رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

چراغ هشدار در نظام آموزشی روشن شد!

۱۴۰۵-۰۵-۲۵ ۰۳:۳۸ modir 0
اشتراک‌گذاری:
آموزش و پرورش با کوله‌باری از مشکلات قدیمی، پیچیده و چندلایه دست و پنجه نرم می‌کند. مسائلی که طی چندین دهه انباشته شده‌اند و ریشه در سیاست‌های غلط گذشته دارند و به هیچ وجه نمی‌توان آن‌ها را تنها به یک شخص، یک دولت یا یک دوره مدیریتی خاص نسبت داد.

مرتضی مهدی زاده: روزهای پیش، وقتی در یک رویارویی خبری از وزیر آموزش و پرورش پرسیده شد که آیا کیفیت تعلیم و تربیت در کشور ما با استانداردهای جهانی همخوانی دارد یا خیر؟؟ او درپاسخی کوتاه گفته بود: «طبیعی است که نیست.» این جمله در نگاه اول شاید نشان از صداقت، تواضع و واقع‌بینی داشته باشد، اما برای جامعه‌ای که آینده فرزندانش را در گرو عملکرد این وزارتخانه می‌بیند، سوالات بسیار عمیق و نگران‌کننده‌ای را به دنبال دارد. وزیر در ادامه صحبت‌هایش، انگشت روی نقاط ضعف ساختاری وزارتخانه گذاشته و مواردی مثل کمبود شدید بودجه، پایین بودن سرانه آموزشی، تراکم بالای دانش‌آموزان در کلاس‌ها که به ۳۵ تا ۴۰ نفر می‌رسد و ضعف در استانداردهای نیروی انسانی را به عنوان دلایل اصلی این فاصله برشمرد. اما چالش اصلی اینجاست که آیا برای کسی که سکان هدایت کل نظام تعلیم و تربیت کشور را در دست دارد، صرفاً تشخیص درست مشکلات و ردیف کردن آن‌ها کافی است.

وقتی کسی در جایگاه مدیریت ارشد یک وزارتخانه قرار می‌گیرد، دیگر نمی‌تواند با عینک یک منتقد، یک تحلیل‌گر یا یک ناظر بیرونی به مسائل نگاه کند. تفاوت بنیادی میان یک صاحب نظر و یک مدیر اجرایی در همین نقطه است؛ منتقد می‌بیند، هشدار می‌دهد، نقد می‌کند و توصیف می‌کند، اما مدیر موظف است ببیند، تصمیم بگیرد، برنامه‌ریزی کند و در نهایت تغییر ایجاد نماید. اگر کسی که مسئولیت اجرایی دارد، همچنان با زبان یک گلایه‌کننده یا یک ناظر متأسف حرف بزند، بین جایگاه رسمی او به عنوان تصمیم‌گیرنده و محتوای سخنانش شکاف عمیقی ایجاد می‌شود. این شکاف در نهایت منجر به این می‌شود که افکار عمومی، معلمان و خانواده‌ها احساس کنند مدیریت فعلی تنها یک ناظر و «مشاهده» کننده است و اراده یا توانایی لازم برای تغییر را ندارد.

از تله توصیف تا ضرورت یک برنامه‌ریزی نظام‌مند

نباید انکار کرد که آموزش و پرورش با کوله‌باری از مشکلات قدیمی، پیچیده و چندلایه دست و پنجه نرم می‌کند. مسائلی که طی چندین دهه انباشته شده‌اند و ریشه در سیاست‌های غلط گذشته دارند و به هیچ وجه نمی‌توان آن‌ها را تنها به یک شخص، یک دولت یا یک دوره مدیریتی خاص نسبت داد. از مدارس فرسوده و خطرناکی که در گوشه و کنار شهرها و روستاها هستند گرفته تا نابرابری‌های شدید آموزشی و بحران‌های عمیق در جذب و نگهداشت نیروی انسانی، همگی واقعیت‌های تلخی هستند که هر کسی با یک سری از آن‌ها آشناست. اما نکته حیاتی این است که نباید اجازه داد دشواری مسیر و تاریخی بودن مسائل، به بهانه‌ای برای بن‌بست‌نمایی یا تعلیق مسئولیت‌های مدیریتی تبدیل شود.

راه نجات از این وضعیت در این نیست که هر روز لیستی از کمبودها را در لیست خبرها ردیف کنیم، بلکه باید به سمت تدوین یک سند جامع و دقیق تحت عنوان نظام مسائل آموزش و پرورش حرکت کنیم. مدیریت واقعی یعنی اینکه بدانیم کدام مشکل ریشه‌ای است و کدام یکی تنها یک نشانه یا پیامد. باید به صورت علمی مشخص شود که هر بحران دقیقاً به چه گروه‌هایی را آسیب زده است و برای حل هر یک از این گره‌ها، چه منابعی در چه بازه زمانی و با چه اولویتی نیاز است. اگر چنین نقشه‌راهی وجود نداشته باشد، وزارتخانه به جای مدیریت راهبردی، وارد چرخه خطرناکی می شود که اصطلاحا به آن چرخه «آتش‌نشانی» گفته می‌شود؛ یعنی هر روز یک بحران جدید در رسانه‌ها شکل می گیرد و مدیران فقط به دنبال واکنش‌های لحظه‌ای، موقت و گاه عجولانه می‌گردند تا شعله‌ها را خاموش کنند، بدون آنکه هرگز به سراغ ریشه آتش بروند.

خروج از فضای شعار و رسیدن به واقعیت

اگر به گذشته نگاه کنیم، می‌بینیم که هر از گاهی تلاش شده تا مشکلات پراکنده آموزش و پرورش را جمع‌وجور کنند و برایشان برنامه‌های مشخصی بنویسند. البته شاید همه آن برنامه‌ها موفق نبودند، اما نکته مهم این بود که سعی شد به جای پراکندگی، اولویت‌ها مشخص شوند. امروز جامعه آموزشی دیگر با حرف‌های کلی و قشنگ مثل «بهبود کیفیت» یا «برقراری عدالت» سیرو اقناع نمی‌شود بلکه مردم می‌خواهند بدانند در دنیای واقعی و داخل کلاس درس، قرار است چه اتفاقی بیافتاد؟.

مثلاً وقتی می‌گوییم می‌خواهیم تعداد دانش‌آموزان در کلاس‌های ۴۰ نفره را کم کنیم، دیگر نمی‌شود فقط گفت «بودجه نداریم» یا «جا نداریم». مدیر باید اعداد و ارقام را روی میز بگذارد و شفاف بگوید: دقیقاً در کدام شهرها این مشکل شدیدتر است؟ برای حل این مسئله چقدر پول لازم است؟ چند معلم جدید باید جذب شوند و این کار تا چه تاریخی تمام می‌شود؟ همین موضوع برای معلمان هم هست. عدالت آموزشی یعنی دقیقاً بدانیم کدام مناطق محروم‌تر هستند و چه برنامه‌ای داریم تا دانش‌آموزان روستاها از بچه‌های شهری عقب نمانند. هر برنامه‌ای که نشود در پایان سال با عدد و رقم سنجید، در واقع فقط یک حرف است و برنامه نیست.

بودجه تنها راه نجات نیست

یکی از راحت‌ترین بهانه‌ها در آموزش و پرورش، کمبود بودجه است. بله، قبول داریم بودجه کم است و اثرش را در کیفیت مدارس می‌بینیم، اما بودجه تنها راه حل نیست. بسیاری از مشکلات با تغییر در مدل مدیریت و اصلاح ساختارها حل می‌شوند، نه لزوماً با پول بیشتر. مثلاً شفاف کردن هزینه‌ها، حذف کارهای تکراری و موازی، اولویت دادن به مناطق محروم و کمک گرفتن از مردم و خیرین، کارهایی است که به «اراده مدیر» نیاز دارد، نه لزوماً به بودجه بیشتر. وقتی یک مدیر همه مشکلات را به پول گره می‌زند، در واقع نمی‌خواهد جواب این سوال را بدهد که: «پول‌هایی که تا الان داشتیم را کجا و چطور خرج کردیم؟».

در این مسیر، نباید فراموش کنیم که مجلس هم فقط جایی برای گرفتن بودجه نیست، بلکه باید روی کار دولت نظارت کند. وزیر باید برنامه‌هایش را مثل یک قرارداد شفاف و مستند به مجلس بدهد تا در پایان دوره، بر اساس همان قول‌ها قضاوت شود. درخواست بودجه زمانی منطقی است که وزیر دقیقاً بگوید این پول کجا خرج می‌شود و هر چند وقت یک‌بار گزارش دهد که چه پیشرفتی داشته است.

واقع‌بینی یا بهانه آوردن؟

در عین حال باید بین «واقع‌بین بودن» و «بهانه آوردن» تفاوت قائل شویم. آدم واقع‌بین کسی است که مشکلات را می‌بیند، محدودیت‌ها را می‌پذیرد، اما با همان امکاناتی که دارد، راهی برای عبور پیدا می‌کند و قدم‌های کوچک اما واقعی برمی‌دارد. اما بهانه آوردن یعنی اینکه فقط مشکلات را تکرار کنیم بدون اینکه حتی یک راهکار ساده بدهیم؛ یعنی کمبود بودجه را تبدیل به یک بهانه همیشگی کنیم تا در نهایت بگوییم تقصیر دیگران است یا دولت‌های قبلی.

همین‌طور در مورد مقایسه آموزش ایران با استانداردهای جهانی؛ اینکه فقط بگوییم «ما با دنیا فاصله داریم»، هیچ کمکی نمی‌کند و حتی ممکن است خطرناک باشد. اگر می‌گوییم فاصله داریم، باید بگوییم بر اساس چه معیاری و در مقایسه با کدام کشورها. وقتی فقط از فاصله حرف می‌زنیم و راهکار نمی‌دهیم، فقط باعث می‌شویم معلمان و دانش‌آموزان احساس ناامیدی و ناتوانی کنند. جامعه امروز به جای اینکه بداند چقدر تاریک است، می‌خواهد نوری ببیند که راه خروج را نشان دهد.

در نهایت، صندلی مدیریت ارشد جای گلایه کردن یا تماشای مشکلات نیست؛ جای تصمیم‌های سخت و پاسخگویی است. شاید وزیر نتواند تمام مشکلات قدیمی این دستگاه را یک‌باره حل کند، اما می‌تواند به سیستم نظم بدهد، اولویت‌ها را مشخص کند و مسئولیت کارش را بپذیرد. آموزش و پرورش امروز بیشتر از هر چیز به مدیری نیاز دارد که در دل محدودیت‌ها، امید را با برنامه زنده کند و به جای توصیف بن‌بست‌ها، راه عبور از آن‌ها را نشان دهد.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *