سرکوب هیجان میتواند زمینهساز افسردگی، بیماریهای روانتنی اضطراب و فروپاشی روابط خانوادگی شود.
حدیث ملاحسینی: «مرد که گریه نمیکند!» جملهای آشنا که به کرات به گوشمان خورده و در فرهنگ جوامع مختلف، از جمله ایران به صورت طوطیوار تکرار شده است. در اینجا ما با یک واقعیت مواجه هستیم و آن این است که بسیاری از مردان تحت تاثیر کلیشههای جنسیتی رایج، تمایلی به صحبت کردن درباره احساسات خود به صورت آشکار ندارند. در صورتیکه بیان و نشان دادن احساسات و عواطف یک راه سالم برای برخورد با آنهاست. چیزی که در این میان مهم است، این است که مردان هم به اندازه زنان میتوانند حساس، شکننده، آسیبپذیر و پر از عواطف و احساسات مختلف باشند. بنابراین بیان نکردن احساسات به معنای نبود آنها نیست. همچنین بنا به دیدگاه کارشناسان، سرکوب احساسات میتواند عوارض روانی و جسمانی بیشماری را به دنبال داشته باشد.
«برای من خیلی پیش آمده که تا مرز گریه رفتم ولی نتوانستم اشک بریزم. معمولا بغضم رو فرو میخورم و میروم جایی که کسی مرا نبیند و متوجه احوالاتم نشود. واقعیت این است که مشکلات ما مردان برای کسی اهمیت ندارد»؛ اینها جملات «علی» مرد ۴۳ سالهای است که به تازگی زندگی مشترک چند سالهاش را به پایان رسانده و این روزها بیشتر وقتش را در محل کارش صرف میکند. او به این باور رسیده که مردان در ناراحتیها و مشکلات زندگی خود تنها هستند و کسی نیست که با آنها همدلی کند و با جملات محبتآمیز دلداریشان بدهد.
از طرف دیگر، نگرانی بزرگ علی این است که بیان احساساتش باعث شود که در چشم دیگران آدمی ضعیف به نظر بیاید. او در گپوگفتی دوستانه به «هفتصبح» میگوید: «من رفقای سی سالهای دارم که تابهحال درباره مسائل جدی زندگیمان با یکدیگر حرف نزدیم. خیلی سخت جلوی هم گریه میکنیم یا احساساتمان را بروز میدهیم. واقعا نمیدانم که احساساتم را به کی و کجا باید ابراز کنم…» برای علی ابراز احساسات نکردن فشار زیادی روی وی ایجاد میکند و گاهی اوقات به مرز فروپاشی روانی میکشاندش. این حجم انبوه احساسات منفی حتی باعث شده تا به فکر خودکشی هم بیفتد. البته خودکشیای که در ظاهر یک تصادف است: «هر روز با موتور از کنار یک چاله در کنار بزرگراه رد میشوم. این فکر به ذهنم خطور کرده که روزی خودم را در این چاله بیندازم و یک ماشین به من بزند و همه چیز تمام شود. در این صورت مردم میگویند تصادف کرد و مرد؛ نمیگویند ضعیف بود و کم آورد که خودکشی کرد.»
سی و یک ساله است و به تازگی صاحب فرزند شده. در همه زمینهها خود را فردی مسئولیتپذیر میداند که از کمک به دیگران حس خوبی میگیرد. «مازیار» رویاها و اهداف مهمی را برای خودش تعریف کرده و دوست دارد که بهترینها را برای خودش و خانوادهاش فراهم کند. اما گاهی اضطرابهای شدیدی به دلایل اقتصادی و مالی به سراغش میآیند. اضطرابهایی که باعث میشوند در بیشتر اوقات سرکوبشان کند: «از این مسئله میترسم که با درد دل کردن زیاد با آدمها این برچسب به من بخورد که چقدر آدم بیدست و پا و ناتوانی هستم. من برای جایگاه اجتماعی و فرهنگیام خیلی تلاش کردم. نگرانم که با مطرح کردن مشکلات و احساساتم آن وجهه خوبی که از من در ذهن افراد ساخته شده خدشهدار شود.» او گاهی به دلیل سرکوب احساساتش دچار نشخوار فکری و بیقراری شدید میشود که برایش بسیار آزاردهنده است.
از سوی دیگر، مازیار تحت تاثیر جامعه سنتی که در آن بزرگ شده از ابراز علاقه کردن به کسانی که دوستشان دارد خودداری میکند. همین مسئله در اوایل رابطه عاطفیاش برایش ایجاد چالش کرده بود: «من در ابراز علاقه کلامی فاجعه هستم! خجالت میکشم که احساساتم رو به زبان بیاورم. اما مسئله فقط خجالت نیست. ما در یک خانواده سنتی بزرگ شدیم که بیان جملات عاطفی و احساسی برای یک مرد کسر شأن به حساب میآید. چرا که همیشه از ما خواستهاند که معقول و منطقی باشیم.» او بیشتر اوقات علاقهاش را به صورت غیرمستقیم و در عمل ابراز میکند.
به نظر میرسد ناتوانی در بیان احساسات و سرکوب آن مسئلهای است که تا حدی جنبه جهانی دارد و صرفا به مردان ایرانی منحصر نمیشود. در مقالهای آمریکایی که تجارب چندین ساله یک رواندرمانگر خانواده را شرح میدهد، این مطلب عنوان میشود که مردان در فرآیند تربیت و آموختن کلیشههای سنتی مردانه، به تدریج با احساسات خود بیگانه میشوند و از ابراز آن اجتناب میکنند. این موضوع منجر به ایجاد نوعی افسردگی پنهان و ناتوانی در بیان احساسات میشود که در نهایت به روابط عاطفی و کیفیت زندگی مردان آسیب جدی میزند.
این الگوهای سنتی مردانه که پیوسته از طرف جامعه به مردان تحمیل میشود، روی ویژگیهایی همچون سرسختی، کار تیمی، خویشتنداری و رقابت تمرکز دارند. در عوض، ابراز احساسات را امری مذموم و ناپسند میانگارند. این الگوهای سنتی مردانه در ظاهر عادی هستند، اما در حقیقت آسیبهای زیادی را به دنبال خود دارد. آنچه در این فرآیند رخ میدهد این است که مردان به تدریج از آدمهای امن زندگی خود و روابط عاطفی عمیق فاصله میگیرند و یاد میگیرند که دردهایشان را به گمان خود با کار زیاد، پول، مواد مخدر یا رفتارهای انحرافی دیگر درمان کنند.
همین چرخه میتواند باعث شود که مردان دچار بیحسی عاطفی شوند و در نظر شریک زندگیشان فردی سرد، بیاحساس و بیتفاوت به نظر آیند. این رفتار مردان احساس تنهایی و سرخوردگی را در شریکان عاطفیشان تشدید میکند و باعث میشود که به مرور زمان رابطه به سمت فروپاشی برود. به همین ترتیب، مردان باید به تدریج یاد بگیرند که بهجای فرار از احساساتشان، آنها را به شکلی درست با افراد نزدیک زندگیشان در میان بگذارند. چنین چیزی بدون شک نیازمند تغییر نگرش جامعه نسبت به مفهوم مردانگی و پذیرش این واقعیت است که ابراز احساسات نشانه ضعف و ناتوانی نیست، بلکه علامت شجاعت و سلامت روان است.
دکتر علیرضا عسگری روانشناس و رواندرمانگر، به این مسئله میپردازد که سرکوب احساسات در مردان دارای ابعاد روانی، فیزیولوژیک، اجتماعی و فرهنگی متعددی است. او در ابتدا بعد فیزیولوژیک و روانی این مسئله را باز مینماید و در این رابطه به «هفتصبح» میگوید: «زنان به لحاظ تکاملی احساساتشان در مقایسه با مردان بیشتر رشد یافته و به همین جهت، وقتی در یک موقعیت احساسی قرار میگیرند احساساتشان را بیشتر بروز میدهند. چنین مسئلهای به لحاظ علمی هم اثبات شده است. به همین جهت، در جامعه این گونه جا افتاده است که ابراز احساسات و عواطف یک رفتار زنانه است؛ درحالی که در واقعیت چنین نیست.»
از سوی دیگر، فرهنگ مردسالارانه، ضد زن و جنسیتزدهای که در جامعه ما هم تا حد زیادی پررنگ است، به باورهای نادرستی همچون «مرد که گریه نمیکند» دامن میزند. در چنین فرهنگی، زن اساسا یک موجود ضعیف، ناتوان و وابسته انگاشته میشود. در نتیجه، مردی که احساساتش را ابراز میکند این برچسب به او میخورد که همچون یک زن ضعیف و بیعرضه است. عسگری بر این باور است که در فرهنگها و جوامع مختلف مردان همیشه یک منبع قدرت بودند و نقش تکیهگاه را ایفا میکردند و بنابراین، یک سری توقعات خاصی از آنها وجود دارد: «از مردان همواره انتظار میرود که در بزنگاهها و سختیها خودشان را نبازند، مقاوم باشند و شرایط را مدیریت کنند. پس اگر در دشواریها احساساتشان را به شکل محسوسی بروز دهند، از نظر اطرافیان و جامعه چندان اتفاق مثبتی نیفتاده و پذیرفته نمیشود. همه اینها باعث میشود که ابراز احساسات مردان به صورت پنهانیتر و در خفا باشد».
این روانشناس به این نکته اشاره میکند که برخی موقعیتهای اجتماعی فشار بیشتری را به مردان میآورد و در عمل هیچ حمایت جدیای هم از آنان نمیشود. او در این باره به مسئله طلاق و تاثیرات آن بر مردان میپردازد: «به عنوان مثال در پروسه طلاق، زنان فشار روانی بیشتری را نسبت به مردان متحمل میشوند. اما پس از طلاق، مردان فشار قابل توجهتری را تجربه میکنند. چرا که زنان میتوانند به خانه پدری خود بازگردند و حمایتهای عاطفی و مالی لازم را دریافت میکنند. اما از مردان این انتظار میرود که هم به لحاظ مالی و هم به لحاظ عاطفی مستقل باشند و حمایت خاصی دریافت نکنند».
علاوه بر این، سرکوب احساسات میتواند آسیبهای روانی و فیزیولوژیکی جدی را برای مردان به همراه داشته باشد. عسگری در این باره به خبرنگار ما توضیح میدهد: «ظرف روانی ما انسانها تا یک حدی گنجایش دارد. بنابراین بخشی از هیجانات ما، چه مثبت و چه منفی باید تخلیه شوند. فشار روانی وقتی از یک حدی بیشتر میشود، میتواند در قالب مشکلات فیزیولوژیک خود را نشان دهد. اختلالات سایکوسوماتیک، مشکلات روانتنی، سکته قلبی، میگرن، مشکلات بینایی، زخم معده و… از جمله بیماریهایی هستند که به دلیل عدم تخلیه هیجان و سرکوب احساسات ایجاد میشوند. پس مردان وقتی تحت فشار روانی هستند، بایستی مشکلاتشان را با یک فرد امن در میان بگذارند و برخورد درستی با احساساتشان داشته باشند».
براساس آنچه شرح داده شد، در وهله اول بایستی آن کلیشههای جنسیتی رایج را شکست و از یک زاویه دیگری به واقعیتها نگاه کرد. همانطور که شاعر میگوید: «چشمها را باید شست جور دیگر باید دید». چنین اقدامی بدون شک نیازمند گذر زمان و فرهنگسازی اصولی است. چرا که این آموزههای جنسیتی ریشههای تاریخی و فرهنگی بسیار عمیقی دارند. از سوی دیگر، مردان باید آرام آرام ابراز احساسات را تمرین کنند و از بیان مشکلاتشان هراس نداشته باشند. این تغییر رویکرد براساس گفتههای روانشناسان میتواند تاثیرات مثبت شگرفی را بر زندگی شخصی و عاطفیشان ایجاد و از گزند بیماریها آنان را مصون کند
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا