نگاهی به وضعیت کافه‌های ایران

شکاف میان تصمیم‌گیران و نسل جدید در ماجرای کافه‌ها عمیق‌تر شده است از یک سو کافه‌داران به دنبال ایجاد فضای شاد و آزاد هستند از طرف دیگر با محدودیت و گرانی مواجه هستند.

هلیا برزویی: فرهنگ کافه‌‌ و کافه‌نشینی در ایران از اواسط دهه ۹۰ به این سو رونق پیدا کرد و این مکان‌ها همزمان هم به یک فعالیت اقتصادی بدل شدند که گردش مالی را در بخش خدماتی و اشتغال به همراه داشتند و هم به عنوان فضاهای عمومی در شهر شناخته می‌شوند؛ فضایی که مامنی است برای فرار از روزمرگی و گذراندن اوقات فراغت. فارغ از اینکه همزمان با افزایش هزینه‌ها و کاهش قدرت خرید مردم، شریان اقتصادی این صنف هم به خطر افتاده است، چالش دیگر این روزهای کافه‌ها موج پلمب و برخورد با آنهاست که از زمان جنگ اخیر شدت گرفته است.

از کافه‌های مشهوری همچون لمیز و ساعدی‌نیا به دلایل امنیتی تا اخیرا که کافه‌ای در خیابان ولیعصر، بنابر آنچه پلیس اماکن، «ترویج شیطان‌پرستی» دانسته، دور تازه‌ای از برخورد با آن‌هاست. هرچند که این برخوردها نه تنها در دوران کنونی بلکه از زمان پیش از انقلاب هم کافه‌ها مکانی چالش‌برانگیز برای حکومت‌ها بوده‌اند. قدرت‌های حاکم، به این فضاها به چشم مکان‌های عمومی نگاه می‌کنند که از کنترلشان خارج و نظارت‌گریز است.

هدف پلمب، جلوگیری از شکل‌گیری اعتراضات بالقوه در پاتوق‌هاست

عالیه شکربیگی، جامعه‌شناس به هفت‌ صبح می‌گوید که تقابل «سبک زندگی رسمی و تحمیلی» با «سبک زندگی غیررسمی و مدرن» یکی از محورهای اصلی تنش اجتماعی در ایران دهه‌های اخیر است. تا حدی که در سال‌های پیش به تدریج در دایره قدرت مفاهیمی مانند خودی- غیر خودی، آشنا – غریبه و رسمی- غیررسمی شکل گرفته است. او عنوان می‌کند که در جامعه شاهد دو نوع سبک زندگی هستیم: «سبک زندگی رسمی همچنان برپایه ارزش‌های انقلاب ۵۷ است؛ مانند اینکه در جامعه حجاب و جداسازی جنسیتی باید باشد، از نمادهای غربی پرهیز شود و ارزش‌هایی از این قبیل که توسط نهادهای مذکور مانند نیروی انتظامی، اماکن و قوه قضائیه کنترل می‌شود. در مقابل آن سبک زندگی غیررسمی و مدرن است که عمدتا در میان نسل جوان شهری و طبقات بالا رواج دارد.

البته پیش‌تر می‌گفتیم این سبک زندگیِ طبقه متوسط و بالای جامعه است اما به‌نظر می‌آید دیگر طبقه متوسطی نداریم و ریزش پیدا کرده است.» این استاد دانشگاه کافه‌نشینی را به عنوان یکی از نمادهای سبک زندگی مدرن قلمداد می‌کند و می‌گوید: «سبک زندگی غیررسمی و مدرن شامل عناصری مانند گوش‌ دادن به موسیقی غربی، روابط آزادانه و بدون درنظر گرفتن محدودیت جنسیتی و مصرف فرهنگی جهانی است. کافه‌نشینی یک نوع سبک زندگی اروپایی_آمریکایی است. در کشورهای اروپایی، مردم ساعت‌ها در کافه‌ها می‌نشینند و با یکدیگر صحبت می‌کنند. درواقع یک نوع فضای نیمه‌خصوصی برای بیان فردیت انسان است.»

