تلفیق انیمیشن و تئاتر

حسین نصیری و دو بازیگر «مغازه خودکشی» از تلفیق انیمیشن و تئاتر، چالش‌های اجرا، استقبال مخاطبان و تجربه ساخت نمایشی متفاوت می‌گویند.

فاطمه برزویی:حتما کتاب «مغازه خودکشی» را خوانده‌اید و اگر هم نخوانده باشید دست‌کم نام آن را شنیده‌اید. رمانی با ایده‌ای نامتعارف که مخاطب را به مغازه‌ای می‌برد که در آن ابزار و وسایل خودکشی به فروش می‌رسد. حالا حسین نصیری این جهان متفاوت را به صحنه تئاتر آورده و نمایشی ساخته که در قالب کمدی سیاه، بیش از آنکه درباره مرگ باشد در ستایش زندگی و امید سخن می‌گوید. این نمایش جهانی دیستوپیایی(جامعه خیالی) را پیش روی مخاطب ترسیم می‌کند؛ جهانی که اندوه بر آن سایه افکنده و خودکشی به راه‌حل پذیرفته‌شده انسان‌ها تبدیل شده است.

حتی نام شخصیت‌ها نیز از چهره‌های مشهوری وام گرفته شده که در دنیای واقعی به زندگی خود پایان داده‌اند. در کنار این فضای تلخ طراحی خلاقانه و گاه طنزآمیز ابزار خودکشی، لحظاتی کمیک خلق می‌کند که به امضای اجرایی نمایش تبدیل شده است. در میان اعضای این خانواده، فرزند کوچک است که از فضای پادآرمان‌شهری فاصله می‌گیرد. او در دل همه نابسامانی‌ها همچنان معنای زندگی را جست‌وجو می‌کند و با نگاه متفاوتش، امید را به اطرافیان بازمی‌گرداند؛ تا جایی که خواهر بزرگ‌ترش را نیز به عشق ورزیدن تشویق می‌کند.

«مغازه خودکشی» سال‌هاست به‌واسطه فضای تاریک و ایده متفاوتش شناخته می‌شود، اما اجرای صحنه‌ای حسین نصیری فرصتی است تا مخاطب، فراتر از ظاهر تلخ داستان، به لایه‌های عمیق‌تر آن نیز نزدیک شود. نمایشی که با اتکا به بازی‌های روان و هماهنگ بازیگران، این پرسش را پیش می‌کشد که آیا می‌توان در جهانی مملو از ناامیدی، همچنان دلیلی برای زیستن پیدا کرد؟ پرسشی که پاسخ آن، نه در مرگ که در امید، عشق و انتخاب زندگی پنهان است.

همه آدم‌ها نیاز به «آلن» درون دارند!

ورود به دنیای بازیگری برای هر هنرمندی قصه‌ای دارد، اما برای «یگانه واقفی»، بازیگر نقش «آلن» در نمایش «مغازه خودکشی»، این قصه با یک جسارت عجیب و یک خاطره خنده‌دار گره خورده است. او که اولین تجربه جدی خود را روی صحنه می‌برد، با شور و شوقی وصف‌ناپذیر روبه‌روی ما نشسته تا از مسیر پرچالش رسیدن به این نقش بگوید.

یگانه درباره نقطه شروع این مسیر جذاب می‌گوید: «یک فراخوان بازیگری دادند و من که عاشق این حرفه بودم، رفتم تا خودم را محک بزنم. در جلسه تست، از بچگی‌ام خاطره‌ای تعریف کردم که در واقع آبروی مادرم را بردم! وقتی به خانه برگشتم، مدام روی کاغذ می‌نوشتم: «من قبول می‌شوم…» همان شب، آقای نصیری پیام داد که در تست پذیرفته شده‌ام.»

 چالش بزرگ: من یک پسر هستم!

اما غافلگیری اصلی زمانی بود که نقش «آلن» به او پیشنهاد شد؛ کاراکتری که در کتاب و ذات قصه، یک پسر است. واقفی با هیجان از این چالش می‌گوید: «اولش شوکه شدم. با خودم می‌گفتم حتماً همکار پسرمان این نقش را بازی می‌کند. وقتی گفتند تو آلن باش، برایم یک چالش عظیم بود. باید کاری می‌کردم که مخاطب، منِ دختر را در قالب یک پسر بپذیرد. ما ۷ تا ۸ ماه تمرینات فشرده داشتیم تا این شخصیت شکل بگیرد.» حالا آلن با پوست و خون یگانه آمیخته شده است. او با بغضی پنهان می‌گوید: «آنقدر با این نقش اخت شدم که در روزهای تعطیلی اجرا، برایش گریه می‌کردم. الان هر وقت حالم بد است، «آلنِ درونم» را روشن می‌کنم و حالم سریع خوب می‌شود.» یگانه واقفی در پایان گفت‌وگو، آرزوی جالبی برای همه دارد: «امیدوارم همه خانواده‌ها و آدم‌ها یک «آلن» در درون خودشان داشته باشند تا در روزهای تاریک و حالِ بد، به کمکشان بیاید و نجاتشان دهد.»

اگر عشق نبود، هرگز این مسیر را ادامه نمی‌دادیم

گاهی سرنوشت یک نمایش، بیرون از صحنه نوشته می‌شود. «مغازه خودکشی» قرار بود فقط چند شب اجرا شود، اما استقبال مخاطبان آن را به یکی از اجراهای موفق این روزهای تئاتر تبدیل کرد؛ مسیری که از جشنواره آغاز شد و با ماه‌ها اجرای مداوم ادامه یافت. آرزو صراف رضائی، بازیگر نقش «مرلین»، در گفت‌وگوی پیش رو از این تجربه، همدلی اعضای گروه و مسیری می‌گوید که به باور او، عشق به تئاتر مهم‌ترین دلیل ادامه یافتنش بوده است.

از اجرایی ده روزه تا درخشش در جشنواره

قصه «مغازه خودکشی» از جایی شروع می‌شود که یک اجرای محلی، ناگهان به یک پدیده تبدیل می‌شود. آرزو صراف رضائی از این شروع غیرمنتظره می‌گوید: «قرار بود این نمایش به کارگردانی حسین نصیری، در مهرماه ۱۴۰۳ فقط ده روز روی صحنه برود و تمام شود. اما شانس با ما یار بود و به جشنواره استان تهران راه پیدا کردیم. آنجا بود که همه چیز تغییر کرد.» این نمایش با اقبالی بی‌نظیر مواجه شد: «نمایش ما با ۷ نامزدی در بخش‌های مختلف، توانست پنج جایزه اصلی را کسب کند؛ از جمله جایزه اول بازیگری زن برای من، بازیگری مرد، کارگردانی، طراحی لباس و گریم. این اتفاقات خوشایند، مسیری تازه پیش روی ما گذاشت.»

یک فرشته نجات و فرصتی به نام سام درخشانی

اما نقطه عطف اصلی، جایی بود که یک نام آشنا به کمکشان آمد. صراف رضائی با قدردانی از شهاب‌الدین حسین‌پور یاد می‌کند: «آقای حسین‌پور نمایش ما را دیدند و زمینه را فراهم کردند تا آقای سام درخشانی عزیز به تماشای کار ما بنشینند.» حمایت سام درخشانی، درهای پایتخت را به روی این گروه باز کرد: «آقای درخشانی نمایش را بسیار پسندیدند و جمله‌ای گفتند که در ذهن همه ما حک شد: دوست دارم این کار یک سال روی صحنه باشد. دختر من، برکه، حتما از این کار خوشش می‌آید و دوست دارم همه برکه‌های ایران این نمایش را ببینند. با محبت آقای درخشانی بود که ما از بهمن ۱۴۰۳ تا مهر ۱۴۰۴، به مدت هشت ماه و ۱۵۵ شب در تماشاخانه هما روی صحنه رفتیم.»

 چالش «تئاتر انیمیشن» و جادوی عشق

او معتقد است کاراکتر «مرلین» نماینده بخش عاشقانه قصه در برابر دیکتاتوری پدر و در همراهی با امیدبخشی برادرش «آلن» است. اما چالش اصلی، سبک نمایش بود: «ما یک «تئاتر انیمیشن» روی صحنه می‌بریم. هر لحظه ممکن بود مخاطب ما را باور نکند یا فکر کند با یک کار کودکانه روبه‌روست. در حالی که هدف ما خلق دنیایی شبیه آثار دیزنی یا تیم برتون بود.»

شاید بزرگترین راز موفقیت این نمایش، عشقی باشد که در رگ‌های گروه جریان دارد. آرزو صراف رضائی با اشاره به سختی راه می‌گوید: «به جز چند نفر، بچه‌های گروه ما هر شب از دماوند، بومهن و شهرهای اطراف، مسیری دو ساعته را تا تهران طی می‌کنند و پس از اجرا، دو ساعت دیگر در راه بازگشت هستند. من فکر می‌کنم اگر آن عاشقانه‌ای که آلن و مرلین در قصه به دنبالش هستند، در وجود تک‌تک بچه‌های ما نبود، هرگز نمی‌توانستیم این مسیر طولانی را ادامه دهیم.»

چه کسی گفته در تئاتر پول نیست؟

در روزگاری که صحنه‌های تئاتر پایتخت بیش از هر زمان دیگری زیر سایه نام‌های شناخته‌شده و چهره‌های پرفروش قرار گرفته‌اند و دغدغه‌های اقتصادی به یکی از اصلی‌ترین محورهای گفت‌وگوی هنرمندان تبدیل شده، یک گروه جوان از حاشیه تهران توانسته مسیر دیگری را پیش روی مخاطبان بگذارد. نمایش «مغازه خودکشی» به کارگردانی حسین نصیری، با اجرایی که از فضای انیمیشن الهام گرفته و زبانی متفاوت را برای روایت برگزیده، توجه تماشاگران را جلب کرده و با ثبت فروشی چشم‌گیر، این باور رایج که «تئاتر درآمدی ندارد» را به پرسش کشیده است.

حسین نصیری، کارگردان جوان این اثر، در گفت‌وگو با هفت‌صبح از مسیری می‌گوید که از سالن‌های تمرین دماوند آغاز شد و به یکی از موفق‌ترین اجراهای عمارت هما رسید. او از روزهای سخت رفت‌وآمدهای طولانی، تلاش برای ساختن یک گروه مستقل و لحظه‌هایی می‌گوید که تحسین استادان تئاتر، خستگی مسیر را از تنشان بیرون برد. نصیری در این گفت‌وگو از تجربه‌ای سخن می‌گوید که به باور او می‌تواند نگاه تازه‌ای به اقتصاد تئاتر ایجاد کند؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد گاهی راه رسیدن به موفقیت، نه از تبلیغات پرهزینه که از ارتباط مستقیم با مخاطب می‌گذرد.

 

انیمیشن به کمک تئاتر می‌آید

قصه موفقیت «مغازه خودکشی» از یک ایده جسورانه شروع می‌شود: تلفیق دو دنیای به ظاهر متفاوت. نصیری که شغل اصلی‌اش انیمیشن است، از این جرقه اولیه می‌گوید: «رشته اصلی من بازیگری است، اما همیشه دلم می‌خواست انیمیشن را با تئاتر قاطی کنم. دنبال متنی می‌گشتم که این ظرفیت را داشته باشد. نزدیک به ۲۰۰ متن را ورق زدم تا اینکه به مغازه خودکشی رسیدم!»

او معتقد است ماهیت کمدی سیاه و فانتزی این رمان، بهترین بستر برای این تجربه بود: «در انیمیشن ما با چیزهای عجیب و غریب سر و کار داریم؛ یک فیل پرنده یا یک حیوان سخنگو. موقعیت یک مغازه که ابزار خودکشی می‌فروشد هم همینقدر کمیک و کارتونی است. این تضاد، شوخی با مرگ، برایم بی‌نهایت جذاب بود. تمام طراحی ما، از ژست‌های اغراق‌شده بازیگران تا نورپردازی، برداشتی مستقیم از جهان انیمیشن است. می‌خواستم این فضا را روی صحنه زنده کنم.»

 این یک کار کودک نیست، اما خوشحالم که بچه‌ها آن را دوست دارند

اما این سبک متفاوت، انتقادهایی را هم به همراه داشته است. برخی اجرا را به «کار کودک» تشبیه کرده‌اند. نصیری اما با قاطعیت از ایده‌اش دفاع می‌کند: «اینکه می‌گویند شبیه انیمیشن شده، کاملا خودخواسته بود. عده‌ای می‌گویند کار کودک است، اما کسانی که اجرا را دیده‌اند، نظرشان عوض شده. بله، المان‌های فانتزی دارد اما موضوع آن به هیچ وجه کودکانه نیست.»

او این نگاه را به دو سبک هنری مهم پیوند می‌زند: «ژست‌ها و بازی‌های اگزجره (غلو شده) ما، شباهت عجیبی به تئاتر اکسپرسیونیسم دارد. از طرفی، سبکی وجود دارد که همه چیز را کاریکاتوری و کارتونی می‌بیند. ما به آن سمت رفتیم. اما بهترین بازخورد را از آقای دکتر ناظرزاده کرمانی گرفتم. ایشان که مرجع اصلی سبک اکسپرسیونیسم در ایران هستند، گفتند کار ما در حد کارهای اروپایی است و چیزی کم ندارد. آنجا بود که خیالم راحت شد.»

نصیری حتی از برچسب «کار کودک» هم استقبال می‌کند: «اگر هم به این چشم دیده شود، خوشحال می‌شوم. ترجیح می‌دهم روی ذهن کودکی که در سن رشد است تاثیر بگذارم تا فردی که شاید دیگر تاثیرپذیری گذشته را ندارد. ما بچه‌های کوچکی داشتیم که تمام نمایش را میخکوب تماشا کردند. وقتی یک کار بتواند یک کودک پرانرژی را روی صندلی نگه دارد، یعنی از نظر بصری موفق عمل کرده است.»

چه کسی می‌گوید در تئاتر پول نیست؟

شاید جسورانه‌ترین بخش صحبت‌های نصیری، جایی است که او روایت رایج از اقتصاد ورشکسته تئاتر را تا حدودی رد می‌کند. او با ارائه آمار دقیق، تصویری متفاوت ترسیم می‌کند: «من قبول ندارم که در تئاتر پول نیست. نمایش ما در دوره قبل، ۱۵۵ شب اجرا رفت و حدود ۶ میلیارد تومان فروش داشت. ما به کوچک‌ترین عضو گروهمان هم حقوق دادیم؛ حقوقی که برای کسی که اولین تجربه‌اش روی صحنه بود، کاملا مناسب بود.

پول هست به شرطی که کار باکیفیت ارائه بدهی و بلد باشی درست آن را پرزنت کنی.» او انگشت اتهام را به سمت یک سیستم نابرابر نشانه می‌رود: «طبیعتا یک سری آدم‌ها هستند که با یک بشکن زدن، بهترین سالن و بهترین تهیه‌کننده را می‌گیرند. تمام فضای مجازی پر از تبلیغات کار آن‌ها می‌شود. ما توان رقابت در آن سطح را نداریم. کاری که یک چهره معروف در آن بازی کند، حتی اگر ضعیف باشد، به خاطر همان چهره فروشش را می‌کند. اما این به آن معنا نیست که راه دیگری برای موفقیت وجود ندارد.»

زورمان به بیلبوردها نمی‌رسد، به دل مردم می‌زنیم

گروه نصیری برای جبران این نابرابری، به روشی خلاقانه و مردمی روی آورده است: تبلیغات میدانی. او این استراتژی را با افتخار توضیح می‌دهد: «وقتی زورمان به تبلیغات میلیونی اینستاگرامی و بیلبوردها نمی‌رسد، خودمان به دل مردم می‌زنیم. بچه‌های گروه با گریم و لباس نمایش به میان مردم می‌روند، تراکت پخش می‌کنند، شوخی می‌کنند و یک ارتباط واقعی شکل می‌دهند. این فقط پخش کردن یک کاغذ نیست؛ گاهی ده دقیقه با یک نفر صحبت می‌کنند تا حالش خوب شود. همین روش باعث شد ما در دوره قبل میزبان ۱۷ هزار تماشاگر باشیم و این برای ما یک رکورد بزرگ است.»

این ارتباط نزدیک، حاصل یک گروه همدل است که سختی‌های زیادی را به جان خریده‌اند. نصیری به یکی از بزرگترین چالش‌هایشان اشاره می‌کند: «ما از شهرستان دماوند می‌آییم. این سختی‌ها ما را مثل یک خانواده به هم جوش داده و این بزرگترین سرمایه ماست. عشقی که به صحنه داریم، باعث می‌شود این مسیر را هر شب طی کنیم.»

دیدگاهتان را بنویسید