هوش مصنوعی ارزش تکرار را پایین آورده و ارزش نوآوری را بالا برده است. از ما میپرسد: حرف تازه تو چیست؟ مشاهده جدید تو کدام است؟ اما در این میان، یک پرسش مهمتر نیز وجود دارد: آیا ما به عنوان نویسنده و اندیشمند به استقبال این چالش رفتهایم یا به راحتی دکمه ارسال را زده و فکر کردن را به ماشین واگذار کردهایم؟ این گزارش روایتی است از یک فقه کوچک شخصی در مواجهه با هوش مصنوعی؛ از ثواب افزودن دو کلمه تازه به دانستههای بشر تا گناهان کبیرهای که در کمین هر کاربر بیتامل نشسته است.
به گزارش سرمایه فردا، تا همین چند سال پیش، ارزش یک نویسنده تا حد زیادی به توانایی او در گردآوری و خلاصه کردن اطلاعات وابسته بود. بیست کتاب میخواندی، خوب خلاصه میکردی و مقالهای مینوشتی که خواننده را از خواندن آن بیست کتاب بینیاز میکرد. اما امروز هر مدل زبانی در کمتر از چند دقیقه همان کار را انجام میدهد و چه بسا بهتر از بسیاری از ما.
هوش مصنوعی ارزش تکرار را پایین آورده و ارزش نوآوری را بالا برده است. دیگر مسابقه بر سر این نیست که چه کسی اطلاعات بیشتری حفظ کرده است. مسابقه بر سر این است که چه کسی از میان انبوه اطلاعات، معنای تازهای کشف میکند. آینده بیش از آنکه به حافظه تعلق داشته باشد، به قدرت اندیشیدن تعلق دارد؛ به توانایی ما در دیدن رابطهای که دیگران ندیدهاند، تجربههای که هنوز وارد ادبیات نشده است، و افزودن دو کلمه تازه به دانستههای بشر.
به همین دلیل، مقالهنویسی امروز سختتر از گذشته شده است؛ نه آسانتر. پیش از این کافی بود بیست کتاب بخوانی و خلاصه خوبی از آنها بنویسی. امروز خلاصه آن بیست کتاب را هر مدل زبانی در چند دقیقه تحویل میدهد. ارزش کار نویسنده دیگر در گردآوری اطلاعات نیست؛ در قضاوت، ترکیب، تجربه و افزودن ایده تازه است.
اگر نوشتههای ما در اما گاهی مورد توجه قرار میگیرد، امیدواریم علتش این نباشد که مطالب اینترنت را دوباره بازنویسی کردهایم. آرزوی ما این است که توانسته باشیم حرف درست دیگران را بفهمیم، بر شانه آنها بایستیم و فقط دو کلمه به آن اضافه کنیم. اگر آن دو کلمه واقعاً تازه باشد، شاید ارزش نوشتن داشته باشد؛ و اگر تازه نباشد، بهتر است همان مطلب قبلی را بخوانیم، چون احتمالاً بهتر از مطلب ما نوشته شده است.
کمکم دارم برای خودم یک فقه کوچک هوش مصنوعی درست میکنم؛ اینکه چه کارهایی مستحب است، چه کارهایی صواب است، چه کارهایی فقط مباح است و چه کارهایی را باید گناه کبیره دانست.
به نظر من، اگر موضوعی را با کمک هوش مصنوعی خوب جستجو کنیم، چند منبع را بخوانیم، آنها را بفهمیم، بعد خلاصهای روان و دقیق تهیه و منتشر کنیم، کار ارزشمندی کردهایم. در واقع وقت دهها یا صدها نفر را ذخیره کردهایم. مگر نه اینکه یکی از بزرگترین سرمایههای بشر، وقت اوست؟
اگر در میان انبوه مطالب، موضوع مهمی را پیدا کنیم که به بحث جاری گروه مربوط است و آن را به موقع در اختیار دوستان بگذاریم، باز هم خدمت کردهایم. همه فرصت ندارند هر روز ساعتها در اینترنت جستجو کنند.
