پشت پرونده کودکان کار چیست

حمید رضا خالدی: بحث کودکان کار و تلاش برای ساماندهی آنها، سالهاست که به یکی از پیچیدهترین و قدیمیترین چالشهای اجتماعی کشور تبدیل شده است. این موضوع بهخصوص در شهرهای بزرگ و در راس آنها تهران، به بمبی ساعتی بدل شده که هر دولتی و هر سازمانی سعی کرده با روشهای مختلف آن را خنثی کند، اما حقیقت این است که هنوز هیچکس نتوانسته راهکاری جامع و ریشهای برای این مسئله پیدا کند. همانطور که ولیالله مهبودی، معاون حقوق عامه و پیشگیری از وقوع جرم دادسرای عمومی و انقلاب تهران نیزچندی قبل گفته بود، پیش از این ۳۲ بار تجربه ناموفق در حوزه کودکان کارثبت شده ولی اینبار با همراهی همه دستگاهها به یک کار موفق رسیدیم که همان ایجاد مجتمع های «شوق زندگی» بود. وقتی به تاریخچه این اقدامات نگاه میکنیم، میبینیم که دهههاست حرف از ساماندهی است، اما هر بار با تغییر مدیران یا تغییر رویکردها، فقط نام مراکز عوض شده است، در حالی که چهره کودکان کار در خیابانها، کارگاهها و خانهها، همچنان همان داستان غمانگیز فقر و محرومیت را روایت میکند. به نظر میرسد ما تا رسیدن به نقطه مطلوبی که در آن هیچ کودکی مجبور نباشد جای مدرسه را با محیط استرسزای کار عوض کند، فاصله بسیار زیادی داریم.
از گرمخانههای قدیمی تا پردیسهای توانمندسازی
در این میان، سازمان بهزیستی به عنوان متولی اصلی، ادعا میکند که در سالهای اخیر تلاش کرده است مسیر خود را تغییر دهد. اگر بخواهیم به اقدامات این سازمان نگاه کنیم، میبینیم که بهزیستی از طریق شبکهای از مراکز حمایتی سعی دارد وارد زندگی این کودکان شود. این سازمان با ایجاد مراکز روزانه و شبانهروزی، خدماتی مثل شناسایی، جذب، ارزیابی روانی و تدوین طرحهای کمکی را ارائه میدهد. رویکرد جدیدی که رئیس سازمان بهزیستی کشور، سید جواد حسینی، از آن یاد میکند، رویکردی است که از «صرف نگهداری و گرمخانه» فاصله گرفته و به سمت «توانمندسازی و فرصتآفرینی» حرکت کرده است. ایجاد پردیسهایی مثل «سرزمین رویش» یا مجتمعهای «شوق زندگی» با همکاری قوه قضاییه، نمونههایی از این تلاشهاست تا کودک به جای اینکه فقط در یک مرکز جای داده شود، مهارتآموزی کسب کند و در نهایت به محیط تحصیل یا اشتغال سالم بازگردد. بهزیستی همچنین سعی کرده با تقویت خانوادهها و افزایش حق پرستاری، محیط خانه را برای کودک امنتر کند تا نیاز به حضور در خیابان از بین برود.
وقتی آمارها با هم نمیخوانند
اما درست در جایی که صحبت از دستاوردها و موفقیتها میشود، با یک مانع بلند به نام «تناقضات آماری» برخورد میکنیم. اینجا جایی است که هر کسی عدد متفاوتی را روی میز میگذارد و همین تضادهاست که باعث میشود هرگونه ادعایی درباره کاهش آمار، با تردید نگاه شود. برای مثال، رئیس سازمان بهزیستی نیز با تایید اینکه آمارها متناقض هستند می گوید: آمارهای زیادی در مورد کودکان کار در کشور منتشر می شود که از 170 هزار تا 200 هزار کودک کار متغییر است. با این وجود همین آمار هم به تنهایی نشان می دهد که ابعاد این چالش چقدر گسترده است. اما وقتی به سراغ گزارشهای رسمیتر میرویم، انگار در دنیای دیگری هستیم.
چند تناقض آماری
بیایید این تناقض را کالبدشکافی کنیم: سید جواد حسینی، رئیس سازمان بهزیستی کشور، از تحت پوشش بودن ۷ هزار کودک کار و خیابان خبر میدهد. در مقابل، محمد نصیری، رئیس سازمان بهزیستی استان تهران، آماری در حدود ۶ هزار کودک کار در موقعیت خیابان برای استان تهران ارائه میکند. از طرف دیگر، وقتی به سراغ رئیس اورژانس اجتماعی میرویم، با عدد ۱۲ هزار نفر برای کل کشور مواجه میشویم. حالا سوال این است که واقعاً وضعیت چطور است؟ آیا ۷ هزار نفر درست است یا ۱۲ هزار نفر؟ یا شاید ۶ هزار نفر فقط در تهران هستند وکودکان کار بقیه کشور کجا هستند؟ وقتی آمار رئیس سازمان با آمار رئیس استان و رئیس اورژانس اینقدر فاصله دارد، این سوال در ذهن نقش می بندد که کدامیک از آنها درست هستند؟ یا شاید هم سیستم ثبت اطلاعات ما دچار مشکل است یا هر مسئولی، از منظر خود بخشی از حقیقت را میبیند که با دیگری همخوانی ندارد. این تضادها باعث میشود که هر کسی هر عددی را که دوست دارد اعلام کند و در نهایت، حقیقت در میان این اعداد گم شود.
پیشتازی 7 تا 15 ساله ها
سلمان حسینی، رئیس مرکز فوریتهای اجتماعی و اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی کشورچندی قبل گفته بود ، تجربه میدانی ما نشان میدهد عمده کودکان کار و خیابان در سنین مدرسه، یعنی ۷ تا ۱۵ سال قرار دارند. دورهای که باید صرف تحصیل و رشد سالم شود اما متأسفانه درگیر کار و آسیبهای ناشی از آن میشوند. به گفته وی سازمان بهزیستی از سال ۱۳۷۸ به صورت تخصصی وارد این حوزه شده است و در حال حاضر با مشارکت فعال بخش غیردولتی و مؤسسات خیریه متخصص، ۹۰ مرکز ساماندهی و حمایت از کودک ان کار و خیابان در سراسر کشور فعالیت میکنند. حسینی ادامه داد: از این تعداد، ۵۶ مرکز حمایتی آموزشی روزانه، ۱۷ مرکز شبانهروزی دولتی و ۱۷ مرکز شبانهروزی غیردولتی هستند. هدف اصلی این مراکز تمرکز بر توانمندسازی پایدار کودک و خانواده، کاهش آسیبهای اجتماعی، فراهمآوراندن زمینه تحصیل و مهارتآموزی و در نهایت خروج کامل کودک از چرخه کار است.
وی درباره پراکندگی جغرافیایی کودکان کار و خیابان نیز گفته بود که یکی از دلایل اصلی بروز پدیده کار کودک، مهاجرت از روستاها و شهرهای کوچک به کلانشهرها به دلیل فقر و بیکاری خانوادههاست. به همین دلیل تمرکز کودکان کار در شهرهای بزرگ و مراکز استانهایی که فرصتهای شغلی کاذب و اقتصاد غیررسمی در آنها بیشتر است، محسوستر است. این شهرها به دلیل جمعیت زیاد و پویایی اقتصادی برای خانوادههای نیازمند جذابیت بیشتری دارند. رئیس مرکز فوریتهای اجتماعی و اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی کشور همچنین درباره علت تداوم حضور کودکان کار در خیابانها با وجود فعالیت مراکز حمایتی هم اینگونه توضیح داده بود؛ کار کودک یک معلول است نه علت و تا زمانی که ریشههای اصلی آن وجود داشته باشد این پدیده نیز بازتولید خواهد شد. بر اساس بررسیها فقر، بیکاری، اعتیاد والدین، بیماری یا فوت سرپرست، بدسرپرستی و همچنین عواملی مانند بازماندگی از تحصیل که خود چرخه فقر را تداوم میبخشد از مهمترین عوامل بروز کار کودک هستند. بنابراین مراکز ما در خط مقدم مبارزه با معلول قرار دارند اما حل ریشهای این موضوع نیازمند همکاری سایر دستگاهها بهبود شرایط اقتصادی و تغییرات فرهنگی است.
کاهش محسوس آماری
اما آمار کنونی کودکان کار کمتر شده یا بیشتر؟ سلمان حسینی، رئیس اداره اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی، در مورد آخرین آمار کودکان کار اعلام می کند که در چهار ماهه نخست سال ۱۴۰۵، تعداد ۸۳۳۷ کودک کار تحت پوشش سازمان بهزیستی در کل کشور بودهاند. وی توضیح می دهد که از این تعداد، ۷۷۰۶ نفر پرونده فعال در مراکز حمایتی آموزشی روزانه دارند و ۶۳۱ نفر هم در مراکز نگهداری موقت شبانهروزی هستند.این
در حالی است که در سال ۱۴۰۴، تعداد کل کودکان تحت پوشش ۱۲۱۷۲ نفر بوده که از این میان ۹۰۱۶ نفر در مراکز روزانه و ۳۱۵۶ نفر در مراکز نگهداری موقت بودند. به بیانی براساس این آمار، کودکان کار تحت پوشش بهزیستی کاهش محسوسی را در کل کشور داشته است. البته حسینی تأکید می کند که این آمارها مربوط به کودکان تحت حمایت سیستم بهزیستی و بیشتر متمرکز بر کودکان کار در موقعیت «خیابانی» است و شامل آمار جامعه همه کودکان کار کشور و کودکانی که در مشاغل زیر زمینی یا غیررسمی و یا به دور از چشم قانون از این کودکان بیگاری می کشند نمی شود.
دلایل تناقض های آماری
ولی چرا آمار ارئه شده از مسئولان بهزیستی تا این حد متناقض است؟ حسینی در این خصوص هم می گوید: اولا آمار ما معمولا هر ماه به روز می شود و تعدادی از کودکان کار می روند و تعدادی دیگر وارد لیست ما می شوند. ثانیا برخی از آمارهای مسئولان در واقع آمار کودکان کار مراکز حمایتی روزانه هستند. مثل آمار رئیس سازمان بهزیستی. یا مثلا آماری که به نقل از خود من نقل می شود و در آن آمار کودکان کار حدود 12 هزار نفر عنوان شده، در واقع آمار سال 1404 است.
رئیس اداره اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی در مورد ساختار این مراکزنیز می گوید که در سطح کشور ۵۶ مرکز حمایت آموزشی روزانه و ۳۵ مرکز نگهداری (۱۸ مرکزکوتاه مدت و میان مدت و ۱۷ مرکز شبانهروزی دولتی) فعال هستند. مراکز حمایتی آموزشی به صورت روزانه فعالیت میکنند و خدماتی مثل شناسایی، جذب، بازدید از محل سکونت، ارزیابی روانی کودک و خانواده، بررسی وضعیت کودکآزاری و تدوین طرح کمکی را ارائه میدهند. همچنین برگزاری کلاسهای تربیتی، مشاوره فردی و گروهی و ارجاع به خدمات بهداشتی و پزشکی در این مراکز انجام میشود. اما مراکز نگهداری، خدمات را به صورت شبانهروزی و در بازههای کوتاه مدت (تا سه هفته)، میان مدت (تا یک سال) و بلند مدت ارائه میکنند.
نهادهای حامی در پس سایه!
حسینی با تاکید براینکه به جز بهزیستی، سازمان های دیگری هم در حوزه ساماندهی کودکان کار مسئول هستند تصریح می کند که بر اساس آییننامه ساماندهی کودکان خیابانی سال ۸۴ و اصلاحیه ۱۴۰۰، مقابله با این پدیده تنها بر عهده بهزیستی نیست و ۱۱ تا ۱۲ دستگاه دیگر از جمله نیروی انتظامی، شهرداری، وزارت کشور، سازمان تامین اجتماعی، کمیته امداد و آموزش و پرورش هم مسئولیت دارند. ایشان تأکید کردند که هرچند بهزیستی بیشترین مداخلات را دارد، اما هر دستگاه باید بر اساس ماموریت خود همکاری کند تا کودکان از چرخه کار در خیابان خارج شوند.
رئیس اداره اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی در نهایت تاکید می کند که آمار کودکان کارو بخصوص کودکان کار خیابانی عملا هیچ وقت به صفر نمی رسد برای همین هدف اصلی این سازمان، توانمندسازی کودکان و نجات آنها از آسیبهای اجتماعی است تا هیچ کودکی از تحصیل باز نماند. وی با اشاره به اینکه بیش از ۹۰ درصد این کودکان شبها پیش پدر و مادرشان میروند می گوید که تمرکز اصلی سازمان بر آموزش و توانمندسازی خانوادههاست؛ زیرا با اصلاح و توانمند شدن خانواده، حضور کودک در خیابان به طور طبیعی کاهش پیدا می کند کمااینکه طی یکسال گذشته نیز شهروندان به شکل محسوسی کمتر شاهد حضور این کودکان در سرچهارراه ها و معابر و خیابان ها هستند.به
اعتقاد وی البته نباید از یاد برد که کار کودک یک معلول است نه علت و تا زمانی که ریشههای اصلی آن وجود داشته باشد این پدیده نیز بازتولید خواهد شد. بر اساس بررسیها فقر، بیکاری، اعتیاد والدین، بیماری یا فوت سرپرست، بدسرپرستی و همچنین عواملی مانند بازماندگی از تحصیل که خود چرخه فقر را تداوم میبخشد از مهمترین عوامل بروز کار کودک هستند. بنابراین مراکز بهزیستی در خط مقدم مبارزه با معلول قرار دارند اما حل ریشهای این موضوع نیازمند همکاری سایر دستگاهها بهبود شرایط اقتصادی و تغییرات فرهنگی است. اما اگر می خواهیم آمار این کودکان به کمترین میزان خود برسد اولا باید آمار درستی از این کودکان داشته باشیم و ثانیا همه سازمان های متولی، براساس قانونی پای کاربیایند.
