رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

ناگفته‌های سینما در قرن اخیر

۱۴۰۵-۰۵-۲۷ ۰۳:۳۱ modir 0
اشتراک‌گذاری:
داستان تعطیلی و تخریب سالن‌هایی که بخشی از خاطرات چند نسل را ساخته‌اند؛ از فروش «عصر جدید» تا ۲۲ سال خاموشی «نور» کرمان و سینماهای از دست‌رفته اراک‌را در این مطلب بخوانید؛

فاطمه برزیی: سینماها همیشه جایی برای فاصله گرفتن از هیاهوی جهان بوده‌اند. پناهگاهی که آدم‌ها در تاریکی سالن‌هایش از زندگی روزمره جدا می‌شدند، در دنیای تصویر و صدا غرق می‌شدند و برای ساعتی، احساسات، رنج‌ها و شادی‌های آدم‌های دیگری را زندگی می‌کردند. برای نسل‌های زیادی در ایران، سینما فقط یک سالن نمایش فیلم نبود؛ بلیت‌های کاغذی، بوی آشنای سالن انتظار، صندلی‌های تاشو و پرده‌ای که با کنار رفتنش جادوی سینما آغاز می‌شد، بخشی از خاطره عاطفی و تاریخی زندگی مردم بود. اما امروز، در میانه تابستان، یکی پس از دیگری شاهد خاموش شدن این فانوس‌های خاطره‌ساز هستیم. یکی از سینماهای قدیمی تهران حالا برای فروش گذاشته شده؛ اتفاقی تلخ که به پایتخت محدود نمی‌شود و در شهرهای دیگر ایران نیز با شدت بیشتری در حال تکرار است. انگار بخشی از خاطره جمعی ما، آرام‌آرام در حال فروریختن است.

«عصر جدید» ارزش ثبت در فهرست میراث فرهنگی را ندارد؟

سینما «عصر جدید» با نزدیک به ۷۰ سال قدمت، این روزها رسما برای فروش گذاشته شده است. ساختمانی که سال‌ها یکی از پاتوق‌های مهم تماشای فیلم‌های متفاوت و روشنفکرانه بود، حالا در انتظار سرنوشتی نامعلوم است. عبدالله علیخانی، یکی از مالکان این سینما، با تایید خبر فروش، دلیل اصلی این تصمیم را فرسودگی شدید ساختمان عنوان کرده است. او گفته: «ادغامی در کار نیست. ممکن است هر کسی هر چیزی مطرح کند، اما فروش سینما جدی است و شوخی هم نیست.» به گفته او، ساختمان به‌شدت فرسوده شده و بازسازی یا ساخت دوباره آن، پروژه‌ای سنگین است که در ۷۷سالگی دیگر توان انجامش را ندارد.

علیخانی در ادامه به تغییر سلیقه مخاطبان و شکل سینما رفتن مردم هم اشاره کرده است. به گفته او، امروز تماشاگران بیشتر به سمت پردیس‌هایی می‌روند که سالن‌های بیشتری دارند و امکان انتخاب فیلم‌های متنوع‌تری را فراهم می‌کنند. عصر جدید با ۷۵۰ متر مساحت و سه سالن، دیگر کارایی گذشته را ندارد و شاید امروز بیشتر به درد تئاتر بخورد. این سینما در نیمه دوم سال ۱۳۳۶ ساخته شد و ابتدا فقط یک سالن داشت. در سال ۱۳۵۷ نیز ساختمان آن به‌طور کامل تخریب و به مجموعه‌ای سه‌سالنه تبدیل شد.

حسین فرح‌بخش، یکی دیگر از سرمایه‌گذاران سینما، اما نگاه متفاوتی به موضوع دارد. او پیش‌تر در گفت‌وگو با «هفت صبح» درباره احتمال ثبت عصر جدید در فهرست میراث فرهنگی گفته بود: «سینما عصر جدید را نباید ثبت میراث فرهنگی کرد.» از نگاه او، صرف نوستالژیک بودن یک ساختمان برای میراث فرهنگی شدن کافی نیست و ارزش معماری و تاریخی بنا باید به‌صورت تخصصی بررسی شود.

خاطرات زیر آوار

داستان تلخ تعطیلی و تخریب سینماها فقط به تهران محدود نمی‌شود. در کنار «عصر جدید» پایتخت، سرنوشت «سینما فرهنگ» اراک و «سینما نور» کرمان هم روایت دیگری از بی‌مهری به فضاهای فرهنگی است.

سینما نور کرمان، به‌عنوان اولین سینمای مدرن این استان، بیش از ۷۵ سال قدمت دارد و روزگاری یکی از مهم‌ترین کانون‌های فرهنگی شهر بود. این سینما که در نزدیکی میدان ارگ و بازار تاریخی کرمان قرار دارد، یکی از یادگارهای فرهنگی و معماری معاصر شهر به شمار می‌رود؛ بنایی که خاطرات نسل‌های مختلف کرمانی‌ها را در خود جای داده است. اما از سال ۱۳۸۳ تعطیل شد و سال‌ها بلاتکلیفی، آن را به‌تدریج فرسوده و از یادها دور کرد. سینما نور کم‌کم به نمادی از یک ظرفیت فرهنگی رهاشده تبدیل شد؛ جایی که هر از گاهی امید احیایش در دل اهالی فرهنگ زنده می‌شد، اما دوباره به فراموشی سپرده می‌شد.

ماجرا زمانی تلخ‌تر شد که بخشی از بنا شبانه تخریب و در پی آن، سینما به‌صورت اضطراری ثبت شد. با این حال، سرنوشت مرمت آن همچنان نامشخص است. امروز وضعیت بنا به جایی رسیده که رهگذران به‌دلیل فرسودگی نما و ترس از سقوط آجرها، با فاصله از کنار آن عبور می‌کنند. سرانجام در بهمن ۱۴۰۰ اعلام شد که سینما احیا خواهد شد؛ خبری که بار دیگر امید را به دل فرهنگ‌دوستان کرمانی برگرداند. اما بازسازی خیلی زود با موانع مختلف روبه‌رو شد. بررسی‌های فنی نشان داد که ساختمان بسیار فرسوده‌تر از برآوردهای اولیه است و دو نوبت بازسازی غیراصولی در گذشته نیز کار را پیچیده‌تر کرده است.

در آذر ۱۴۰۱، اقداماتی مانند نخاله‌برداری و سبک‌سازی سازه انجام شد، اما پروژه هنگام رسیدن به مرحله فونداسیون و آرماتوربندی، با مشکلات حقوقی و مالی تازه‌ای مواجه شد. این وقفه‌ها روند احیا را متوقف کرد و پروژه‌ای که قرار بود در ۹ ماه به پایان برسد، دیگر هیچوقت به سرانجام نرسیده است.

در مورد سینما فرهنگ اراک هم ماجرا چندان متفاوت نیست. ساختمانی که روزگاری بخشی از زندگی فرهنگی مردم شهر بود، امروز به مخروبه‌ای در گوشه باغ ملی تبدیل شده و در سکوت، خاک می‌خورد؛ باغی با نامی که حالا بیش از همیشه با سرنوشت این بنا تناسب دارد.

 سینما خانه ما بود، نه فقط یک ساختمان

برای بررسی عمیق‌تر این پدیده و بررسی ابعاد فرهنگی و اجتماعی تخریب سینماهای نوستالژیک، به سراغ «علیرضا حسن‌خانی»، منتقد نام‌آشنای سینما رفتیم. گفت‌وگوی ما با او پر از خاطره و حسرت بود؛ اما در کنار این حسرت، هشدارهایی جدی درباره آینده فرهنگی شهرها هم داشت.

حسن‌خانی بحث را با تغییر زاویه نگاه به مفهوم «سینما» آغاز می‌کند: «ببینید، برای پاسخ به این سوال باید ابتدا نگاهمان را به تعریف کلمه «سینما» اصلاح کنیم. برای نسل ما که با تاریکی سالن سینما رشد کردیم، این مکان‌ها چیزی فراتر از چند دیوار و یک آپاراتخانه بودند. اجازه بدهید با یک خاطره شروع کنم. سال‌ها پیش، وقتی فیلم «فریاد» مسعود کیمیایی اکران شده بود، یکی از معدود سالن‌هایی که آن را نمایش می‌داد، سالن شماره ۳ عصر جدید بود. خوب یادم هست؛ یک روز بسیار سرد بود، باران شدیدی می‌بارید و هوا رو به تاریکی می‌رفت. من در آن روز سرد و بارانی، به سینما عصر جدید پناه بردم. آن سالن کوچک شماره ۳ فقط به من فیلم نشان نداد؛ به من پناه داد و مرا در آغوش گرفت.»

این منتقد سینما در ادامه، با اشاره به تفاوت ظریف میان دو واژه در زبان انگلیسی، توضیح می‌دهد: «در زبان انگلیسی بین دو واژه House، به معنای بنا و ساختمان، و Home، به معنای خانه و مامن احساسی، تفاوت وجود دارد. برای ما، سینماهای قدیمی شهر یک House معمولی نبودند؛ آنها Home ما بودند. خانه‌ای که در آن بزرگ شدیم، عاشق شدیم و جهان را کشف کردیم.  وقتی یک سینمای قدیمی مثل عصر جدید بسته می‌شود، بخشی از هویت و حافظه جمعی شهروندان هم زیر آوار می‌رود. این اتفاق بسیار فراتر از تعطیلی یک واحد صنفی یا یک سالن نمایش معمولی است.»

نگاه کاسب‌کارانه؛ قاتل خاموش فرهنگ

از حسن‌خانی درباره استدلال مالکان مبنی بر زیان‌ده بودن سینما و فرسودگی بنا می‌پرسم. او در پاسخ، ریشه این نگاه را در غلبه منطق تجاری بر فرهنگ می‌داند: «واقعیت این است که این حرف‌ها ناشی از یک نوع نگاه کاملا تجاری و کاسب‌کارانه به مقوله فرهنگ است. وقتی با عینک سود و زیان مالی به فرهنگ نگاه کنید، نتیجه همین می‌شود. اگر این سینما کاملا در مالکیت شخصی با چنین تفکری بود، احتمالا خیلی زودتر از این‌ها تخریب می‌شد تا به جایش یک برج تجاری یا یک مال بزرگ بسازند و گوشه‌ای از آن هم دو سالن کوچک و بی‌هویت برای رفع تکلیف ایجاد کنند تا بتوانند مجوز تغییر کاربری بگیرند.»

او این روند را نگران‌کننده می‌داند و ادامه می‌دهد: «متاسفانه تا جایی که من می‌دانم، ریشه تصمیم‌گیری‌ها برای تغییر کاربری عصر جدید هم به همین روحیه برمی‌گردد. وقتی هنر و سینما در اختیار نگاهی قرار می‌گیرد که سود را فقط در آجر و سیمان و تراکم‌فروشی می‌بیند، عصر جدید دیگر یک پناهگاه فرهنگی نیست؛ تبدیل می‌شود به یک زمین مرغوب در مرکز شهر که باید هرچه زودتر نقد شود.»

تقابل مالکیت خصوصی و حق عمومی جامعه

یکی از مهم‌ترین چالش‌ها در حفظ اماکن فرهنگی، مسئله مالکیت و حدود حقوق مالک است. حسن‌خانی در این‌باره می‌گوید: «این یک چالش جدی میان مالکیت خصوصی و حق عمومی جامعه بر میراث فرهنگی است. بله، مالکیت خصوصی محترم است، اما در تمام دنیای متمدن، برای بناهایی که جنبه میراثی و فرهنگی پیدا می‌کنند، قوانین حمایتی و محدودکننده‌ای وجود دارد. نمی‌توان گفت چون مالک یک برند معنوی یا یک بنای تاریخی هستید، حق دارید آن را با خاک یکسان کنید.»

او برای روشن‌تر شدن بحث، به نمونه‌ای در حوزه مطبوعات اشاره می‌کند: «نمونه منفی این ماجرا، سرنوشت تلخ مجله سینمایی «فیلم» است. بعد از فوت صاحب‌امتیاز فقید مجله، فرزندشان با تکیه بر حق ارث و مالکیت خصوصی، آقایان گلمکانی و یاری را که ستون‌های معنوی آن مجله ۴۰ ساله بودند، کنار گذاشت. نتیجه چه شد؟ مجله‌ای که بخشی از تاریخ مکتوب سینمای ما بود، عملا از بین رفت. آیا جامعه نباید سازوکاری داشته باشد که از این برندهای معنوی در برابر تصمیمات شخصی مالکان حفاظت کند؟»

حسن‌خانی نمونه دردناک دیگری از سینماهای از دست‌رفته را یادآوری می‌کند: « نمونه دردناک دیگر، سینما «جمهوری» است. این سینما متعلق به خانواده‌های مرحوم علی حاتمی و محمدعلی فردین بود. پس از فوت فردین، بخشی از سهم ورثه فروخته شد و ملک وارد وضعیت حقوقی پیچیده‌ای شد. در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰، این سینما با راه‌اندازی «کافه سینما جمهوری» توسط لیلا حاتمی و علی مصفا دوباره جان گرفت. باریستای کافه خود لیلا حاتمی بود و آنجا خیلی زود به یکی از پاتوق‌های محبوب فرهنگی تهران تبدیل شد. مردم به عشق نوشیدن یک فنجان قهوه در آن فضای هنری، به سینما می‌آمدند. اما هیچ نهادی از این حرکت حمایت نکرد. خانم زری خوشکام، همسر مرحوم حاتمی، تعریف می‌کرد که برای سرپا نگه داشتن سینما و بازسازی سالن و سیستم آپارات، از بخش فرهنگی شهرداری تقاضای یک وام ساده کردند، اما کوچک‌ترین همکاری با آنها نشد. در نهایت، پس از وقوع آتش‌سوزی عمدی و تایید این موضوع از سوی کارشناسان آتش‌نشانی، بیمه نیز خسارتی پرداخت نکرد. به این ترتیب، پرونده یکی دیگر از سینماهای خاطره‌انگیز تهران، با تمام خاطراتی که از فردین و حاتمی در خود داشت، برای همیشه بسته شد.»

آلزایمر فرهنگی در کمین شهرها

حسن‌خانی وضعیت شهرستان‌ها را به‌مراتب بحرانی‌تر می‌داند: «وضعیت شهری مثل اراک به‌مراتب فاجعه‌بارتر است. اراک عملا به شهری بدون سینمای فعال و استاندارد تبدیل شده است. این شهر زمانی سه سینمای مهم داشت: سینما «استقلال»، سینما «فرهنگ» و سینما «عصر جدید» که روبه‌روی هم، در محدوده باغ ملی اراک قرار داشتند. سینما استقلال حدود ۲۵ سال پیش تعطیل و متروکه شد. سینما فرهنگ هم به این روز افتاد و عصر جدید اراک هم با سالن‌هایش به تعطیلی کشانده شد.»

او با بغضی پنهان در صدایش، خاطره‌ای شخصی از سینما عصر جدید اراک تعریف می‌کند: «یک خاطره عجیب و بسیار شخصی از سینما عصر جدید اراک دارم. یک شب پدر و مادرم دعوای سختی کرده بودند و فضای خانه خیلی متشنج بود. مادرم از شدت ناراحتی دست من و خواهرم را گرفت و از خانه بیرون زدیم. جایی نداشتیم که برویم. پناه بردیم به سینما عصر جدید و نشستیم به تماشای «زیر درختان زیتون» عباس کیارستمی. تماشای آن عشق لطیف روی پرده، در حالی که در دنیای واقعی نگران فروپاشی خانواده‌ام بودم، پارادوکس عجیبی در ذهن کودکانه‌ام ساخت. سینما آن شب بحرانی، خانواده ما را در آغوش گرفت و به ما آرامش داد. حالا چطور می‌توانم قبول کنم که آن ساختمان را بکوبند و جایش پاساژ بسازند؟ وقتی این ساختمان‌ها تخریب می‌شوند، فقط یک بنا از بین نمی‌رود؛ پیوند عاطفی شهروندان با گذشته‌شان هم قطع می‌شود و جامعه کم‌کم دچار نوعی آلزایمر فرهنگی و بی‌هویتی می‌شود.»

مشکل کاربری نیست، مشکل سوءمدیریت است

در پایان، این منتقد سینما ادعای مالکان درباره توجیه اقتصادی نداشتن سینماهای مستقل را رد می‌کند: «این‌ها فرار از مسئولیت و توجیه‌تراشی برای زمین‌خواری و تغییر کاربری است. اگر مشکل، موقعیت مکانی و فرسودگی بناست، پس چطور پردیس سینمایی «چارسو» در شلوغ‌ترین و شلخته‌ترین نقطه تهران، یعنی تقاطع جمهوری و حافظ و درست زیر آن پل شلوغ، توانسته این‌قدر موفق باشد و مردم از آن استقبال کنند؟ چون مدیریت درستی دارد. یا همان سینما جمهوری که مثال زدم؛ در تقاطع کارگر و جمهوری که شاید از نظر ترافیکی جای مناسبی نباشد، اما با یک ایده فرهنگی خلاقانه، یعنی کافه سینما، توانست به سوددهی برسد.»

حسن‌خانی صحبت‌هایش را با هشداری جدی به پایان می‌رساند:  «بنابراین مشکل از کاربری سینما نیست؛ مشکل از ضعف مدیریت فرهنگی است. سینما کریستال در لاله‌زار که من فیلم‌های بزرگی مثل «دارودسته‌های نیویورکی» و «حس ششم» را آنجا دیدم، امروز تبدیل به انبار لوستر و لامپ شده است. سالن مجلل «گراند هتل» لاله‌زار که بخشی از شناسنامه تئاتر و هنر این کشور است، حالا انبار کارتن‌های لامپ شده. من دو سال در لاله‌زار کار می‌کردم و با التماس به کارگران توانستم داخل سالن گراند هتل را ببینم؛ باور کنید گریه‌ام گرفت. حرف من این است که اگر مدیریت و ایده داشته باشیم، می‌توانیم هم هویت تاریخی این ساختمان‌ها را حفظ کنیم و هم آن‌ها را به فضاهایی اقتصادی و پویا تبدیل کنیم. امیدوارم مدیران شهری متوجه شوند که با تخریب این سالن‌ها، فقط چند ساختمان قدیمی را از بین نمی‌بریم؛ داریم به ریشه‌های روح و حافظه این شهر آسیب می‌زنیم.»

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *