رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

درآمد میلیاردی پشت درخت‌زدایی

۱۴۰۵-۰۵-۲۵ ۰۳:۵۸ modir 0
اشتراک‌گذاری:
در حال حاضر به گفته مسئولان منابع طبیعی استان گیلان، طبق حکم دادگاه، 180 اصله درخت موجود در عرصه جنگلی سیاهکل با همکاری منابع طبیعی قطع شده و در زمان مناسب، درختان جنگلی جدید در این عرصه کاشته می‌شود.

لیلا مرگن: چهار دهه تصرف غیرقانونی یک عرصه جنگلی و تلاش برای اثبات ملی بودن این عرصه، به یک حکم عجیب در دادگاه و درآمدی میلیاردی برای متخلف منتهی می‌شود. دستور قتل عام 180 اصله درخت جنگلی در اراضی ملی نزدیک سیاهکل استان گیلان در حالی توسط دادگاه صادر می‌شود که یک کارشناس حقوقی می‌گویند این حکم باید صرفا به خلع ید متصرف منتهی می‌شد. این کارشناس می‌گوید که باید به استناد قوانین حاکم بر اراضی ملی، زمین تصرفی از متخلف خلع ید می‌شد و حتی منابع طبیعی گیلان درخواست خسارت بابت ایام تصرف را هم در دادگاه مطرح می‌کرد. در حال حاضر به گفته مسئولان منابع طبیعی استان گیلان، طبق حکم دادگاه، 180 اصله درخت موجود در این عرصه جنگلی با همکاری منابع طبیعی قطع شده و در زمان مناسب، درختان جنگلی جدید در این عرصه کاشته می‌شود.

منابع مطلع خبر می‌دهند که این روزها صدای اره موتوری در اراضی ملی اطراف سیاهکل قطع نمی‌شوند. آنها می‌‌گویند که درختان جنگلی یکی پس از دیگری با مجوز منابع طبیعی روی زمین می‌افتند و از یک عرصه جنگلی در حال خروج هستند. این در حالی است که فعلا قانون تنفس در جنگل‌های کشور در حال اجراست و هرگونه بهره‌برداری ممنوع است؛ اما ماجرا چیست؟

قطع درختان با حکم دادگاه

کامیار مرزبانی مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری استان گیلان در گفت‌وگو با هفت صبح، از به سرانجام رسیدن پرونده‌ای قدیمی با قدمت چهار دهه خبر می‌دهد. گویا سال‌ها پیش، فردی اراضی جنگلی نزدیک سیاهکل را تصرف می‌کند و در این زمین‌ها اقدام به کشت افرای جنگلی می‌کند. پس از چهاردهه تلاش، ملی بودن عرصه توسط منابع طبیعی در دادگاه به اثبات می‌رسد اما متخلف، درخواست غرامت بابت کشت درختان می‌کند و با حکم دادگاه، منابع طبیعی مجبور می‌شود که این درختان را به نفع متخلف قطع کند تا در زمان مناسب اقدام به کشت گونه‌های جنگلی بومی در این زمین ملی کند.

به گفته مرزبانی، دادگاه درخواست منابع طبیعی برای تهاتر را نمی‌پذیرد زیرا خلاف قانون است و منابع طبیعی هم مجبور بوده عین درختان را به متصرف تحویل دهد. ضمن آنکه طبق حکم دادگاه این مجموعه ملزم بوده که برای برداشت این درختان دست کاشت، به متصرف زمین، خدمات ارائه دهد.

مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری استان گیلان درباره دلایل عدم پذیرش تهاتر توضیح می‌دهد که ما به لحاظ قانونی نمی‌توانستیم پول درختان را پرداخت کنیم؛ زیرا اعتباری برای آن پیش‌بینی نشده بود. ضمن آنکه موضوع تهاتر، ایراد قانونی دارد.

به گفته مدیرکل منابع طبیعی گیلان درختان افرای دست کاشت قطع شده قطری حدود 20 تا 25 سانتیمتر داشته و در حال حاضر کل این درختان قطع شده‌اند.

درآمد میلیاردی برای یک متخلف

با یک حساب سرانگشتی می‌توان فهمید که یک متصرف زمین با حکم دادگاه، درآمدی میلیاردی کسب کرده است. اگر ارتفاع درختان را حدود ۱۰ تا ۱۵ متر و ضریب شکل آنها را حدود نیم در نظر بگیریم، با محاسبه حجم چوب بدست آمده و قیمت حدودی 400 میلیون تومانی برای هر متر مکعب افرای مرغوب، این متخلف عددی بین 11.3 میلیارد تا 26.5 میلیارد تومان درآمد به دست آورده است و زمینی عاری از درخت را به منابع طبیعی تحویل داده که باید سال‌ها روی آن کار شود که به وضعیت فعلی برسد. اما چرا دستگاه قضا برای متخلفان پاداشی میلیاردی تعریف می‌کند و موضوع تهاتر را نمی‌پذیرد؟

متصرف باید خلع ید می‌شد

مصطفی نوری پژوهشگر حقوق منابع طبیعی و محیط زیست در گفت‌وگو با هفت صبح توضیح می‌دهد که موضوع مطرح شده، کاملا یک موضوع انحرافی است. در ارتباط با موضوع تصرف عدوانی اراضی ملی ماده 55 قانون حفاظت و بهره‌برداری را داریم که در تبصره ذیل آن، به صراحت اعلام می‌کند که اعیانی‌های احداثی توسط متخلفان باید به نفع دولت ضبط و تملک شود.

او ادامه می‌دهد: افراد برای اینکه بتوانند توجیه کنند، به استناد ماده 690 قانون مجازات اسلامی درخواست خود را مطرح می‌کنند. این ماده یک موضوع دیگری است. معمولا در صورتی که اعیانی در کار نباشد و صرفا تخریبی اتفاق افتاده باشد، به این ماده استناد می‌کنیم. در حالی که در موضوع سیاهکل، اعاده به وضع سابق مطرح می‌شود و باید شرایط تخریب را اصلاح کرده و منطقه را به وضع اولیه باز گرداند. ما در جمع این دو قانون قرار داریم. آنچه در این راستا بیان می‌شود، فقط برای توجیه یک رفتار متخلفانه و مجرمانی است که مرتکب تصرف عدوانی بوده‌اند و باید به استناد تبصره ذیل ماده 55 قانون حفاظت و بهره‌برداری عرصه از آنها خلع ید می‌شد و اعیانی‌های احداثی، توسط متخلف به نفع دولت ضبط می‌شد.

سه فرض برای رفع تصرف عدوانی

به گفته این پژوهشگر حقوق منابع طبیعی و محیط زیست، در قانون تصرف عدوانی برای رفع این تصرف و خلع ید متخلفان سه فرض متصور شده‌اند. فرض اول مربوط به زمانی است که محصول به بار می‌نشیند و زمان برداشت است، متصرف عدوانی محصول را برداشت می‌کند و اجرت‌المثل به مالک پرداخت می‌شود. در حال دوم که هنوز زمان برداشت محصول نرسیده، باید توافق انجام شود و رقمی بابت زمان نگهداشت از مالک دریافت می‌شود و محصول به مالک منتقل می‌شود. در حالت سوم هم فقط قلع و قمع اتفاق می‌افتد.

او تاکید می‌کند که در شرایطی که عرصه جنگلی تصرف شده، فرض اولیه آن است که گونه‌های مختلف جنگلی بدون دخالت انسان در زمین وجود داشته است. بنابراین فرض اینکه متصرف خودش نهال‌های جنگلی را کاشته، یقینا فرضی خطا و اشتباه است. زیرا متصرف عدوانی اگر گونه‌ای بکارد، بیشتر به سمت گونه‌های دو منظوره مثل گردو یا پسته وحشی می‌رود که هم جنگلی است و هم ارزش اقتصادی دارد. بنابراین فرض اشتباه کشت گونه جنگلی را می‌توان تکذیب کرد.

به گفته نوری، درختان قطع شده در سیاهکل دارای عمر نسبتا طولانی بوده‌اند و این یعنی مدت تصرف زمین زیاد بوده است. بنابراین اگر بهای اجرت المثل یا خسارت وارده به منابع طبیعی محاسبه و از متصرف مطالبه می‌شد، یقینا به رقمی بسیار فراتر از ارزش گونه‌های درختی مورد ادعای متصرف می‌رسیدیم.

این پژوهشگر حقوق منابع طبیعی و محیط زیست می‌گوید: به نظر می‌رسد، ادعای فرد متصرف، نمی‌تواند راجع به عرصه‌های جنگلی مصداق داشته باشد و این راهی برای این است که رفتار متخلفانه فرد را توجیه کنیم.

صورت مجلس خلع ید باید ارائه شود

به گفته نوری، برای قلع و قمع نیازی به نشانه‌گذاری درختان جنگلی نیست و این عمل وقتی انجام می‌شود که بخواهیم مجوز رسمی قطع صادر کنیم. در موضوع سیاهکل، فرد در حال برداشت محصول است و درختان هم به عمر بیولوژیک خود نرسیده‌اند. بنابراین از منظر حقوقی این موضوع قابل بحث است و باید به آن توجه شود. چنین حکمی نباید فضایی را ایجاد کند که عرصه‌های جنگلی تصرف شده به بهانه رسیدن به پایان عمر دیرزیستی درختان در اختیار متصرفان قرار گیرند. زیرا طولانی شدن تصرف باعث می‌شود که امکان خلع ید زمین از دست برود.

این پژوهشگر حقوق منابع طبیعی و محیط زیست تاکید می‌کند که عرصه‌های ملی نمی‌تواند فقط برای منافع شخصی مورد بهره‌برداری قرار گیرد. منابع طبیعی حتما باید اعداد پرداخت شده به‌عنوان اجرت المثل ایام تصرف را اعلام کرده و این اسناد را ارائه دهد، تا به‌عنوان دلیل و توجیه منطقی موضوع را بپذیریم.

خشکیدگی خاموش در جنگل‌های تهران

مشکل درختان به پدیده‌ای جدی و مشکوک تبدیل شده است. مسعود امیرزاده، فعال محیط زیست معتقد است که فضای سبز تهران، برای شهری که شهروندانش با شرایط بسیار سخت زیست‌محیطی زندگی می‌کنند، اهمیتی مضاعف دارد. وجود درخت و فضای سبز می‌تواند تا حدی شرایط محیطی شهر را تعدیل کند و در کنار آن، در وضعیت روحی و آرامش روانی شهروندان نیز نقش داشته باشد. اما متاسفانه امروز جنگل‌های شهری تهران در معرض از دست رفتن قرار گرفته‌اند. یکی از مسائل مهمی که در وضعیت امروز فضای سبز تهران باید به‌طور جدی مورد توجه قرار گیرد، این است که چگونه در فاصله‌ای نسبتاً کوتاه، بخش‌های مختلفی از جنگل‌های شهری تهران، از چیتگر گرفته تا لویزان، سرخه‌حصار و سوهانک، با پدیده گسترده خشکیدگی درختان مواجه شده‌اند.

وی افزود: طبیعی است که نمی‌توان برای چنین پدیده‌ای تنها یک علت در نظر گرفت. بسیاری از همان عواملی که در وضعیت کلی فضای سبز تهران مؤثرند، در اینجا نیز می‌توانند نقش داشته باشند؛ از تغییرات اقلیمی و افزایش دما و کاهش بارش گرفته تا وضعیت آب، پایین رفتن سطح ایستابی، آلودگی و تغییرات محیطی ناشی از توسعه شهری. در کنار این عوامل، برخی کارشناسان این احتمال را نیز مطرح کرده‌اند که کاشت گسترده گونه‌های سوزنی‌برگ، به‌ویژه کاشت یک گونه در سطح وسیع و در کنار یکدیگر، ممکن است خود نوعی آسیب‌پذیری ایجاد کرده باشد.  

وی تاکید کرد: این درختان امروز بخشی از گنجینه شهری تهران هستند و نمی‌توان به صرف اینکه ممکن است در گذشته تصمیم بهتری امکان‌پذیر بوده باشد، به‌سادگی از کنار نابودی آنها گذشت. مسئله اصلی اکنون باید حفظ آنها و در کنار آن، فهمیدن علت واقعی این خشکیدگی باشد. به نظر می‌رسد ریشه‌یابی این پدیده تاکنون به اندازه اهمیت آن جدی گرفته نشده است.  

مسئله آبیاری و مسئولیت مدیریت شهری

بخش دیگری از این مسئله، به وضعیت آبیاری این فضاهای سبز مربوط می‌شود. آن‌طور که شواهد و گزارش‌های مختلف نشان می‌دهد، در دوره‌های مختلف کوتاهی‌های قابل توجهی در تأمین و استمرار آبیاری این درختان انجام شده است. مواردی وجود داشته که بخش‌هایی از این فضاهای سبز برای ماه‌ها با کمبود یا قطع آب مواجه بوده‌اند.

در توضیح این وضعیت نیز معمولا به دلایلی مانند قطع سهمیه آب از سوی وزارت نیرو یا آب منطقه‌ای، قطع سهم آب خام، خشک شدن چاه‌ها یا بروز مشکلات فنی در تأسیسات آبرسانی اشاره شده است. طبیعی است که بخشی از این مسائل ممکن است خارج از اختیار مستقیم مدیریت فضای سبز باشد؛ اما مسئله اصلی اینجاست که آیا در چنین شرایطی، برای حفظ این گنجینه‌های شهری، تمهیدات جایگزین و اقدامات ضروری به‌موقع انجام شده است یا خیر.مجموعه این عوامل، در کنار بی‌اهمیتی، تسامح و سهل‌انگاری‌هایی که در برخی دوره‌ها در مدیریت فضای سبز شهری وجود داشته، می‌تواند موجب شده باشد که بسیاری از درختان وارد دوره‌های ضعف و تنش شوند و در نتیجه، آسیب‌پذیری آنها در برابر بیماری‌ها و آفات افزایش پیدا کند. درختی که برای مدت طولانی با کمبود آب مواجه شده، دیگر همان درخت سالم و مقاوم گذشته نیست و ممکن است یک عامل ثانویه، آن را به‌سرعت از پا درآورد.

کاشت درخت به جای حفظ درختان موجود

نکته دیگری که در این میان وجود دارد، نوع مواجهه مدیریت شهری با این وضعیت است. شهرداری یا مدیریت فضای سبز شهر تهران، هرگاه با مسئله از دست رفتن درختان و ناتوانی یا نقصان خود در نگهداری از این گنجینه سبز مواجه می‌شود، معمولا از کاشت درختان جدید به‌عنوان راه‌حل و جبران خسارت سخن می‌گوید. در حالی که این دو موضوع را نمی‌توان به سادگی جایگزین یکدیگر کرد.

آنچه در درجه اول اهمیت دارد، حفظ درختانی است که امروز وجود دارند. درختی که ده‌ها سال رشد کرده و به بخشی از سیمای شهر و حتی هویت و میراث طبیعی آن تبدیل شده است، با کاشت یک نهال جدید جایگزین نمی‌شود. کاشت درخت، امری مربوط به آینده است و رسیدن یک نهال به جایگاه و کارکرد یک درخت کهنسال، سال‌ها زمان می‌برد و در تمام این مدت نیز به مراقبت و آبیاری مستمر نیاز دارد. اگر شهرداری امکان و توان لازم برای کاشت درختان جدید و تأمین آب و نگهداری آنها را دارد، چرا همین توان و هزینه را برای حفظ درختانی که اکنون وجود دارند و به یک سرمایه طبیعی، هویتی و میراثی برای شهر تبدیل شده‌اند، به کار نمی‌گیرد؟

به همین دلیل، به نظر می‌رسد تأکید مداوم بر کاشت درخت در چنین شرایطی، گاهی می‌تواند به نوعی فرار از مسئولیت و پاک کردن صورت مسئله تبدیل شود؛ یعنی به جای اینکه مسئله اصلی، یعنی علت خشک شدن و از بین رفتن درختان موجود و مسئولیت مدیریت شهری در قبال آنها، مورد بررسی قرار گیرد، با یک اقدام ساده‌تر و قابل نمایش، مانند کاشت نهال، تلاش شود صورت مسئله تغییر کند.

البته در چنین اقداماتی، مانند هر پروژه دیگری، منافع پیمانکاران و سازوکارهای اقتصادی نیز می‌تواند مطرح باشد و در صورت نبود شفافیت، حتی زمینه‌هایی برای شکل‌گیری منافع ناسالم و فساد ایجاد کند. اما حتی فارغ از این مسائل، اصل موضوع همچنان پابرجاست: کاشت درخت جدید، جایگزین حفظ درخت موجود نیست.

مسئولیت در برابر گنجینه سبز تهران

آنچه از پارک‌های جنگلی و فضاهای سبز تهران برای ما باقی مانده است، از لویزان و شیان گرفته تا سرخه‌حصار، چیتگر، پردیسان، تپه‌های عباس‌آباد و ادامه فضای سبز کمربند تهران، همه به نوعی ثروت عمومی و گنجینه شهر تهران هستند.  

نابود شدن تدریجی این گنجینه‌ها در پیش چشم شهروندان، آن هم در شرایطی که مردم تهران گرفتار مشکلات عمیق و متعدد اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی هستند، ممکن است باعث شود سطح حساسیت افکار عمومی نسبت به این مسئله آن‌چنان که باید بالا نباشد. اما به نظر می‌رسد همین‌جا است که نقش کنشگران مدنی و فعالان اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

رسانه‌ها، فعالان مدنی و اجتماعی، فعالان سیاسی و حتی مدیران میانی شهرداری تهران، که ممکن است در برخی موارد سطح وابستگی‌شان به موقعیت اداری کمتر و حساسیت و وجدان عمومی‌شان بیشتر باشد، می‌توانند نسبت به این روند واکنش نشان دهند و اجازه ندهند از کنار این مسئله به سادگی عبور شود.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *