رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵

دلایل روانشناختی خشونت

۱۴۰۵-۰۵-۱۸ ۰۴:۱۴ modir 0
اشتراک‌گذاری:
خشونت در واقع یک مکانیسم تکاملی است که در موقعیت‌های تهدیدآمیز فعال می‌شود چون بدن ما برای محافظت از ما طراحی شده و وقتی خطری را حس می‌کند دو راه بیشتر ندارد؛ یا بجنگد یا فرار کند و پرخاشگری دقیقاً همان واکنش جنگیدن است.

به گزارش سرمایه فردا، تا به حال شده با کسی برخورد کنید که بی‌خودی عصبانی شود و پرخاش کند یا با کوچک‌ترین اتفاقی از کوره در برود؟ در این لحظات احتمالاً اولین چیزی که به ذهن هر کسی می‌رسد این است که این آدم «اعصاب» ندارد یا خیلی پرخاشگر است. اما اگر بخواهیم از زاویه‌ای دیگر به این رفتارها نگاه کنیم به حقیقتی مهم می‌رسیم. اینکه در بیشتر موارد خشونت و پرخاشگری در واقع نقابی است برای پنهان کردن ترس. ترسی که حتی خود فرد هم ممکن است از وجود آن در درونش بی‌خبر باشد.

چرا می‌جنگیم؟

این موضوع در نگاه اول شاید عجیب به نظر برسد اما اگر عمیق‌تر نگاه کنیم می‌بینیم که خشونت در واقع یک مکانیسم تکاملی است که در موقعیت‌های تهدیدآمیز فعال می‌شود چون بدن ما برای محافظت از ما طراحی شده و وقتی خطری را حس می‌کند دو راه بیشتر ندارد؛ یا بجنگد یا فرار کند و پرخاشگری دقیقاً همان واکنش جنگیدن است. برای اینکه این موضوع را راحت‌تر درک کنیم فرض کنید در خیابان راه می‌روید و یکدفعه کسی به شما حمله می‌کند در این حالت طبیعی است که اول بترسید و بعد عصبانی شوید و حمله را پاسخ دهید. این یعنی مغز در کسری از ثانیه خطر را ارزیابی کرده و دستور داده است که آماده نبرد شوید.

تهدیدهای نامرئی در زندگی روزمره

حالا اگر این وضعیت را به زندگی روزمره تعمیم دهیم می‌بینیم که تهدیدها همیشه فیزیکی نیستند و گاهی یک نگاه یا یک حرف یا حتی یک شکست ساده می‌تواند به عنوان یک تهدید تعبیر شود. برای مثال مدیری که از این می‌ترسد که زیردستانش جایگاه او را تضعیف کنند ممکن است با پرخاشگری و تحکم این ترس را پنهان کند یا دانش‌آموزی که از شکست در امتحان می‌ترسد ممکن است با پرخاشگری به معلم یا همکلاسی‌ها واکنش نشان دهد و یا حتی همسری که از طرد شدن می‌ترسد ممکن است با عصبانیت و خشونت کلامی این ترس را بپوشاند. در واقع پشت هر فرد پرخاشگر کسی است که ترسیده و مشکلات جدی در عزت نفس دارد و به کمک نیاز دارد.

نقطه کور خشونت و توهم قدرت

اما تشخیص این موضوع سخت است چون خشونت یک نقطه کور ایجاد می‌کند و مانند پرده‌ای است که اجازه نمی‌دهد خود فرد و اطرافیانش ترس پشت آن را ببینند. خود فرد پرخاشگر معمولاً از ترس خودش بی‌خبر است و فکر می‌کند که دارد قاطعیت نشان می‌دهد یا جدی است یا حق دارد عصبانی شود. به همین دلیل است که بسیاری از رفتارهای پرخاشگرانه در جامعه حتی از سوی جامعه و اجتماع نیز تأیید می‌شوند و به عنوان مثال بعضی‌ها فکر می‌کنند مدیر پرخاشگر مدیر قوی است یا والدین عصبانی انضباط‌گر هستند در حالی که این رفتارهای ناگهانی اغلب مخرب و خودویرانگر هستند.

از قدرت تا نادیده گرفته شدن

همچنین ترس از طرد شدن یکی از عمیق‌ترین ترس‌های انسان است که منجر به رفتارهای دفاعی می‌شود. مثلاً کسی که از رها شدن می‌ترسد با کنترل‌گری سعی می‌کند طرف مقابل را دور نکند، اما همین رفتار باعث فرار طرف مقابل می‌شود. علاوه بر این ترس از نادیده گرفته شدن باعث می‌شود بعضی افراد با پرخاشگری توجه دیگران را جلب کنند. مثل کودکی که در خانواده نادیده گرفته می‌شود و با رفتارهای پرخاشگرانه توجه والدین را جلب می‌کند چون حتی توجه منفی برای او بهتر از نادیده گرفته شدن است.

ریشه خشم در ناکامی و احساس حقارت

به گفته کارشناسان یکی از رایج‌ترین موقعیت‌هایی که خشونت را به عنوان نقاب ترس نشان می‌دهد موقعیت ناکامی و شکست است چون وقتی کسی به هدفش نمی‌رسد اول احساس ناکامی می‌کند و سپس خشم می‌گیرد و در نهایت ممکن است پرخاشگر شود. ریشه این خشم در واقع ترس از این است که من به اندازه کافی خوب نیستم یا توانایی ندارم یا دیگران مرا قبول ندارند و در اینجا پرخاشگری پناهگاهی است برای فرار از این احساس ناامنی و حقارت.

میراث کودکی و الگوی خشونت

شاید بپرسید چرا بعضی افراد در هر شرایطی پرخاشگر هستند حتی وقتی تهدید آشکاری در کار نیست؟ پاسخ را باید در دوران کودکی جستجو کرد. چون والدین و محیط خانواده نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری این شخصیت دارند وقتی پدر یا مادری در برابر اشتباه یا شکست فرزندشان با خشم و تنبیه واکنش نشان می‌دهند دو کار انجام می‌دهند اول اینکه ترس را در کودک افزایش می‌دهند و کودک از اشتباه کردن می‌ترسد و دوم اینکه الگوی رفتار پرخاشگرانه را به او آموزش می‌دهند و کودک یاد می‌گیرد که راه حل مشکلات، خشم و پرخاشگری است. در نتیجه این کودک بزرگ می‌شود و هر جا با چالشی مواجه شود اولین واکنشش پرخاشگری خواهد بود چون یاد گرفته که خشونت راهی برای کنترل ترس و ناامنی است.

چگونه خشونت را مدیریت کنیم؟

اما خبر خوب این است که می‌توان این چرخه معیوب را شکست. اگر بپذیریم که خشونت نشانه ترس است قدم بزرگی برای مدیریت آن برداشته‌ایم. اولین راهکار شناسایی ترس است یعنی فرد از خودش بپرسد الان واقعاً از چه چیزی می‌ترسم؟ آیا از شکست می‌ترسم یا از قضاوت دیگران یا از دست دادن کنترل؟ چون شناسایی ترس نیمی از راه حل است. گام دوم این است که به جای واکنش سریع، پاسخ «آگاهانه» بدهیم چون واکنش های ناگهانی «آنی» و «هیجانی» است اما «پاسخ» سنجیده است و چند ثانیه مکث و یک نفس عمیق می‌تواند مسیر را تغییر دهد. همچنین تمرین تحمل ناکامی لازم است چون زندگی همیشه مطابق میل ما پیش نمی‌رود و باید هر شکست را فرصتی برای یادگیری دید نه یک تهدید و در نهایت اگر پرخاشگری بخشی از شخصیت فرد شده است کمک گرفتن از مشاور یا روان‌شناس برای یادگیری مهارت‌های مدیریت خشم کاملاً ممکن است.

از قضاوت تا همدلی

به یاد داشته باشیم که پشت هر رفتار پرخاشگرانه یک انسان ترسیده خوابیده است انسانی که شاید خودش هم از ترسش بی‌خبر است و به جای درخواست کمک با مشت و فریاد سعی می‌کند از خودش محافظت کند. اگر این را بپذیریم نگاهمان به آدم‌های پرخاشگر تغییر می‌کند و به جای برچسب زدن به آنها می‌توانیم با دیدی همدلانه‌تر به آن‌ها نگاه کنیم، هرچند که خشونت هرگز قابل توجیه نیست اما درک ریشه‌های آن اولین قدم برای تغییر و بهبود است و اگر بتوانیم نقاب خشونت را کنار بزنیم و با ترس‌هایمان روبرو شویم دیگر نیازی به خشونت نخواهیم داشت و این همان رهایی است.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *