از چوبه دار تا جشن رهایی
صبح دوازدهم آبان، راهروهای دادسرای جنایی تهران نه صدای زنجیر متهمان را به یاد میآورد، نه شیون اولیای دم را. اینبار، اشکها از جنس شوقاند و آغوشها از جنس بخشش. چهارده محکوم به قصاص، با کمک صلحیاران، از مرگ فاصله گرفتهاند و به زندگی برگشتهاند.
پرونده عشق و انتقام
دو روایت متفاوت اما همسنگ از زندگی انسانها؛ یکی در قالب پرونده جنایی قتل راضیه در شهرری که عشق بیمارگونه و اعتیاد، خانوادهای را به سوگ نشاند، و دیگری در قالب کتاب تب ناتمام که زندگی شهلا منزوی، مادر شهید حسین دخانچی را به تصویر میکشد؛ مادری که در سکوت و استقامت، فرزندی قهرمان پرورش داد. هر دو روایت، در دو سوی متضاد، نشان میدهند چگونه انتخابها و مسیرهای انسانی میتوانند به تراژدی یا به الگویی الهامبخش بدل شوند.
قتل در ولنجک
در یکی از محلههای شمال تهران، مربی جوان بدنسازی قربانی سرقتی شد که به قتل انجامید. قاتل، پس از وارد کردن ضربهای致 به گردن قربانی، تلاش کرد از کشور خارج شود اما با دیدن مأموران پلیس، مسیر فرار را تغییر داد. حالا تصویر بدون پوشش او منتشر شده و پلیس در تعقیب آخرین ردپای قاتلی است که یک تماس تلفنی را به صحنه جنایت بدل کرد.
دو روایت از خشونت پنهان علیه زنان
دو پرونده جنایی در شهریار و تهران، پرده از خشونتهایی برمیدارند که در سکوت، بیپناهی و خلأ نظارتی شکل گرفتهاند. از زنانی که در مسیر روزمره قربانی آدمربایی، سرقت و تجاوز شدند تا نوعروسی که پس از ازدواجی پرابهام، با مرگی مشکوک از خانوادهاش جدا شد—این گزارش، نگاهی دارد به دو چهره از خشونت ساختاری علیه زنان در ایران امروز.
مرگ در دو روایت؛ یکی بیپاسخ، یکی با حکم
در دو سوی تهران، دو مرگ رقم خورد: یکی نوجوانی که بیصدا از ارتفاع سقوط کرد و خانوادهاش هنوز در جستوجوی حقیقتاند؛ دیگری رانندهای که قربانی نقشهای برای سرقت شد و قاتلش به قصاص محکوم شد. این دو پرونده، بازتابی از تنشهای پنهان و آشکار در زندگی شهریاند؛ جایی که مرگ گاه در سکوت میخزد و گاه با فریاد عدالت پاسخ میگیرد.
تقاضای قصاص از عمو
در یکی از تلخترین پروندههای خانوادگی سال، پسر نوجوانی که در روز فوت پدرش دچار حمله خشونتآمیز از سوی عموی خود شد، حالا با نقص عضو دائمی و نابینایی چشم چپ، خواستار قصاص عضو متهم است. این پرونده، نهتنها بازتابی از فروپاشی روابط خانوادگی، بلکه هشداری جدی درباره خشونتهای کنترلنشده در بستر سوگ و اختلافات قدیمی است.
پرونده قتل برای دعوا باز شد
در مهرماه ۱۴۰۲، یک نزاع خیابانی در محله عبدلآباد تهران به مرگ جوانی به نام امید انجامید؛ پروندهای که با فرار مظنون اصلی، شناسایی متهم جدید و دفاعیات پیچیده در دادگاه، حالا به یکی از جنجالیترین پروندههای جنایی سال تبدیل شده است.
قصاص قاتل الهه در گرو دیه
پرونده قتل الهه حسیننژاد، دختر جوانی که خردادماه قربانی خشونت شد، با وجود صدور حکم قصاص، به دلیل بدهی مالی قاتل در پروندهای دیگر، در مرحله اجرا متوقف مانده است. خانواده قربانی ماههاست در انتظار اجرای عدالتاند، اما پیچیدگیهای قانونی و فشارهای اجتماعی، این انتظار را به کابوسی فرساینده بدل کرده است.
مهمانی مرگ؛ پرونده قتل در قلعه حسنخان
دو جنایت تکاندهنده در تهران، بار دیگر زنگ خطر خشونتهای بیمهار در روابط روزمره را به صدا درآوردند؛ یکی با مرگ دختری جوان در یک مهمانی شبانه، و دیگری با قتل مردی افغان در جریان یک بازی ساده. آنچه در هر دو پرونده مشترک است، عبور از مرزهای قانون و اخلاق در لحظهای از خشم و قضاوت است.




















