#داغ های خبری
شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵

نظم جهانی؛ از سلطه شرکت‌های فراملیتی تا بازی در چارچوب

نظم جهانی؛ از سلطه شرکت‌های فراملیتی تا بازی در چارچوب

نظم اقتصاد جهانی آنقدر قدرتمند و منسجم است که برهم زدن آن به نفع هیچ بازیگری نیست. کشورهایی که در چند دهه اخیر بیشترین پیشرفت را داشته‌اند، آنهایی بوده‌اند که به جای مبارزه با ساختار، یاد گرفته‌اند در آن شنا کنند و سهم خود را افزایش دهند.

به گزارش سرمایه فردا،  در روزهایی که بلوک‌بندی‌های جدید اقتصادی و ژئوپلیتیک، ورق‌های بازی قدرت را در جهان جابه‌جا می‌کنند، شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها این باشد: آیا واقعاً می‌توان این نظم را تغییر داد؟ یا آنچه می‌بینیم، فقط جابه‌جایی سهم‌ها درون یک ساختار ثابت و تغییرناپذیر است؟ پاسخ به این پرسش، آینده استراتژی ایران در مواجهه با غرب، چین و نظم مالی جهان را تعیین خواهد کرد.

اقتصاد جهانی؛ نه در دست کشورها، که در اختیار شرکت‌ها و سرمایه

اقتصاد امروز جهان، برخلاف تصور رایج که آن را عرصه رقابت دولت‌ها می‌داند، در عمل در اختیار شبکه‌ای از شرکت‌های فراملیتی و بازارهای مالی است که هویت ملی مشخصی ندارند. این نهادهای فرامرزی، با گردش مالی‌ای که از تولید ناخالص بسیاری از کشورها بزرگ‌تر است، نه بر اساس منافع ملی، که بر اساس سودآوری و کارایی تصمیم می‌گیرند. زنجیره‌های تأمین جهانی، خطوط لوله داده و سرمایه، و نظام سوئیفت و پیام‌رسانی مالی، همگی مؤلفه‌های یک نظم کلان هستند که تاکنون هیچ کشوری نتوانسته از آن عبور کند؛ نه روسیه، نه چین و نه حتی ایران. به عبارت دیگر، این نظم قابلیت «برهم خوردن» را ندارد؛ فقط می‌توان جایگاه خود را در درون آن ارتقا داد.

چانه‌زنی برای نفع بیشتر، نه انقلاب در نظام

تاریخ نیم‌قرن اخیر نشان می‌دهد که بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان نیز نتوانسته‌اند این نظم را تغییر دهند. آنها حداکثر توانسته‌اند با تحرکات دیپلماتیک و اقتصادی، سهم و نفع خود را از این نظم افزایش دهند. در چنین نظامی، هدف کشورها «بازنگری در قواعد» نیست؛ «بهبود موقعیت خود درون همان قواعد» است. چین در این زمینه یک نمونه کامل است: پکن با وجود تبدیل شدن به دومین اقتصاد بزرگ جهان و رقیب اصلی آمریکا، هیچ گاه قصد براندازی نظام مالی یا تجارت جهانی را نداشته است. بلکه با نفوذ در نهادهای بین‌المللی، امضای قراردادهای دوجانبه و ایجاد کریدورهای تجاری موازی (مانند کمربند و جاده) در پی افزایش وزن خود درون نظم موجود بوده است.

چین؛ قدرتی درونگرا با تمرکز بر خود، نه سلطه بر دیگران

درک ماهیت چین برای تحلیل راهبردی ایران ضروری است. فرهنگ سیاسی و تاریخی چین همواره درونگرا و معطوف به ثبات و رفاه داخلی بوده است. چین به دنبال جایگزین کردن هژمونی خود به جای هژمونی آمریکا نیست؛ بلکه به دنبال آن است که در سایه ثبات نظم فعلی، سریع‌ترین و کم‌هزینه‌ترین مسیر را برای رشد اقتصادی خود طی کند. این رویکرد واقع‌بینانه، پکن را از درگیر شدن در جنگ‌های فرسایشی یا تقابل‌های بی‌نتیجه دور نگه داشته است. به همین دلیل، چین همزمان با آمریکا همکاری نزدیک دارد، به اسرائیل فناوری و کالا می‌فروشد، و با ایران نیز روابط اقتصادی و نظامی خود را حفظ می‌کند. در چارچوب فکری چین، این تناقض وجود ندارد؛ همه این تعاملات در جهت حفظ نظم کلان و حداکثرسازی منافع ملی پکن است.

ایران و اشتباه استراتژیک؛ نسخه‌پیچی برای خروج از نظم

آنچه در این میان بیش از همه نگران‌کننده است، احتمال تصمیم‌گیری بر اساس تحلیل‌های خطا درباره نظم جهانی است. نظام تصمیم‌گیری کشور اگر تصور کند که با خروج از نظم موجود، تحریم‌ها را خنثی می‌کند یا بلوک جدیدی جایگزین ساختار فعلی خواهد شد، دچار یک اشتباه راهبردی بزرگ خواهد شد. اقتصاد جهانی در هم تنیده است و هیچ انزوایی موفق نبوده است. تمام بازیگران واقع‌بین، از جمله چین، در درون همین نظم به پیشرفت رسیده‌اند و ایران نیز چاره‌ای جز تعامل هوشمندانه و افزایش سهم خود از این نظم (و نه نبرد با آن) ندارد.

سیاست خارجی هوشمندانه در چارچوب نظم موجود

نظم اقتصاد جهانی آنقدر قدرتمند و منسجم است که برهم زدن آن به نفع هیچ بازیگری نیست. کشورهایی که در چند دهه اخیر بیشترین پیشرفت را داشته‌اند، آنهایی بوده‌اند که به جای مبارزه با ساختار، یاد گرفته‌اند در آن شنا کنند و سهم خود را افزایش دهند. چین، آلمان، کره جنوبی و حتی خود آمریکا، همگی در همین چارچوب عمل می‌کنند. هشدار به نظام تصمیم‌گیری کشور این است که نسخه‌پیچی‌های خروج از نظام، جهان موازی و اقتصاد مقاومتی بسته، جز اتلاف سرمایه و زمان، نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت. آنچه ایران نیاز دارد، استراتژی «نفوذ در نظم» است، نه «نبرد با نظم». در غیر این صورت، نه چین کنار ایران خواهد ماند و نه می‌توان جایگزینی برای ساختارهای جهانی پیدا کرد.

دیدگاهتان را بنویسید