رفتن به محتوای اصلی

انحراف اخلاقی چگونه به وجود می‌آید

۱۴۰۵-۰۵-۰۴ ۱۹:۱۷ modir 0
اشتراک‌گذاری:
احساس «شادنفرود» باعث می‌شود شکست دیگران را نوعی اجرای عدالت تلقی کنیم و از آن رضایت بگیریم

به گزارش سرمایه فردا، همه ما بارها در شبکه‌های اجتماعی شاهد یک صحنه تکراری بوده‌ایم: یک نفر یک نظر جنجالی می‌دهد، حرفی می‌زند که شاید بی‌دقت باشد یا حتی توهین‌آمیز به نظر برسد. در لحظات اول، واکنش‌ها طبیعی است؛ مردم مخالفت می‌کنند، نقد می‌کنند و شاید کمی هم به زبان تمسخر درآیند. اما نکته ترسناک اینجاست که خیلی زود، اوضاع از کنترل خارج می‌شود. کاربران فضای مجازی شروع می‌کنند به شکار هویت واقعی او؛ دنبال محل کارش می‌گردند، آدرسش را پیدا می‌کنند و با کارفرمایش تماس می‌گیرند تا او را اخراج کنند.

اطلاعات خصوصی‌اش مثل یک ویروس در کل اینترنت پخش می‌شود. در این لحظه، جای تعجب دارد که چرا اکثر ما به جای اینکه فریاد بزنیم «این کار از خط قرمز عبور کرد!»، با خودمان می‌گوییم: «خب، هر کی خودش این راه رو انتخاب کرد، تقصیر خودشه!» یا «به حقش بود، باید درس بگیره!»اما این تغییر زاویه دید چیست؟ چرا وقتی کسی ضربه می‌خورد، به جای همدلی، احساس رضایت می‌کنیم؟ پاسخ در یک واژه عجیب آلمانی است: «شادنفرود»

 واژه‌ای آلمانی که سرمنشاء چالش‌های روانی می‌شود


اگر بخواهیم ساده بگوییم، شادنفرود یعنی «لذت بردن از رنج دیگران». این کلمه از دو بخش تشکیل شده: «شادن» به معنی آسیب و «فرود» به معنی شادی. یعنی وقتی می‌بینیم کسی شکست می‌خورد، تحقیر می‌شود یا درد می‌کشد، در اعماق وجودمان احساس رضایت می‌کنیم. اما این حس زمانی به اوج می‌رسد که ما آن شخص را «شایسته مجازات» بدانیم. در واقع، ما در ذهن خودمان یک دادگاه برپا می‌کنیم، او را محکوم می‌کنیم و وقتی می‌بینیم مجازاتش (مثلاً توسط کاربران فضای مجازی) اجرا می‌شود، احساس می‌کنیم عدالت برقرار شده است.  پژوهش‌های روان‌شناسی می‌گویند این حس ریشه در نیاز ما به حفظ جایگاه اجتماعی دارد. وقتی می‌بینیم کسی قوانین نانوشته گروه یا جامعه را نقض کرده و حالا دارد ضربه می‌خورد، ناخودآگاه به خودمان می‌گوییم: «خوب شد که من آن اشتباه را نکردم، پس من کاربلدترم و جایگاه بهتری دارم».

 دو راهی پاسخ به اینکه«آیا لیاقتش را داشت؟»


بسیاری از ما می‌دانیم که افشای اطلاعات خصوصی افراد یا تماس با رئیس آن‌ها برای بدگویی و در نهایت اخراجشان، کاری غیراخلاقی و حتی غیرقانونی است. اما نکته اینجاست که وقتی هدف این حملات، کسی باشد که ما دوستش نداریم یا از نظر ما «بد» است، این خطوط اخلاقی برایمان کمرنگ می‌شوند.در این لحظه، ذهن ما یک تغییر مسیر خطرناک می‌کند. به جای اینکه بپرسیم: «آیا این واکنش (حمله به حریم خصوصی) درست است؟»، می‌پرسیم: «آیا این شخص لیاقت این ضربه را داشت؟». وقتی جواب ما «بله» باشد، دیگر اهمیتی نمی‌دهیم که روش مجازات چقدر وحشیانه یا غیرقانونی است؛ چون در ذهن ما، «لیاقتِ مجازات» بر «اخلاقیاتِ مجازات» پیروز شده است.

وقتیکه سازمان‌ها «هدف» می‌شوند


برای اینکه بهتر بفهمیم این مکانیسم چطور کار می‌کند، باید به یک مطالعه جامع در سال ۲۰۲۶ اشاره کنیم. گروهی از روان‌شناسان به رهبری «جیووانو» تحقیقی را انجام دادند که نتایجش بسیار تکان‌دهنده بود. آن‌ها از شرکت‌کنندگان خواستند سازمان‌هایی را ارزیابی کنند که قدرت زیادی دارند. به تعدادی از افراد گفته شد که این سازمان‌ها «فاسد» هستند و به بقیه چنین چیزی گفته نشد. نتیجه چه شد؟ کسانی که سازمان را فاسد می‌دیدند، سطح بسیار بالاتری از «شادنفرود» را تجربه کردند.

یعنی از هر ضربه‌ای که به آن سازمان می‌زدند یا هر ضرری که سازمان می‌دید، لذت می‌بردند.جالب این است که این افراد، حتی حملات غیرقانونی مثل هک یا خرابکاری علیه آن سازمان را کاملاً «مشروع» و «قابل قبول» می‌دیدند. چون در ذهن آن‌ها، بدی سازمان باعث شده بود که هر مصیبتی برایش «مستحقانه» باشد. این نکته برای مدیران منابع انسانی و برندها یک هشدار جدی است: اگر سازمان شما در فضای مجازی با بحرانی روبه‌رو شود، واکنش مردم فقط به خود آن اتفاق نیست؛ بلکه به این بستگی دارد که مردم شما را چقدر «شایسته» یا «فاسد» ببینند. اگر تصویر برند شما در ذهن مردم منفی باشد، هر ضربه‌ای که به شما زده شود، برای مخاطب تبدیل به یک «لذت عدالت‌خواهانه» می‌شود.

مکانیسم «فاصله اخلاقی»


اما چه اتفاقی می‌افتاد که ما دیگر با رنج دیگران همدلی نمی‌کنیم؟ روان‌شناسان نام این وضعیت را «فاصله اخلاقی» گذاشته‌اند.  وقتی ما کسی یا سازمانی را در دسته «آن‌ها» یا «دشمنان» قرار می‌دهیم، در واقع یک دیوار بلند بین خودمان و آن‌ها می‌کشیم. در این حالت، همدلی ما نسبت به آن‌ها به شدت کاهش می‌یابد. وقتی فاصله اخلاقی ایجاد شود، دیگر نمی‌بینیم که طرف مقابل هم یک انسان است که درد می‌کشد؛ بلکه او را به عنوان یک «هدف» می‌بینیم که باید مجازات شود.در نهایت، باید به این نکته دقت کنیم که شادنفرود لزوماً به معنی بدخواهی محض نیست، بلکه گاهی واکنشی به حس ناکام مانده‌ ما از عدالت است. اما مشکل اصلی همین‌جاست؛ وقتی لذت از رنج دیگران را با «برقراری عدالت» اشتباه بگیریم، ناخودآگاه رفتارهای آسیب‌زا و خشونت‌باری را توجیه می‌کنیم که شاید روزی، ما هم هدف آن شویم.

 مراقب دام‌های ذهنی‌مان باشیم


حرکت از «نقد یک رفتار» به «توجیه یک حمله»، در واقع یک دام روان‌شناختی بسیار ظریف است. این دام به ما این اجازه را می‌دهد که از تمام خطوط قرمز اخلاقی عبور کنیم، در حالی که با خیال راحت فکر می‌کنیم «من دارم عدالت را اجرا می‌کنم». اما حقیقت این است که هدف از نقد باید اصلاح باشد، نه نابود کردن زندگی یک انسان. دفعه بعد که در فضای مجازی دیدید کسی در حال زمین خوردن است و خواستید به جمع حمله‌کنندگان بپیوندید، یک لحظه مکث کنید و از خودتان بپرسید: «آیا من واقعاً دنبال عدالت هستم، یا فقط دارم از شادنفرود لذت می‌برم؟»

دیدگاه خود را بنویسید