از آن هم بهتر این است که مطالب را خوب بخوانیم، درست بفهمیم، درست خلاصه کنیم و بعد دو کلمه حرف حساب از خودمان به آن اضافه کنیم؛ یک نقد، یک تجربه، یک مشاهده یا حتی یک سوال خوب. به گمان من، این دیگر فقط استفاده از هوش مصنوعی نیست؛ این تولید فکر است. اگر قرار باشد برای این کار ثوابی نوشته شود، احتمالاً همینجاست. هرچند در این دو سال من نتوانستهام چنین ثوابی برای خودم دست و پا کنم.
اما در مقابل، چند کار هست که من نام آن را «گناهان کبیره استفاده از هوش مصنوعی» گذاشتهام.
اولین گناه کبیره این است که نوشته دوستان گروه را نخوانده، مستقیم به ماشین بدهیم، جواب ماشین را هم نخوانده، مستقیم در گروه منتشر کنیم. یعنی ارتباط انسان با انسان را حذف کنیم و ارتباط ماشین با ماشین را جای آن بگذاریم. این دیگر نه مطالعه است، نه اندیشه، نه گفتگو؛ فقط عبور بستههای اطلاعاتی از یک سرور به سرور دیگر است. در چنین فضایی، آنچه از میان میرود، روح گفتگو و تبادل اندیشه است؛ همان چیزی که گروههای انسانی را از انجمنهای ماشینی متمایز میکند.
گناه دوم این است که آدم خودش هم نفهمد چه نوشته است. از هوش مصنوعی متنی بگیرد، منتشر کند و اگر از او بپرسند «منظورت از پاراگراف سوم چیست؟» بگوید: «والله هنوز خودم هم نخواندهام!» این دیگر از طنز هم گذشته است؛ این یعنی واگذاری کامل مسئولیت تفکر به ماشین، و فروکاستن نقش انسان به یک واسطه صرف.
گناه سوم این است که هرچه ماشین گفت، وحی منزل تلقی کنیم. هوش مصنوعی هم مثل هر دستیار دیگری اشتباه میکند. خودش هم با کمال ادب اول کار میگوید: «ممکن است خطا کنم؛ لطفاً بررسی کنید.» اگر خودش اینقدر متواضع است، ما چرا اینقدر به او اعتماد مطلق داشته باشیم؟ اعتماد کورکورانه به خروجی ماشین، نه تنها ما را از خطاهای احتمالی بیخبر میگذارد، بلکه توانایی نقد و بررسی اطلاعات را هم از ما میگیرد.
و شاید بزرگترین گناه این باشد که فکر کردن را تعطیل کنیم. خداوند مغز را به ما داده و پردازنده را به ماشین. اگر ما پردازش را هم به ماشین واگذار کنیم و خودمان فقط دکمه ارسال را بزنیم، کمکم از موجودی اندیشمند به واسطه اینترنتی تبدیل میشویم. موجودی که دیگر نمیاندیشد، فقط منتقل میکند.
دلم میخواهد در هاما، هنوز انسانها با انسانها گفتگو کنند؛ هوش مصنوعی فقط منشی جلسه باشد، نه رئیس جلسه. اگر قرار است چیزی منتشر شود، از ذهن انسان عبور کرده باشد؛ حتی اگر آن انسان برای مرتب کردن، خلاصه کردن، ترجمه کردن و جستجو کردن، از بهترین ابزار روز دنیا کمک گرفته باشد. هوش مصنوعی میتواند دستیار توانمندی باشد، اما هرگز نمیتواند جای اندیشه انسانی را پر کند. ارزش یک نویسنده در عصر هوش مصنوعی، نه در دانستن، که در پرسیدن و ترکیب تازه است؛ و این چیزی است که هیچ ماشینی تا کنون نتوانسته از پس آن بربیاید.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا