#داغ های خبری
دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵

امپراتوری صدا کیست؟

امپراتوری صدا کیست؟

او سال‌ها با صدایی که نقطه ضعفش بود جنگید، اما همان صدا را به مهم‌ترین سرمایه هنری‌اش تبدیل کرد.

فاطمه برزویی: «یک مرد قوی از خودش دفاع می‌کند، یک مرد قوی‌تر از دیگران!» این جمله را احتمالا هنوز هم با همان صدای خش‌دار، مقتدر و در عین حال پدرانه به یاد می‌آورید؛ صدای «بن»، پدر گاو قهرمان انیمیشن «رئیس مزرعه». اثری که برای بسیاری از کودکان و نوجوانان دهه هشتاد، چیزی بیشتر از یک انیمیشن بود و به یکی از ماندگارترین خاطرات دوبله در حافظه نسل جدید تبدیل شد.سال‌ها بعد، بسیاری از مخاطبان تازه فهمیدند صدایی که در همان انیمیشن ترانه «مرداب» را بازخوانی می‌کرد، متعلق به هنرمندی است که برای گروهی از کودکان آن روزگار، پیش از آن‌که نام گوگوش را بشناسند، نخستین روایت شنیداری این ترانه خاطره‌انگیز را رقم زده بود. صدایی متفاوت، گرم و پرقدرت که به تدریج از پشت شخصیت‌های انیمیشنی بیرون آمد و صاحب آن را به چهره‌ای شناخته‌شده در عرصه هنر و سرگرمی تبدیل کرد.

باز هم زمان گذشت تا چهره صاحب این صدا، با کاریزمایی منحصربه‌فرد و تسلط مثال‌زدنی بر اجرا، بر صندلی گردانندگی رئالیتی‌شوی پدیده‌ساز «شب‌های مافیا» بنشیند؛ برنامه‌ای که میلیون‌ها مخاطب را پای خود نشاند و محمدرضا علیمردانی را بار دیگر در کانون توجه قرار داد. او این بار نه در قالب یک شخصیت کارتونی یا خواننده که به عنوان راوی و هدایت‌کننده یک بازی پرتعلیق، نبض هیجان را در دست گرفت و توانست نسل تازه‌ای از مخاطبان را با خود همراه کند. امروز یازدهم خرداد، زادروز محمدرضا علیمردانی است؛ هنرمندی که زندگی و کارنامه‌اش خود می‌تواند دستمایه یک فیلم‌نامه الهام‌بخش باشد. مردی که از دل یک محدودیت بزرگ، یکی از مهم‌ترین توانایی‌های زندگی‌اش را کشف کرد و آن را به سکوی پرتابی برای موفقیت تبدیل ساخت. این هنرمند در طول سال‌ها فعالیت هنری، از دوبله و صداپیشگی تا خوانندگی، بازیگری و اجرا، نشان داده است که استعداد و پشتکار می‌توانند مرزهای ظاهرا غیرقابل عبور را پشت سر بگذارند.

مرد هزار صدای انیمیشن‌های محبوب

قصه محمدرضا علیمردانی، قصه یک پارادوکس شگفت‌انگیز و شنیدنی است. او که امروز به واسطه صدای منحصربه‌فرد و انعطاف‌پذیرش شناخته می‌شود، کودکی و نوجوانی خود را با اختلال «لارانژیت مادرزادی» و گرفتگی شدید تارهای صوتی گذراند. چالشی که می‌توانست او را برای همیشه از دنیای هنرهای نمایشی و صوتی دور کند به بزرگترین انگیزه او تبدیل شد. خودش در توصیف آن دوران می‌گوید: «طبیعی بود که به فکر بازیگری و صدا نباشم. مثل این است که کسی که پای ناقصی دارد بخواهد به دوومیدانی فکر کند. کسی که لارانژیت مادرزادی دارد و هر جا حرف می‌زند، به او می‌گویند ساکت باش چون صدایش قابل تحمل نیست، حق ندارد به این موضوعات فکر کند. با این حال، اگر راستش را بخواهید، همیشه رویای آن در ذهنم بوده، اما با ناامیدی‌ای بسیار عمیق.»

بازیگری یواشکی

این ناامیدی اما زیاد طول نکشید و در خانواده‌ای پرجمعیت و اصالتا تنکابنی که با ورود او به دنیای هنر مخالف بودند رویای بازیگری به یک عملیات پنهانی تبدیل شده بود. به مدت چهار سال، خانواده گمان می‌کرد پسرشان به کتابخانه یا باشگاه ورزشی می‌رود، در حالی که محمدرضای جوان به کانون فرهنگی تربیتی«حر» در میدان راه‌آهن می‌رفت و زیر نظر سید جواد هاشمی، الفبای بازیگری را یاد می‌گرفت. او در این مسیر از همراهی دوستش، مجید آقاکریمی، به نیکی یاد می‌کند که چگونه با اصرار، او را به این دنیا کشاند و هرگز به خاطر صدای متفاوتش قضاوتش نکرد. علیمردانی بیش از یک دهه به مطالعه کتاب‌های اختلال صوت و بهداشت حنجره و حتی استفاده از روش‌های باستانی مصری پرداخت تا از این «نقص» یک «امضا» و از این «ضعف» یک «قدرت» بسازد. او می‌گوید وقتی بالاخره به میکروفن رسید، انگار تمام سال‌های سکوت اجباری را «عقده‌گشایی» کرد.

این عقده‌گشایی باعث خلق  یک امپراتوری صوتی شد. او که از اعضای تاثیرگذار «انجمن گویندگان جوان» بود صدایش را به شخصیت‌های فراموش‌نشدنی انیمیشن‌ها قرض داد. از «شرک» سبز و دوست‌داشتنی که لحن بدخلق اما مهربانش را به خوبی درآورد تا «دیگو»ی مغرور و تیزدندان در «عصر یخبندان» که تحول شخصیتی‌اش در صدای علیمردانی کاملا محسوس بود. او «سالیوان» غول‌پیکر و خوش‌قلب «کارخانه هیولاها» شد، در نقش «نایجل» طوطی خبیث انیمیشن «ریو» شرارت را به اوج رساند و در قالب «گرگ» انیمیشن «شنل قرمزی» طنزی زیرپوستی را به کاراکتر افزود.

حنجره او به قدری انعطاف‌پذیر بود که می‌توانست همزمان صدای «پاچا»ی مهربان و «کرانک» غول‌پیکر اما ساده‌دل در «زندگی جدید امپراتور» باشد یا در «عروس مرده» تیم برتون، هم نقش کشیش را بگوید و هم پدر ویکتور را. این توانایی شگفت‌انگیز در تیپ‌سازی و شخصیت‌پردازی صوتی، در نهایت به خلق پدیده «دیرین دیرین» انجامید؛ انیمیشن‌های کوتاه و انتقادی به تهیه‌کنندگی علی درخشی که علیمردانی به تنهایی صدای تمام شخصیت‌های آن (وی، قی، نی و…) را اجرا می‌کند. «دیرین دیرین» با طنزی گزنده و سرعتی بالا، به بخش جدایی‌ناپذیر فرهنگ عامه در فضای مجازی ایران تبدیل شد و مهارت علیمردانی را در خلق دنیاهای صوتی به رخ کشید.

گرداننده‌ای که بازی را عوض کرد

با وجود سال‌ها فعالیت درخشان و شناخته‌شده در عرصه صداپیشگی، نقطه عطف دیده شدن چهره محمدرضا علیمردانی در قاب تلویزیون، با نقشی فرعی اما به شدت موثر در فصل چهارم سریال «پایتخت» در سال ۱۳۹۴ رقم خورد. او در نقش «بائو» نمونه کاملی از یک نقش فرعی بود که به لطف اجرای درست و هوشمندانه بازیگر، از متن فراتر رفت و به یکی از نقاط قوت آن فصل از سریال تبدیل شد. این بازیگر درباره این نقش گفته بود:« به عقیده من یکی از جذابیت‌های بازیگری همین است که تو به عنوان بازیگر می‌توانی اغلب نقش‌ها را تجربه کنی!»

کارنامه تلویزیونی او البته به پیش از «پایتخت» بازمی‌گردد. اولین تجربه حرفه‌ای او در سال ۱۳۷۶ با یک جنگ نوروزی به کارگردانی داریوش کاردان شکل گرفت و در سال‌های بعد در آثاری چون «مامور بدرقه» و «قرعه» نیز به ایفای نقش پرداخت. اما این ظهور و فراگیری پلتفرم‌های نمایش خانگی بود که بستری جدید برای درخشش وجه دیگری از شخصیت هنری او فراهم کرد. علیمردانی با اجرای برنامه «چهل تیکه» در تلویزیون، نشان داد که در زمینه اجرا نیز مسلط و کاردان است.

اما این رئالیتی‌شوی «شب‌های مافیا»  بود که او را به عنوان یک گرداننده تراز اول و صاحب سبک به مخاطبان معرفی کرد. تسلط این هنرمند بر قوانین پیچیده بازی، مدیریت دقیق و نکته‌سنجش در مقام گرداننده و توانایی‌اش در حفظ هیجان و ریتم برنامه، «شب‌های مافیا» را به یکی از موفق‌ترین رئالیتی‌شوهای ایرانی تبدیل کرد. علیمردانی این موفقیت را در برنامه «ناتو» نیز تکرار کرد و در «جوکر» این بار در مقام شرکت‌کننده، نشان داد که طنازی، هوش بداهه‌پردازی و قدرت کنترل خنده‌اش نیز کم از دیگر توانایی‌هایش ندارد و یکی از به‌یادماندنی‌ترین حضورها را در این برنامه رقم زد.حضور او در سینما اگرچه به گستردگی دیگر عرصه‌ها نبوده، اما شامل نقش‌آفرینی در فیلم‌های قابل تاملی چون «روز روشن»، «هفت ماهگی» و فیلم‌های جدیدتری مانند «نمور» و «آقای زالو» می‌شود. با این حال، به نظر می‌رسد سرنوشت هنری او بیشتر با صدا، اجرا و خلق کاراکترهای منحصر به فرد گره خورده است.

خوانندگی؛ سومین وجه درخشان هنر

وجه سوم هنری علیمردانی که به اندازه دو وجه دیگر قدرتمند است، خوانندگی است. جنس صدای خاص، بم و پرطنین او، پتانسیل بالایی برای خوانندگی داشت و او هوشمندانه از این ظرفیت بهره برد. نقطه عطف این مسیر، اجرای تیتراژ سریال «انقلاب زیبا» با قطعه «احوال تلخم» بود. بسیاری در آن زمان به اشتباه گمان می‌کردند که این قطعه با صدای محسن چاوشی خوانده شده است؛ اشتباهی که خود بزرگترین گواه بر کیفیت، رنگ صدای خاص و قدرت اجرای علیمردانی بود.

او این مسیر را با خواندن تیتراژ آثاری چون «نهنگ عنبر ۲»، «ساخت ایران ۲»، «دینامیت» و سریال «کامیون» ادامه داد. آلبوم «به من فرار کن» و تک‌آهنگ‌های متعددی که با همکاری هنرمندانی چون امین بانی  منتشر کرده، نشان از جدیت این هنرمند در این عرصه دارد. صدای او در خوانندگی نیز همان امضای شخصی را دارد: قدرتمند، احساسی، کنترل‌شده و با رنگی متفاوت که آن را از دیگر خوانندگان متمایز می‌کند. او حتی تیتراژ پایانی فینال «جوکر» را نیز خود خواند تا کلکسیون هنرهایش را در یک برنامه تکمیل کند.

دیدگاهتان را بنویسید