سناریو قتل زن جوان
سناریو قتل زن جوان

اعتراف دختر فیزیوتراپیست، راز قتل زنی را فاش کرد که ابتدا قربانی سرقت تصور می‌شد.

 ‌‌‌فاطمه شیخ علیزاده: مدتی قبل مرد جوانی با مأموران پلیس تماس گرفت و خبر از قتل همسرش به نام افسانه داد. بلافاصله تیم جنایی به همراه بازپرس کشیک قتل بالای سر جسد افسانه در خانه‌اش واقع در یکی از محله‌های جنوب شهر تهران حاضر شدند و شوهر افسانه در مواجهه با مأموران پلیس گفت: «طبق معمول در ساعات مشخصی از روز سر کارم بودم. چند بار برای احوالپرسی با زنم تماس گرفتم و او پاسخ نداد. با توجه به اینکه قرار نبود جایی برود من نگران شدم و سریع خودم را به خانه رساندم که با جسد افسانه مواجه شدم که با دست و پای بسته وسط هال خانه افتاده و خفه شده بود. بلافاصله متوجه شدم که طلاهای همسرم نیز به سرقت رفته است و شکی برایم باقی نمانده بود که چند سارق این جنایت را رقم زده بودند.»

 اولین مظنون


 بررسی ادعای همسر افسانه به نام بهروز در حالی ادامه پیدا کرد که مشخص شد آثار تخریب روی در ورودی خانه وجود ندارد. به‌این‌ترتیب فرضیه ورود عاملان جنایت با کلید رقم خورد. به‌این‌ترتیب جای شکی نبود که جنایتکاران با افسانه آشنا بودند. درحالی‌که بهروز اصرار داشت این جنایت توسط سارقان رقم خورده است، همین اصرار او شک تیم جنایی را برانگیخت و او را تحت‌نظر قرار دادند که در ادامه مشخص شد بهروز از حدود یک سال با زن غریبه‌ای در ارتباط بوده است که افسانه پی به این ارتباط برده و همین موضوع  باعث اختلافات شدید بهروز و افسانه شده بود.

در ادامه دامنه اختلافات زن و شوهر زیاد شده و به مسائل مالی نیز کشیده شده بود. مأموران جنایی خانم غریبه‌ای را که با بهروز در ارتباط بود تحت تحقیقات قرار دادند و او نسبت به قتل افسانه به‌کلی اظهار بی‌اطلاعی کرد. اما درست در همین زمان دختر ۲۲ساله این زن با مراجعه به پلیس پرده از راز جنایت برداشت و اعلام کرد به دلیل عذاب وجدان خود را تسلیم پلیس کرده است.

 اعتراف به جنایت


 دختر ۲۲ساله به نام صدف در شرح ابتدایی اعترافات خود به مأموران جنایی گفت: «حدود یک سال قبل مادرم با بهروز آشنا شد و به عقد موقت او در آمد. وضع مالی ما خوب نبود؛ اما بهروز به ما کمک می‌کرد و از زمانی که او وارد زندگی‌مان شده بود، شرایط مالی‌مان بهتر شده بود.» صدف در ادامه گفت: «من در یک مرکز فیزیوتراپی کار می‌کنم و یک روز بعد از پایان ساعت کاری وقتی از محل کارم خارج شدم دیدم که بهروز دنبالم آمده است. او گفت می‌خواهد با من حرف بزند و من در ابتدا گمان کردم که قصد دارد راجع به رابطه‌اش با مادرم صحبت کند.

اما او یک‌راست رفت سر اصل مطلب و گفت موضوع صحبت همسر اول خودش به نام افسانه است. بهروز می‌گفت با افسانه اختلافات جدی دارد و می‌خواهد او را طلاق دهد؛ اما افسانه در مقابل می‌خواهد با گرفتن حق و حقوقش بهروز را به خاک سیاه بنشاند. برای همین بهروز از من خواست کمکش کنم تا افسانه را گوشمالی دهیم و از او برگه سفید امضا بگیریم تا مجبور شود حق و حقوقش را ببخشد و طلاق بگیرد. در مقابل این کار بهروز به من وعده پرداخت مبلغ ۵۰۰ میلیون تومان پول داد. بهروز می‌گفت که ابتدا این موضوع را با مادر من در میان گذاشته؛ ولی مادرم قبول نکرده بود که وارد این ماجرا شود. اما من که در تمام زندگی‌ام وضع مالی خوبی نداشتم پیشنهاد او را قبول کردم.»

همدستی با معشوقه


 صدف در ادامه به مأموران گفت: «مدتی بود با پسری با نام مهیار رابطه عاطفی داشتم. او یک‌بار به‌عنوان بیمار به مرکز درمانی محل کار من مراجعه کرده بود و ارتباط ما از همان موقع شکل گرفت. من و مهیار عاشق هم بودیم و فکر می‌کردم با پولی که بهروز به ما می‌دهد می‌توانیم به رویاهایمان برسیم. برای همین موضوع را با او در میان گذاشتم و او هم قبول کرد که کمکم کند.»  صدف درباره روز حادثه گفت: «مطابق قراری که از قبل با بهروز داشتیم او کلید خانه‌اش را به ما داد و زمانی که افسانه در خانه تنها بود، من و مهیار وارد خانه شدیم و دست و پای او را بستیم و دهانش را هم چسب زدیم.

بهروز به ما گفته بود مقدار زیادی طلا در خانه است و از ما خواست آنها را برداریم و فرار کنیم. اما ما همه خانه را به هم ریختیم و هیچ طلایی پیدا نکردیم برای همین از خانه بیرون زدیم. اما وقتی وسط کوچه رسیدیم مهیار به من گفت کلید خودش را جا گذاشته است و به آپارتمان افسانه برگشت. من نمی‌دانم در آن لحظه چه اتفاقی در خانه افسانه افتاد و مهیار چه کرد؛ اما بعداً متوجه شدم که افسانه به قتل رسیده است و به حدی عذاب وجدان گرفتم که تصمیم گرفتم خودم را معرفی کنم.»

 با اعترافات صدف، همدست او تحت تعقیب قرار گرفت و همچنین با توجه به اینکه مشخص شد مادر او نیز در جریان ماجرا بوده؛ مادر هم بازداشت شد. در همین حال مهیار و بهروز نیز تحت تعقیب قرار گرفته و بازداشت شدند.
 رسیدگی به این پرونده در حالی در جریان تحقیقات قضایی در دادسرای جنایی تهران ادامه دارد که مهیار گناه را گردن صدف انداخته و در اولین اظهارات خود مدعی شده که صدف دست و پای افسانه را بسته و او را خفه کرده است.
 بنابراین گزارش رسیدگی به این پرونده تا روشن‌شدن ابعاد پنهان پرونده ادامه دارد و هر چهار متهم پرونده تحت تحقیقات جنایی قرار دارند.