خواهان و عدالت‌طلبان ایران که ضد شاه و شاهنشاهی و طرفدار برقراری نظام جمهوری بودند، با نام «عملیات آژاکس» نیز شناخته می‌شود. ایان لسر، معاون اندیشکده «بنیاد مارشال آلمان»، این رویداد را نقطه عطفی در روابط دو کشور می‌داند: «کودتای ۱۳۳۲ لحظه‌ای تعیین‌کننده بود؛

رویدادی که در آن ایالات متحده و بریتانیا برای سرنگونی مصدق و بازگرداندن شاه به قدرت وارد عمل شدند.» کودتا اقتدار شاه را تثبیت کرد‌ اما در عین حال احساس عمیقی از بی‌عدالتی و مداخله خارجی در جامعه ایران به جا گذاشت. بسیاری از ایرانیان این رویداد را سرنگونی یک دولت منتخب دموکراتیک توسط قدرت‌های خارجی تلقی کردند. همین ذهنیت ضد مداخله خارجی، به ویژه دخالت آمریکایی‌ها در امور ایران، دهه‌ها بعد به یکی از نیروهای محرک اصلی انقلاب اسلامی تبدیل شد.

انقلاب و بحران گروگان‌گیری

با آغاز دهه ۱۳۵۰ نارضایتی از حکومت شاه به طور پیوسته افزایش یافت. بسیاری از منتقدان، نظام سلطنتی را سرکوبگر و تمامیت‌خواه می‌دانستند و معتقد بودند حمایت سیاسی و امنیتی واشنگتن نقش مهمی در دوام آن داشته است. اصلاحات اقتصادی سریع، عمیق‌تر شدن شکاف‌های اجتماعی و ضریب نفوذ دستگاه امنیتی ساواک در همه ارکان کشور نیز به تشدید نارضایتی عمومی کمک کرد. سرانجام در سال ۱۳۵۷، موج گسترده اعتراضات مردمی به سقوط حکومت شاه انجامید.

آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر این انقلاب که سال‌ها به دلیل مخالفت با شاه در تبعید به سر می‌برد، شکوهمندانه به ایران بازگشت و جمهوری اسلامی را بنیان گذاشت؛ نظامی که بر پایه ایدئولوژی ضدغربی و به‌ویژه ضدآمریکایی شکل گرفت. همین امر سبب شد، کمتر از یک سال پس از انقلاب، در آبان ۱۳۵۸، گروهی از دانشجویان هوادار انقلاب اسلامی که به «دانشجویان پیرو خط امام» مشهور بودند، سفارت آمریکا در تهران را اشغال کنند و ۶۶ شهروند آمریکایی را به گروگان بگیرند.

این اتفاق مورد استقبال حاکمان انقلابی ایران قرار گرفت و امام خمینی از آن با نام «انقلاب دوم» که بزرگتر از انقلاب بود یاد کرد. این دانشجویان یک روز پس از تسخیر سفارت، استرداد شاه که برای درمان پزشکی به آمریکا رفته بود را خواستار شدند و اعلام کردند هدف‌شان جلوگیری از تکرار کودتایی شبیه سال ۱۳۳۲ است. با عدم استرداد شاه به ایران، گروگان‌ها‌ در دست ایرانیان باقی ماندند.

برای بسیاری از آمریکایی‌ها، اشغال سفارت نه‌تنها حمله‌ای مستقیم به کشورشان بلکه تحقیر ملی محسوب می‌شد؛ رویدادی که به‌طور زنده از تلویزیون پخش می‌شد و به بحرانی سیاسی در داخل آمریکا تبدیل شد. گروگان‌ها ۴۴۴ روز در اسارت باقی ماندند و آزادی آنان در سال ۱۳۵۹ با استقبال گسترده و رژه‌ای نمادین در نیویورک همراه شد. این بحران تأثیری عمیق بر افکار عمومی آمریکا گذاشت و هنوز هم در شکل‌دهی به سیاست‌های واشنگتن نسبت به تهران نقش دارد.

به گفته لسر، بسیاری از سیاستمداران و تصمیم‌گیران آمریکایی امروز از جمله حلقه‌های نزدیک به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در همان دوره دیدگاه‌های خود درباره ایران را شکل داده‌اند. او می‌گوید: «برداشت از ایران به‌عنوان یک دشمن، در ذهن نسل‌های خاصی از سیاستمداران آمریکایی عمیقا ریشه دوانده است.» خصومت میان دو کشور با حمله سال ۱۳۶۳ به پادگان نیروهای تفنگدار دریایی آمریکا در بیروت نیز تشدید شد؛ حمله‌ای که بیش از ۲۰۰ سرباز آمریکایی را کشت و به گروه تازه تاسیس حزب‌الله لبنان که از حمایت ایران برخوردار بود و به نوعی فرزند انقلاب اسلامی ایران شناخته می‌شد، نسبت داده شد. لسر می‌گوید: «درک آمریکایی‌ها از ایران تا حد زیادی بر اساس همین تجربه‌ها شکل گرفته است.»

ترس هسته‌ای و دیپلماسی شکست‌خورده

پس از انقلاب ۱۳۵۷، احساسات ضدآمریکایی در ایران بسیار شدت گرفت و آمریکاستیزی به یک اصل بدل شد. این روحیات ضد آمریکایی در دهه ۱۳۶۰ و منطبق با دوران جنگ ۸ ساله به اوج خود رسید. با پایان جنگ اما نسلی از ایرانیان که در دهه‌های ۱۳۷۰ و اوایل ۱۳۸۰ به بلوغ رسیدند، دوره‌ای را تجربه کردند که با تلاش‌هایی برای گشایش سیاسی بین این دو کشور همراه بود. آن‌ها از رهبران اصلاح‌طلب حمایت کردند و برای مدتی تصور می‌کردند تغییرات سیاسی ممکن است.

این نسل از جنبه‌های منفی قدرت آمریکا آگاه بود، به ویژه از جنگ‌هایی که این کشور در نقاط مختلف جهان به راه انداخته اما در عین حال این پرسش در ذهنشان وجود داشت که آیا این سطح از دشمنی ضروری است؟ در سطح سیاسی نیز در مقاطعی همکاری‌هایی میان تهران و واشنگتن شکل گرفت. یکی از مهم‌ترین آن‌ها پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بود. به گفته لسر، در آن زمان دو کشور در برخی زمینه‌ها منافع مشترک داشتند: «ما در مقابله با بنیادگرایی سنی و شبکه القاعده دیدگاه‌های مشترکی داشتیم. حتی در موضوع امنیت انرژی هم امکان همگرایی وجود داشت، زیرا هر دو کشور به ثبات بازار صادرات انرژی علاقه‌مند بودند.»

با این حال این همگرایی‌ها با تغییر دولت‌ها و تحولات سیاسی به سرعت از میان می‌رفتند. در آمریکا نیز از اوایل دهه ۲۰۰۰ نگرانی درباره احتمال دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی تبدیل شد. واشنگتن ایران را به تلاش برای ساخت بمب متهم می‌کرد، در حالی که تهران برنامه هسته‌ای خود را تنها برای تولید انرژی و مقاصد صلح‌آمیز می‌دانست. این اختلاف دیدگاه به سال‌ها تحریم، فشار اقتصادی و تهدید نظامی انجامید و چرخه‌ای از تشدید تنش را به وجود آورد.

در نهایت در دل تمام بدبینی‌های دو طرف به یکدیگر، تلاش‌های دیپلماتیک سال ۲۰۱۵ به توافقی هسته‌ای موسوم به برجام انجامید؛ توافقی که در ازای محدود کردن غنی‌سازی اورانیوم توسط ایران، بخشی از تحریم‌ها را لغو می‌کرد. با این حال منتقدان تندرو و محافظه‌کار در آمریکا معتقد بودند این توافق بیش از حد محدود و موقتی است.

این نگرش با پایان دولت باراک اوباما و جایگزینی‌اش با دونالد ترامپ عجین شد؛ رئیس‌جمهوری که شبیه هیچ‌یک از اسلاف خود نبود و نه تجربه‌ای در امور سیاسی داشت و نه از سواد و بهره هوشی چندانی برخوردار بود. از این رو گمان می‌کرد قدرت ایالات متحده وسیله‌ای برای اعمال زور بر کشورهای دیگر است و نمی‌توانست بپذیرد که ایران سر میز مذاکره، چند امتیاز داده و به همان میزان نیز چند امتیاز گرفته. بنابراین دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ به صورت یک‌جانبه از توافق هسته‌ای با ایران خارج شد و ‌‌بی‌اعتمادی میان دو طرف را به اوج خود رساند.

پس از فروپاشی برجام، مذاکرات بارها از سر گرفته ‌ و دوباره متوقف شد. در ادامه، ایران برنامه هسته‌ای خود را گسترش داد و ایالات متحده تحریم‌های بیشتری اعمال کرد. در ژوئن ۲۰۲۵ و درست در میانه جنگ رژیم اسرائیل و ایران، آمریکا حملاتی موسوم به «چکش نیمه شب» را علیه تأسیسات هسته‌ای ایران آغاز کرد؛ جنگی که دچار یک وقفه و آتش‌بس ۹ ماهه شد و ۱۷ روز پیش دوباره از سر گرفته شد.

 

بیش از دو دهه است که بنیامین نتانیاهو قدرت را در رژیم اسرائیل برعهده دارد و تاکنون تنها دو برهه کوچک توانسته او را از قدرت کنار بزند. این حضور مستمر در قدرت با خوی غیراخلاقی، ضدانسانی و انحصارطلب او ممزوج و سبب شد تا در این مسیر، به ورطه فساد بیفتد؛ فسادی که علاوه بر خودش، دست به گریبان همسر مرموزش نیز شد. از این رو، او بارها در طی سال‌های گذشته بین ساختمان نخست‌وزیری و دادگاه در رفت و آمد بود.

صفحات آخر پرونده قطور وی در حال ورق خوردن بود که انتخابات سال ۲۰۲۲ برگزار شد و او توانست با یک دولت ائتلافی بسیار شکننده، بار دیگر در قدرت بماند. در ادامه، عملکرد ضعیفش در انتخابات، همزمان با شمارش معکوس دادگاه برای صدور رای سبب شد تا او این دوره از نخست‌وزیری‌اش را آخرین دوره و بخت خود برای نقش‌آفرینی در عرصه سیاست رژیم اسرائیل بداند و از این رو فرصت را برای نجات خود غنیمت بشمارد و دست به اصلاحات اساسی در ساختار قضایی اسرائیل بزند و با تضییع استقلال محاکم قضایی، قدرت را عملا تحت سیطره خود در بیاورد تا پرونده خود را بدون گناهکار شمردنش، مختومه کند. این اقدام علاوه بر مخالفت جدی هم‌پیمانان این رژیم در خارج از مرزها، به اعتراضات گسترده در تل‌آویو انجامید و سرانجام با فشار جو بایدن از اتاق بیضی کاخ سفید و مردم معترض، نتانیاهو مجبور به عقب‌نشینی شد.

سقوط نتانیاهو در پی ورود به جنگ

دوباره شمارش معکوس دادگاه برای صدور رای و رسوایی بزرگ بنیامین نتانیاهو به گوش می‌رسید که تقویم به ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و حمله غافلگیرانه حماس به اسرائیل رسید. نتانیاهو که قدرت سیاسی و حیثیت و آبروی خود را در گروی ماندن در شرایط اضطرار و به تبع آن، به تعویق افتادن‌های چندباره دادگاه می‌دید، کابینه جنگ راه انداخت و آتش‌افروزی در غزه، سپس حملات نظامی جنگ علیه لبنان، یمن و در نهایت ایران را متضمن آن دید. او برای حفظ خود در قدرت و مصونیت‌بخشی در مورد پرونده فساد با بهانه بروز شرایط اضطراری، شعارهایی سر داد که ساکنان غیرقانونی اراضی اشغالی همواره منتظرش بودند؛ «تغییر نقشه خاورمیانه و ساختن اسرائیل بزرگ.» رفته رفته نتانیاهو به این اندیشید که این اتفاق می‌تواند برای او مقبولیت عام نیز بسازد و شرایطش در عرصه سیاست رژیم را نیز بهبود ببخشد.

به گزارش تسنیم، تا پیش از دومین تجاوز رژیم اسرائیل و ایالات متحده آمریکا به ایران در ۹ اسفند، این ذهنیت میان سیاستمداران اسرائیلی به وجود آمده بود که حمله به ایران و به اصطلاح تکمیل کاری که در جنگ ۱۲ روزه ناقص مانده بود، یکی از معدود پرونده‌هایی است که می‌تواند مشکل مقبولیت داخلی بنیامین نتانیاهو و حزب لیکود در سرزمین‌های اشغالی را حل کند.

با وجود حملات وحشیانه رژیم اسرائیل به ایران و هدف قرار دادن مقامات، زیرساخت‌ها و مردم بی‌دفاع در طول سه هفته اخیر اما سه نظرسنجی به نسبت معتبری که در این مدت در سرزمین‌های اشغالی برگزار شده‌اند، حاکی از آن هستند که وضعیت بحرانی بنیامین نتانیاهو با وجود ورود به جنگ، هیچ تحول مثبتی را برای وی ایجاد نکرده است. این سه نظرسنجی عبارتند از؛ نظرسنجی‌ روزنامه معاریو، نظرسنجی شبکه ۱۲ تلویزیون رژیم اسرائیل و در نهایت نظرسنجی مؤسسه تحقیقاتی تاتیکا. اگرچه در همه این سه نظرسنجی همچنان حزب لیکود در صدر احزاب صهیونیستی باقی مانده است اما در سطح ائتلاف‌سازی بلوک حامی نتانیاهو همچنان در برابر اپوزیسیون شکست می‌خورد و نمی‌تواند مشکل پیش از جنگ خود را حل کند.

کاهش کرسی‌های حزب لیکود

نخستین نظرسنجی که یک هفته در پایگاه مذهبی ـ صهیونیستی «سروگیم» با همکاری مؤسسه تاتیکا منتشر شد، نشان می‌دهد حزب لیکود به‌رهبری نتانیاهو در صورت برگزاری انتخابات کنست ۲۹ کرسی به دست می‌آورد، این میزان بهترین عملکرد لیکود میان این سه نظرسنجی است. در این نظرسنجی بلوک سیاسی حامی نتانیاهو نسبت به قبل کمی تقویت می‌شود.

اما این تقویت بیشتر به‌دلیل عبور حزب صهیونیسم دینی، به‌رهبری بتزلائل اسموتریچ از حدنصاب انتخاباتی و البته زیر حدنصاب ماندن حزب «آبی‌وسفید» به‌رهبری بنی گانتس است. در این نظرسنجی ائتلاف حاکم به‌رهبری نتانیاهو ۵۴ کرسی به دست آورده است، و مجموعه احزاب اپوزیسیونِ صهیونیستی نیز ۵۶ کرسی را از آنِ خود کرده‌اند و احزاب عربی نیز ۱۰ کرسی به دست آورده‌اند. اضافه شدن ۵ کرسی حزب عربی رعم به‌رهبری منصور عباس، اما معادله را به‌نفع اپوزیسیون تغییر می‌دهد و آنها را به ۶۱ کرسی می‌رساند که برای تشکیل ائتلاف و شکست دادن نتانیاهو در انتخابات آتی کنست کافی است.

