پشت پرده نهضت جنگل میرزا چه بود؟

به گزارش سرمایه فردا، در میان شخصیتهای تاریخ معاصر ایران، شاید هیچکدام به اندازه میرزا کوچکخان، دستمایه روایتهای متضاد و قطبی سیاسی نشده باشند. از یک سو، روایت رسمی پهلوی او را یک شورشی منطقهای و همدست بلشویکها مینامید؛ از سوی دیگر، جریانهای چپ او را پیشگام سوسیالیسم معرفی کردند و در روایت جمهوری اسلامی، بر هویت مذهبی و استقلالخواهی او تأکید شد. اما در پشت این پردههای ایدئولوژیک، یک حقیقت پیچیدهتر نهفته است.
وقتی روسیه تزاری گیلان را اشغال کرد
در سالهای جنگ جهانی اول (۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸)، ایران با اعلام بیطرفی، امید داشت از گرداب جنگ دور بماند. اما هیچیک از قدرتهای بزرگ، این بیطرفی را به رسمیت نشناختند. روسیه تزاری، شمال ایران را حوزه نفوذ خود میدانست و گیلان، بهدلیل موقعیت جغرافیایی و نزدیکی به قفقاز، به یکی از مهمترین مناطق حضور نظامی روسیه تبدیل شد. این حضور، تنها یک نمایش سیاسی نبود. مصادره غلات، برنج و دام روستاییان، اختلال در مسیرهای تجاری و ناامنی گسترده، فشار سنگینی بر زندگی مردم گیلان وارد کرد. قحطی بزرگ سالهای پایانی جنگ جهانی اول، همراه با شیوع بیماریهایی مانند وبا، تیفوس و همهگیری آنفلوانزای ۱۹۱۸، یکی از بزرگترین بحرانهای انسانی تاریخ معاصر ایران را رقم زد. گیلان، بهدلیل اشغال نظامی و اختلال اقتصادی، از مناطقی بود که آسیب شدیدی دید.
ضعف دولت مرکزی؛ تهدیدی برای استقلال
در چنین شرایطی، دولت مرکزی قاجار عملاً توان اداره کشور را از دست داده بود. احمدشاه جوان و دولتهای ناپایدار آن دوره، نه ارتشی توانمند برای مقابله با نیروهای خارجی داشتند و نه منابع مالی کافی برای مدیریت بحران. از نگاه بسیاری از مردم گیلان، تهران توان دفاع مؤثر از مردم را نداشت. چند سال پس از آغاز این بحرانها، قرارداد ۱۹۱۹ که از سوی بسیاری از نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران تهدیدی علیه استقلال کشور تلقی شد، احساس بیاعتمادی نسبت به دولت مرکزی و قدرتهای خارجی را تشدید کرد. در چنین بستری، میرزا کوچکخان، روحانی مشروطهخواه اهل رشت که پیشتر در جنبش مشروطه و مبارزه علیه استبداد صغیر حضور داشت، به این نتیجه رسید که بدون مقاومت سازمانیافته، استقلال ایران حفظ نخواهد شد. او در سال ۱۹۱۵، هسته اولیه نهضت جنگل را با همراهی گروهی از دهقانان، خردهمالکان، روحانیون محلی و مشروطهخواهان در جنگلهای گیلان شکل داد. نهضت جنگل در آغاز، بیش از آنکه یک جنبش ایدئولوژیک باشد، واکنشی بود به سه بحران همزمان: ضعف دولت مرکزی، حضور قدرتهای خارجی در ایران و شکست آرمانهای مشروطه.
ائتلاف تاکتیکی با شوروی؛ نه تسلیم ایدئولوژیک
انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، یکی از بزرگترین تغییرات ژئوپلیتیک آن دوره بود. روسیه تزاری که سالها در شمال ایران حضور داشت، سقوط کرد و حکومت بلشویکی جدید با شعار مبارزه با امپریالیسم روی کار آمد. برای نهضت جنگل، این اتفاق یک فرصت جدید ایجاد کرد؛ قدرتی که پیشتر یکی از عوامل فشار بر ایران بود، اکنون دشمن مشترکی با بریتانیا داشت. در مه ۱۹۲۰، ناوگان خزر شوروی به فرماندهی فئودور راسکولنیکوف وارد بندر انزلی شد و در عملیاتی نظامی، کشتیهای روسهای سفید را که تحت حمایت بریتانیا در انزلی پناه گرفته بودند، تصرف کرد. این عملیات، توازن قدرت در گیلان را بهطور جدی تغییر داد و پس از آن، جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران در گیلان اعلام موجودیت کرد.اما
این همکاری، بیشتر محصول یک محاسبه سیاسی در شرایط اضطرار بود. پژمان دیلمی با بررسی اسناد وزارت خارجه بریتانیا (FO 371) و منابع شوروی، نشان میدهد که مهمترین شروط میرزا برای همکاری با بلشویکها شامل مواردی مانند حفظ استقلال ایران، عدم دخالت نیروهای خارجی در امور داخلی، احترام به باورهای دینی و حفظ مالکیت خصوصی (بهویژه مالکیت خرد دهقانی) بود. کاوه چاکری نیز با استفاده از اسناد کمینترن، نشان میدهد که میان نگاه میرزا و جریان کمونیستی اختلافات جدی وجود داشت. میرزا انقلاب روسیه را تجربهای مربوط به روسیه میدانست، نه الگویی قابل انتقال به جامعه ایران. به همین دلیل، زمانی که برخی نیروهای کمونیست ایرانی خواهان اجرای سیاستهای رادیکال اجتماعی شدند، میان آنان و میرزا شکاف عمیقی ایجاد شد.
اختلاف از درون و پایان از بیرون
در میان نیروهای نهضت، مشروطهخواهان، ملیگرایان، روحانیون و نیروهای چپ در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند؛ اما این ائتلاف در برابر یک سؤال اساسی قرار داشت: آینده ایران باید چگونه ساخته شود؟ میرزا به دنبال استقلال سیاسی، اصلاحات تدریجی و حفظ ارزشهای دینی بود، اما بخشی از نیروهای کمونیست ایرانی، خواهان تغییرات سریعتر و رادیکالتر بودند. در تابستان ۱۹۲۰، اختلافات به نقطه بحرانی رسید. حیدرخان عمواوغلی و نیروهای نزدیک به حزب کمونیست، میرزا را به سازشکاری متهم کردند. در مقابل، میرزا معتقد بود آنها نهضت را به یک پروژه ایدئولوژیک تبدیل میکنند. این اختلافات باعث شد میرزا از دولت ائتلافی کنار بکشد و دوباره به جنگل بازگردد. اما ضربه نهایی از بیرون وارد شد. شوروی که درگیر تثبیت موقعیت داخلی و مسائل بینالمللی خود بود، به دنبال برقراری رابطه با دولت مرکزی ایران رفت و پس از قرارداد دوستی ایران و شوروی در سال ۱۹۲۱، حمایت خود را از جمهوری گیلان کاهش داد. همزمان، دولت مرکزی که پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در مسیر تمرکز قدرت قرار گرفته بود، تصمیم گرفت به نهضت پایان دهد. نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان، عملیات گستردهای را علیه باقیمانده نیروهای جنگل آغاز کردند. دکتر حشمت، یکی از نزدیکترین یاران میرزا، پس از پذیرش اماننامه تسلیم شد اما بعداً اعدام گردید؛ ضربهای روحی و سیاسی بزرگ به نهضت.
مرگ و زندگی پس از مرگ؛ چگونه میرزا به اسطوره تبدیل شد؟
میرزا کوچکخان همراه با تعداد اندکی از یاران وفادارش به ارتفاعات تالش عقبنشینی کرد. در سرمای سخت کوهستان، در آذر ۱۳۰۰، جان خود را از دست داد. پس از مرگ او، سرش از بدن جدا شد و به تهران فرستاده شد؛ اقدامی که در حافظه تاریخی گیلان، به نمادی از سرکوب نهضت جنگل تبدیل شد. اما پایان میرزا، پایان یک دوره بود؛ دورهای که در آن ضعف دولت مرکزی، رقابت قدرتهای خارجی و بحرانهای اجتماعی، فرصت شکلگیری جنبشهای منطقهای را فراهم کرده بود. مرگ میرزا اما پایان بحث درباره او نبود؛ بلکه آغاز مرحلهای جدید از زندگی تاریخی او شد. هوشنگ شهابی در مقالهای با عنوان «میرزا کوچکخان: زندگی و زندگی پس از مرگ یک قهرمان ملی» نشان میدهد که جریانهای مختلف سیاسی، هر کدام بخشی از شخصیت و اندیشه او را برجسته کردهاند. روایت پهلوی اول، او را بهعنوان یک شورشی منطقهای و همکار بلشویکها معرفی کرد. روایت جریانهای چپ، او را بهعنوان پیشگام انقلاب سوسیالیستی معرفی کرد، اما اختلافات او با کمونیستها و پایبندی مذهبیاش را کمرنگ میساخت. روایت جمهوری اسلامی، بر هویت مذهبی و استقلالخواهی میرزا تأکید کرد، اما پیچیدگی رابطه او با شوروی و نقش نیروهای سکولار را کمتر مورد توجه قرار داد.
یک درس از تاریخ خاکستری
تصویر تاریخی که از کنار هم گذاشتن اسناد آرشیوی و پژوهشهای دانشگاهی به دست میآید، بسیار پیچیدهتر از هر یک از این روایتها است. میرزا کوچکخان نه یک کمونیست بود، نه یک قدیس بدون خطا، نه یک تجزیهطلب. او یک ملیگرای مسلمان و عدالتخواه بود که در یکی از سختترین دورههای تاریخ ایران، میان فروپاشی قاجار، حضور قدرتهای خارجی، بحران اقتصادی و اختلافات داخلی، تلاش کرد استقلال ایران را حفظ کند. او نیز مانند هر شخصیت تاریخی دیگری، اشتباهات و محدودیتهای خود را داشت؛ از جمله اعتماد به متحدانی که اهداف متفاوتی داشتند و ناتوانی در مدیریت شکافهای درونی نهضت. اما شاید مهمترین درس تاریخ میرزا این باشد: برای فهم یک شخصیت تاریخی، نباید او را در قالبهای آماده سیاسی قرار داد. تاریخ معمولاً خاکستریتر از روایتهایی است که برای اهداف سیاسی ساخته میشوند. درک این پیچیدگی، نهتنها به ما کمک میکند تا میرزا را بهتر بشناسیم، بلکه راهی برای درک تاریخ و سیاست ایران در تمام پیچیدگیهای آن ارائه میدهد.