حمایتی فقط برای بخشی از کودکان کار!
نگار ماهری، فعال حوزه کودکان کاراما معتقد است وضعیت حمایت از کودکان کار آنگونه که سازمان بهزیستی اعلام میکند، ایدهآل نیست. وی در گفتگو با «هفت صبح» اشاره میکند که تمرکز اصلی شهرداری و بهزیستی تنها روی «کودکان کار خیابانی» است؛ یعنی همان گروهی که در معرض دید شهروندان هستند. ماهری تأکید میکند که کودکان خیابانی تنها بخش کوچکی از طیف وسیع کودکان کار هستند و بخش بزرگی از آنها در مشاغل مختلف و در مکانهایی فعالیت میکنند که از دید عموم پنهان است و اصلاً در آمارهای بهزیستی دیده نمیشوند.
وی در نقد طرحهای ساماندهی کنونی هم میگوید که هدف این برنامهها معمولاً این است که شهر را «خالی از کودکان کار» نشان دهند، اما واقعیت این است که علت اصلی کار کودکان، «فقر همهجانبه» است. ماهری توضیح میدهد که با توجه به تورم افسارگسیخته و بالا رفتن خط فقر، بسیاری از خانوادهها حتی توان پرداخت هزینههای تحصیل فرزندانشان را ندارند این در حالی است که تحصیل در کشور ما در ظاهر رایگان است، اما هزینههای پنهانی وجود دارد که باعث میشود کودکان از مدرسه بازمانده و به کار وادار شوند. بنابراین، در شرایط اقتصادی فعلی، نه تنها کاهش آمار کودکان کار امری دور از ذهن است که حتی افزایش آنها با این شرایط، چندان هم دور از ذهن نیست!.
این فعال حوزه کار کودکان همچنین به گروههایی از کودکان اشاره میکند که در خانهها یا کارگاهها مشغول کارهایی مثل سبزی پاک کردن یا کارهای صنعتی کوچک هستند و چون در خیابان نیستند، هرگز شناسایی نمیشوند. وی حتی روش شناسایی و جذب کودکان خیابانی توسط اورژانس اجتماعی را هم نقد میکند و میگوید این روند برای کودک بسیار استرسزا است. در نهایت، وی با اشاره به اینکه برای حل هر مسئله باید به ریشههای آن پرداخت، میگوید که اقدامات فعلی تنها مانند یک «مسکن» است و درمان ریشهای نیست. ماهری معتقد است تا زمانی که فقر اقتصادی حل نشود و آموزشهای تخصصی برای پدر و مادرها ارائه نشده و کارآفرینی برای خانوادههای آسیبپذیر ایجاد نشود، ادعای حذف کودک کار تنها یک «شعار» است. او تأکید میکند که حذف گروهی از کودکان از سطح خیابان، به معنای پایان دادن به پدیده کودک کار در جامعه نیست.
حقیقت کجاست؟
وقتی این دو روایت را کنار هم میگذاریم، متوجه میشویم که ما در یک چرخه تکراری گیر کردهایم. از یک طرف سیستمی است که با اجرای طرح های مختلف و اعلام اعداد و ارقام کودکان کار و مراکز توانمندسازی سعی میکند موضوع را مدیریت کند و از آن به عنوان پیشرفت یاد می کند و از طرف دیگر، فعالانی هستند که هشدار میدهند که چالش این کودکان در حال گسترش است. حقیقت احتمالا جایی در میان این دو روایت است، اما تا زمانی که آمارهای متناقض جای خود را به یک آمار یکسان ندهد و ریشههای اقتصادی فقر هدف قرار نگیرد و البته همه بارها روی دوش بهزیستی ریخته نشود، کودکان کار همچنان در میان وعدههای ساماندهی و واقعیتهای تلخ خیابان، کودکی خود را از دست خواهند داد.
—