کافه‌نشینی، هنجارشکنی نرم برای تجلی سبک زندگی غیررسمی و مدرن

شکربیگی بیان می‌کند که کافه‌ها فضای شهری نیمه عمومی هستند که اجازه می‌دهند جوانان تعلیق موقت هنجارهای رسمی را تجربه کنند؛ یک نوع هنجار شکنی نرم، گفت‌و‌گوی آزاد و حضور بدون نظارت دائمی است. او اشاره می‌کند که پلمب کافه‌ها را می‌توان به مثابه ابزار بازتولید سلطه فرهنگی دانست: «مشابه تلاش‌هایی که رژیم‌های اقتدارگرا نظیر آتاتورک برای سکولاریزاسیون اجباری داشت یا شوروی که کافه‌ها و محافل روشنفکری را کنترل می‌کرد. در ایران ما با رشد قارچ‌گونه کافه‌ها مواجه هستیم و بنابر آمار بیش از ۲۰ هزار واحد با گردش مالی قابل توجه در جریان است. کافه‌ها نماد مدرنیزاسیون از پایین به بالا هستند ولی ساختار آن را تهدید می‌داند و برخوردهای دوره‌ای برای اصلاح چنین فضایی را انجام می‌دهند.»

پلمب کافه‌ها تلاشی برای تزریق حس ناامنی به جوانان

شکربیگی در پاسخ به این پرسش که برخورد با کافه‌ها را می‌توان به مثابه تلاشی برای بازپس‌گیری فضا و سبک زندگی غیررسمی و تزریق حس ناامنی به پاتوق‌های جوانان دانست، می‌گوید: «تعطیل کردن کافه‌ها دقیقا با همین هدف است. کافه‌ها به عنوان یک مکان سوم شناخته می‌شوند یعنی نه خانه هستند و نه محل کار. در واقع کافه‌ها در تمام دنیا، محلی برای شبکه‌سازی اجتماعی، تبادل ایده و حتی همدلی سیاسی غیرمستقیم در میان مردم هستند. اگر دقت کنید پس از اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ موج پلمب‌ها با توجیه دلایل امنیتی_فرهنگی شدت گرفت.»

این جامعه‌شناس عنوان می‌کند که پلمب ناگهانی یک کافه، ناامن‌سازی فضاهای غیررسمی است: «برخوردهایی نظیر پلمب، مسدود کردن صفحات مجازی و تشکیل پرونده قضایی، یک نوع تاکتیک کلاسیک کنترل اجتماعی است ولی در نسخه ایدئولوژیک هدف این است که از اعتراضات بالقوه در چنین پاتوق‌های فرهنگی جلوگیری کنند. در سطح جهانی هم کشورهایی مانند ونزوئلا یا بلاروس فضاهای عمومی و نیمه‌خصوصی را هدف قرار داده‌اند تا اگر امکان بستری برای اعتراض علیه شرایط شکل گیرد، نطفه آن بسته شود. البته بخشی از دلایل پلمب به تخلفات صنفی مانند سرو مشروب مربوط است اما الگوی همزمانی و شدتی که پس از تنش‌های سیاسی صورت می‌گیرد، در ذهن افراد بُعد امنیتی_سیاسی را برجسته می‌کند.»

پایمان را در کفش نسل جدید بگذاریم

او معتقد است که غالب مسئولان کشور همچنان از نسل ۵۷ هستند و توصیه می‌کند که این نسل باید منویات فکری و فرهنگی‌اش را به‌روزرسانی کند: «نسل جوان امروز، در شبکه‌های اجتماعی حضور دارد که یک فرهنگ واحد جهانی در آن شکل می‌گیرد. کافه‌نشینی هم یک رفتار عادی اجتماعی برای جوانان در دنیاست اما فشار از پایین باعث تداوم چنین رفتارهایی علیه گردهمایی‌های نسل جوان می‌شود.

به‌جای اینکه با ابزارهای جبری با فرهنگ غیررسمی برخورد کرد، باید آن را شناخت، با آن‌ها زندگی کرد و بفهمیم تجربه زیستشان چیست. به‌جای برخورد با کافه‌ها نیازمند سازوکارهای فرهنگی و پژوهشی هستیم تا گاهی پایمان را در کفش نسل جدید بگذاریم و بفهمیم آن‌ها چگونه با ارزش‌هایشان راه می‌روند تا با آن‌ها همدلانه‌تر برخورد کنیم.» شکربیگی درباره مرز نظارت حاکمیت بر فضاهای شهری پاسخ می‌دهد:

«از نظر حقوقی و رسمی، مرز شامل قوانین اماکن عمومی همچون حجاب، موسیقی و اخلاق عمومی می‌شود. ماده‌های متعدد قانون مجازات اسلامی و مقررات صنفی وجود دارد اما در عمل می‌دانیم مرز سیال و قدرت محور است. یعنی خط قرمزهای ثابت مانند حجاب و جداسازی جنسیتی، عدم سرو مشروب و پخش موسیقی غیرمجاز، بسته به شرایط سیاسی پس از اعتراضات تنگ‌تر شده است. درحالی که در فضاهای دموکراتیک مرز نظارت، عمدتا بر آسیب به دیگران متمرکز و سبک زندگی خصوصی و نیمه‌خصوصی آزاد‌تر است ولی در ایران نظارت پیشگیرانه و فرهنگی است. هدف آن هم کنترل و مدیریت بر فضای فرهنگی است.»

با بیکاری کافه‌داران، موج اعتراضات هم بالا می‌رود

این جامعه‌شناس خاطرنشان می‌کند که تجارب جهانی به ما نشان می‌دهد چنین نظارت‌های گسترده‌ای اغلب مقاومت پنهان را در جامعه افزایش می‌دهد و از طرفی ضد تولید است. او همچنین درخصوص بار اقتصادی که پلمب کافه‌ها بر اقتصاد کشور تحمیل می‌کند، هشدار می‌دهد که با بیکاری افراد شاغل در کافه، موج اعتراضات هم بالا می‌رود؛ بدین معنا که توقعات انباشته به‌وجود می‌آید و حتی منجر به شدت گرفتن مهاجرت می‌شود.

شکربیگی معتقد است که برخورد با کافه‌ها بخشی است از تلاش مداوم برای مدیریت تنش میان ایران رسمی و ایران غیررسمی است: «جوان شهری که به فرهنگ جهانی متصل است، دوست دارد پوشش و سبک زندگی خود را در کافه‌ها نشان دهد. باور من این است که اگر نظارت برای امنیت در اینگونه جمع‌ها صورت گیرد، بهتر از پاک کردن صورت مسئله است.»

این جامعه‌شناس خاطرنشان می‌کند که جامعه ایران به ویژه تهران و کلان شهرها تغییرات عمیقی کرده و دسترسی به اینترنت و جهانی‌شدن فرهنگ، جوانان را به سمت الگوهای جهانی برده است. بنابراین اگر از یک رویداد موسیقی به شیطان‌پرستی که فرقه حاشیه‌ای و تقریبا در ایران خلاف واقع است، یاد کنیم، نشان دهنده شکاف تصمیم‌گیران با جامعه جوان ایران است.

او با اشاره به هزینه‌های پنهان محدودیت‌ها می‌گوید: «علاوه بر ضرر مستقیم اقتصادی به صاحب کافه و کارکنان، حس ناامنی را به کل اکوسیستم فرهنگی و اقتصادی جامعه جوان تزریق می‌کند که بسیار خطرناک است. در نتیجه این امر جوانان بیشتر به فضای مجازی پناه می‌برند که کنترل آن دشوارتر است. مهاجرت فرهنگی افزایش و اعتماد به نهادها کاهش پیدا می‌کند. تجربه جهانی نشان می‎دهد سرکوب زندگی مدرن، مقاومت نرم نسل جوان را قوی‌تر می‌کند. درحالی که کافه‌ها می‌توانند فضای سوم سالم و برای تخلیه جوانان و کارآفرینی باشند.»

شکربیگی می‌گوید که راهکار کم هزینه، تنظیم هوشمند و ترکیب «کنترل» با «تغییرات» جامعه است؛ الگویی که عربستان هم اخیرا با موفقیت نسبی امتحان کرده است. او معتقد است که این تقابل، بخشی از بحران مشروعیت فرهنگی است: «وقتی نهادهای رسمی نمی‌توانند با ارائه الگوی جذاب در ساحت اقتصادی، عدالت اجتماعی و آینده روشن رقابت کنند به ابزارهای اجباری روی می‌آورند ولی تاریخ نشان می‌دهد در بلند مدت سبک زندگی از پایین جامعه به ساختار بالا غلبه می‎کند، مگر اینکه مانند کره شمالی با هزینه وحشتناک آن را کنترل کنند.» این جامعه‌شناس در پایان به تصمیم‌گیران توصیه می‌کند: «به تمام کسانی که مسئول هستند و به خصوص در بخش فرهنگ سهیم هستند، باید بگویم ایران پتانسیل عظیمی برای یک مدرنیته بومی دارد. یعنی ترکیبی از هویت فرهنگی غنی ایرانی با آزادی‌های مدرن دارد ولی ادامه چرخه پلمب، تنها فاصله بین ایران رسمی و غیررسمی را عمیق‌تر می‌کند.»

 چارچوب‌هایی که با دیدگاه‌های نسل جدید همخوانی ندارد

حمید حاج‌اسماعیلی، کارشناس حوزه کار و اشتغال به هفت‌صبح می‌گوید که چندسالی است به دلیل تغییر ذائقه و تفریحات جوانان و از سوی دیگر ورود پدیده‌های مدرن به ایران، شرایط کافه‌ها هم متناسب با آن دگرگون شده است: « به‌رغم تمام این تحولاتی که در جامعه می‌گذرد، چارچوب کافه‌ها را اماکن تعیین می‌کند که اساسا به رویه‌ها و دیدگاه‌های خاص نسل جدید واقف نیستند. درحالی که کسب‌وکارها متناسب با ذائقه و تقاضای نسل جدید اداره می‌شود.» او با اشاره به بی‌حاصل بودن برخوردهای سفت و سخت با کسب‌وکارها، عنوان می‌کند: «در گذشته تجارب تلخی از برخورد با مکان‌های فرهنگی داشتیم  که هم به امنیت ملی ما آسیب وارد کرده و هم باعث محدودیت فعالیت‌های اقتصادی و فرهنگی در کشور شده است لذا باید با سعه‌صدر با چنین رخدادهایی برخورد کرد.»

حاج اسماعیلی خاطرنشان می‌کند که تعداد کافه‌ها به دلیل درخواست و تقاضا، مخصوصا در شهرهای بزرگ بیشتر است و در زمره فعالیت اقتصادی در حوزه خدمات قرار می‌گیرد: «با این تفاصیل دولت باید درحوزه گردشگری و خدماتی چارچوب و رویکرد فرهنگی را در نظر بگیرید تا ذائقه جوانان تامین شود. اگر این مسائل بتواند با یک نگاه کارشناسی شکل گیرد، چالش‌ها و تنش‌ها کمتر می‌شود و در عین حال می‌توانیم ارتباط منطقی‌تری را به لحاظ اجتماعی با جوانان برقرار کنیم.»

این کارشناس حوزه کار همچنین با اشاره به پلمب کافه‌های زنجیره‌ای، می‌گوید: «خیلی سخت است که درمورد موضوع پلمب شدن کسب‌و‌کارهایی که به دلایل امنیتی مرتبط هستند، نظر دهیم. چراکه در شرایط جنگی هستیم و فعالیت‌های مشکوکی که حکومت تشخیص دهد که فعالیتشان مشکل دارد، بر رویکردهای امنیتی، نظارت دارد. بنابراین سخت است در حوزه روابط اصلی حوزه کارگری _کارفرمایی موضوع را تفسیر کرد اما آنچه مسلم است این است که به مسائل اقتصادی لطمه می‌خورد. قطعا موافق تعطیلی کسب‌وکارها نیستیم چراکه وظیفه دولت این است که شرایط و تمهیدات لازم را برای فعالیت‌های بازار کار و امورات اقتصادی در کشور فراهم کند، از مردم، سرمایه‌گذاران و کارآفرینان حمایت کند تا کارهای اقتصادی در کشور انجام شود. مخصوصا اینکه علاوه بر جنگ، دچار رکود هستیم.»

او ادامه می‌دهد که به دلیل تورم بالا، رکود جدی در بازار کار ایران شکل گرفته و این بازار روز‌به‌روز محدودتر می‌شود و شاغلین خود را از دست می‌دهد: «بسیاری از کارآفرینان، سرمایه‌گذاران، کارفرمایان و صاحبان بنگاه‌ها به دلیل تنزل فعالیت‌ها و کاهش قدرت خرید مردم، در عین حال مشکلات عدیده‌ای که به دلیل عدم تامین سرمایه در گردش و مواد اولیه شکل گرفته، با شرایط دشواری مواجه هستند. از این رو موافق محدودیت‌ها و تعطیلی‌ها نیستم و به باور من باید با نهایت سعه صدر با این مسئله برخورد شود و با افرادی که به هر دلیل مظنون به فعالیت‌های سیاسی هستند، تاجای ممکن گفت‌وگو شود تا بتوانند به فعالیت‌هایشان ادامه دهند. به باور من دولت باید برای کسب‌وکارهایی که با دلایل امنیتی تعطیل شده‌اند، کمیته اختصاصی شکل دهد تا به مردم و اقتصاد آسیب وارد نشود.»

گفتمانی از  دهه ۶۰ 

شکربیگی در پاسخ به اینکه چرا ساختار همچنان با ادبیات منسوخ شده‌ای همچون برچسب «شیطان‌پرستی»، به تفریحات و سبک زندگی نسل جدید نگاه می‌کند، می‌گوید: «نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا، نسل جوان و نوجوان در حال هویت‌سازی خود هستند و هیچوقت نمی‌توانیم بگوییم مثل ما باید زندگی کنند. اتهامی که به کافه اخیر وارد شده، به نظر می‌رسد همان بازمانده گفتمان دهه ۶۰ و ۸۰ شمسی یعنی دوره جنگ و انقلاب فرهنگی است. در آن دوره به موسیقی راک، هوی‌متال و برخی سبک‌های هنری، برچسب‌هایی مانند «شیطان‌پرستی» می‌زدند.

ویدیویی که از کافه مذکور منتشر شده است، مشاهده می‌کنیم که فردی در حال نواختن گیتار است و باقی افراد سر خود را تکان می‌دهند. حال اینکه برچسب شیطان‎پرستی زده می‌شود، قابل بحث است. چه چیزی در این حرکات دیده شده که می‌گویند ترویج شیطان پرستی و نماد فرقه‌های انحرافی است؟» این استاد دانشگاه در ادامه به لزوم توضیح مسئولان در صداوسیما درباره برخوردهای اخیر اشاره می‌کند: «اگر واقعا این امر خطرناک است، باید جامعه را نسبت به ترویج شیطان‌پرستی آگاه کنند. چراکه جامعه در شرایط بحرانی قرار دارد و وقتی چنین برخوردهایی می‌شود، ذهن مردم را مشغول می‌کند. خوب است که تحلیلگران درباره کارکردهایی که ساختار رسمی علیه ساختار غیررسمی انجام می‌شود، توضیح دهند.»

این جامعه‌شناس درباره چرایی تداوم نگاه قدیمی به کافه‌ها توضیح می‎دهد: «ذهنیت ایدئولوژیک مقاوم است یعنی بخش‌هایی از بدنه تصمیم‌گیر، به ویژه نهادهای امنیتی فرهنگی هنوز در پارادایم جنگ نرم و شبیخون فرهنگی دهه ۷۰ و ۸۰ سیر می‌کنند. یعنی تغییرات اجتماعی که در اثر جهانی شدن رخ داده را به عنوان تهدید می‌پندارند. دلیل دوم این است که ابزار کنترل آسان است؛ بدین معنا که وقتی برچسبی می‌زنید که جامعه آن را دوست ندارد، می‎توانید توجیه کنید. از این رو شیطان‎پرستی برچسب مبهمی است که نیاز به توضیح ندارد، یک توجیه قانونی و اخلاقی ایجاد و کنترل را آسان می‌کند.»

دیدگاهتان را بنویسید