بازگشت موفق مرد عنکبوتی

ملک میرمهدی: سینمای ابرقهرمانی مدتهاست گرفتار مسابقهای عجیب شده است. هر فیلم باید جهان بزرگتری را تهدید کند، آسمان شکاف بیشتری بردارد، شخصیتهای بیشتری مهمان داستان شوند و پایان دنیا یکبار دیگر نزدیک باشد. نتیجه این ولخرجی، تناقض بامزهای ساخته است: هرچه خطرها عظیمتر شدهاند، نگرانی ما برای قهرمانان کمتر شده است. «مرد عنکبوتی: آغازی تازه» درست همینجا مسیر دیگری انتخاب میکند. فیلم تازه دستین دنیل کرتون جهان را نجات نمیدهد، اول سراغ مرد جوان تنهایی میرود که زیر لباس قرمز و آبیاش چیزی مهمتر را گم کرده است: زندگی.
پس از اتفاقات «راهی به خانه نیست»، دنیا پیتر پارکر را فراموش کرده. او حالا قهرمانی محبوب برای نیویورک و انسانی تقریباً نامرئی برای آدمهای زندگی خودش است. امجی و ند زندگیشان را ادامه دادهاند و پیتر از دور تماشایشان میکند. این وضعیت، موتور عاطفی فیلم را روشن میکند. مرد عنکبوتی در خیابانها موفقتر شده، اما پیتر پارکر دارد آرامآرام فرو میریزد.
قهرمانی که زیادی قهرمان شده
نقطه هوشمندانه فیلمنامه همین وارونگی است. پیتر برای محافظت از عزیزانش، خودش را از زندگی آنان حذف کرده و حالا تاوان تصمیمی قهرمانانه را با تنهایی میدهد. فیلم سؤال جالبی مطرح میکند: اگر پیتر پارکر را از مرد عنکبوتی حذف کنیم، چه باقی میماند؟
تغییرات جسمانی تازه پیتر نیز ادامه همین بحران است. قدرتهایش افزایش یافتهاند، حواسش آشفتهتر شده، خشم به بدنش راه پیدا کرده و کنترل سابق را ندارد. اینجا جهش فیزیکی کارکردی فراتر از یک ترفند کمیکبوکی پیدا میکند و به ترجمان بیرونی آشفتگی روانی شخصیت تبدیل میشود. او هرچه بیشتر احساساتش را سرکوب میکند، بدنش خشنتر واکنش نشان میدهد.
شهر شلوغ، قصهای که گاهی شلوغتر میشود
تام هالند نیز در چهارمین فیلم مستقل خود، پیتر پارکر پختهتری ارائه میدهد. خبری از آن نوجوان همیشه هیجانزده سالهای نخست نیست. صورت هالند حالا خستگی، فقدان و میل سرکوبشده به بازگشت را حمل میکند. او در صحنههای عاطفی فیلم حتی مؤثرتر از نبردهای پرهزینه ظاهر میشود.
فیلم البته بیماری قدیمی مارول را کاملاً درمان نکرده است. فرانک کسل، بروس بنر، جین گری و مجموعهای از چهرههای آشنا و تازه وارد قاب میشوند. جان برنتال در نقش پانیشر حضور جذابی دارد و تضاد خشونت سرد او با اخلاق پیتر، دو شخصیت را به زوجی سرگرمکننده تبدیل میکند. حضور بروس بنر نیز با بحران جسمانی پیتر ارتباط معنایی پیدا میکند.
مشکل جایی آغاز میشود که فیلم باید هم داستان پیتر را تعریف کند، هم شخصیتهای دیگر را معرفی کند و هم چند بذر برای آینده جهان مارول بکارد. در این لحظات، صدای ماشین عظیم «جهان مشترک» دوباره شنیده میشود. فیلمی که بهترین لحظاتش را مدیون خلوت پیتر است، گاهی زیر بار همین ازدحام نفس کم میآورد.
با این حال کرتون مهار فیلم را کاملاً رها نمیکند. اکشن انرژی دارد، شوخیها غالباً سر جای خود نشستهاند و نیویورک دوباره بخشی زنده از جهان مرد عنکبوتی شده است. حتی خطر اصلی داستان نیز بیش از آنکه مقدمهای برای نابودی کره زمین باشد، با بحران شخصی پیتر پیوند میخورد. همین مقیاس کوچکتر، تنش را واقعیتر کرده است.
مارول، پیام فیلمت را اشتباه نفهم
«آغازی تازه» بیشترین قدرتش را در صحنههایی پیدا میکند که لباس مرد عنکبوتی اهمیتش را از دست میدهد. رابطه پیتر و امجی به جای معجزهای رمانتیک با واقعیتی دردناک مواجه میشود: عشق گذشته را نمیتوان با یک فرمان داستانی احضار کرد. کسی که خاطرهای ندارد، نمیتواند موظف به ادامه احساسی باشد که دیگر برایش وجود ندارد.
همین بلوغ عاطفی، فیلم را از بسیاری محصولات اخیر ابرقهرمانی جدا میکند. «آغازی تازه» یادآوری میکند مرد عنکبوتی زمانی جذاب است که زیر ماسکش یک انسان آسیبپذیر حضور داشته باشد. خطر واقعی برای پیتر همیشه هیولاهای شهر نیستند. تنهایی، فقدان، عذاب وجدان و دشواری پذیرفتن تغییر، دشمنان جدیتری هستند.
طنز ماجرا اینجاست که مارول ممکن است موفقیت چنین فیلمی را دوباره به حساب اتصال شخصیتها و عظمت جهان سینماییاش بگذارد. حال آنکه جذابیت اصلی فیلم درست در جهت مخالف قرار دارد. «مرد عنکبوتی: آغازی تازه» جان میگیرد چون برای مدتی صدای انفجارهای جهان مارول را پایین میآورد و اجازه میدهد ضربان قلب پیتر پارکر شنیده شود.
ابرقدرت اصلی این فیلم تار تنیدن نیست، توانایی دوباره انسان شدن است.