کاهش اعتماد به نتانیاهو براساس نظرسنجی‌ها

دومین نظرسنجی متعلق به شبکه ۱۲ تلویزیون رژیم اسرائیل و مربوط به ۶ روز پیش است و تصویری متفاوت اما از نظر سیاسی بسیار معنادار ارائه می‌دهد. بر اساس این نظرسنجی، لیکود ۲۶ کرسی به دست می‌آورد؛ رقمی که بدون تغییر نسبت به دوره پیش از جنگ به‌شمار می‌رود. در این سناریو، مجموع کرسی‌های بلوک حامی نتانیاهو تنها ۵۱ کرسی است، در حالی که بلوک مخالفان با احتساب احزاب عربی به ۶۹ کرسی می‌رسد. در این نظرسنجی نیز چند حزب از جمله «صهیونیسم مذهبی»، «آبی‌وسفید» و «بلد» از حدنصاب عبور نمی‌کنند.

همین نظرسنجی شاخص دیگری از وضعیت سیاسی نتانیاهو ارائه می‌دهد: «میزان اعتماد عمومی.» در ارزیابی عملکرد نهادهای امنیتی و سیاسی، نخست‌وزیر اسرائیل امتیاز ۵.۶ از ۱۰ را دریافت کرده است، در حالی که رئیس ستاد ارتش، ایال زمیر، امتیاز ۷.۴ و رئیس موساد، داوید بارنئا، امتیاز ۷.۲ را کسب کرده‌اند، این فاصله نشان می‌دهد که بخش قابل‌توجهی از جامعه صهیونیستی میان عملکرد دستگاه‌های امنیتی و رهبری سیاسی تمایز قائل است.

تردید افکار عمومی  به اهداف بلندمدت جنگ

سومین نظرسنجی که ۵ روز پیش در روزنامه «معاریو» منتشر شد نیز روند مشابهی را نشان می‌دهد. در این نظرسنجی حزب لیکود ۲۷ کرسی به دست می‌آورد و همچنان بزرگ‌ترین حزب باقی می‌ماند، با این حال، مجموع کرسی‌های بلوک حامی نتانیاهو تنها ۵۰ کرسی است؛ رقمی که همچنان فاصله قابل‌توجهی با اکثریت لازم برای تشکیل دولت (۶۱ کرسی) دارد. این نظرسنجی همچنین نشان می‌دهد ۳۳ درصد صهیونیست‌ها اعتمادی به مدیریت جنگ توسط نتانیاهو ندارند و ۵ درصد هم نظر مشخصی ندارند.

باید به این نکته هم اشاره کرد که افکار عمومی سرزمین‌های اشغالی نسبت به اهداف بلندمدت جنگ نیز تردید دارد. در نظرسنجی معاریو تنها ۲۸ درصد معتقدند عملیات نظامی ممکن است به تغییر حکومت در ایران منجر شود، در حالی که ۳۶ درصد چنین احتمالی را رد می‌کنند و ۳۶ درصد نیز پاسخ قطعی ندارند. مقایسه این سه نظرسنجی یک نتیجه مشترک را نشان می‌دهد؛ حزب لیکود در همه آنها در بازه ۲۶ تا ۲۹ کرسی قرار دارد و هیچ جهش قابل‌توجهی در جایگاه آن مشاهده نمی‌شود، همچنین بلوک سیاسی نتانیاهو در بهترین حالت حدود ۵۴ تا ۵۱ کرسی دارد که همچنان کمتر از حدنصاب لازم برای تشکیل کابینه است. به‌بیان دیگر، به‌نظر می‌رسد دومین جنگ با ایران نیز تأثیری بسیار محدود و موقتی بر سپهر سیاسی اسرائیل گذاشت.

دیدگاهتان را بنویسید